+++++++++++++ mojtabatehrani.ir - پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
تهران۱۳۹۶/۰۵/۰۵
اذان صبح:۰۳:۳۰
طلوع آفتاب:۰۵:۰۸
اذان ظهر:۱۲:۱۱
غروب خورشید:۱۹:۱۳
اذان مغرب:۱۹:۳۳

درس اخلاق و معارف اسلامی
هجرت: ۱۴
1382/12/20 ه.ش -  18 محرم 1425 ه.ق
برای مهار كردن اين قوابایدآن‏ها را تحت تصرّف «عقل سليم» و«شرع» قرار بدهد. اینکه انبياء آمدند و براي ما كتب الهي و دستوراتي را آوردند و موازيني را ارائه كردند همه براي همين مطلب بوده استکه اين سه قوّهدر انسان مهار گردد.آمدن انبیا برای بيش از اين نبوده است. اگر اين قوا مهار شود آنجا است كه بُعد معنوي انسان می‏تواند سير ملكوتي داشته باشد. اين سه قوّه برای بُعد معنوی انسان دست و پا گير بوده و به او اجازه سیر ملکوتی نخواهد داد.
 
هجرت: ۱۳
1382/12/14 ه.ش -  12 محرم 1425 ه.ق
در اینجا موت نفس به «موت هواهای نفسانی» است. هواهای نفسانی همان خواسته­های افسارگسیختة نفس است که فراتر از چارچوب عقل و شرع می‌طلبد. موت نفس به سرکوب خواسته‌های شَهَوی و غَضَبی نفس است که از نظر ریشه‌ای در ربط با قوّة واهمه است. مهاجر برای هجرت کبری ابتدا باید جهاد اکبر را انجام دهد که جهاد اکبر هم عبارت از همین سرکوب هواهای نفسانی است که ما از آن تعبیر می­کنیم به «موت هواهای نفسانی». بنابر این مهاجر در هجرت کبری اوّل شهید می‌شود و سپس به راه می‌افتد. یعنی بعد از اینکه شهید شدند تازه راه را پیدا می‏کند؛ «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا».بعد از شهادت است که خدا راه‌ها را باز می‌کند برای حرکت به سوی الله ‏تعالی.
 
هجرت: ۱۲
1382/12/13 ه.ش -  11 محرم 1425 ه.ق
البته مفهوم هجرت صغري گسترده‌تر از جهاد اصغر است؛ و جهاد اصغر تنها يكي از مصاديق هجرت صغري است. مجاهد در جهاد اصغر ابتدا از منزل و مأوايش حركت مي‌كند و براي رويارويي و مبارزه با دشمن ظاهري هجرت می‏کند و بعد از طيّ مسافت و مبارزه اگر سعادتي داشته باشد، شهادت نصيبش مي‌شود. يعني در جهاد اصغر، اوّل طيّ مسافت است و بعد درگيري است؛ و آخرالاَمر هم اگر سعادتي باشد، شهادت است.
 
هجرت: ۱۱
1382/12/12 ه.ش -  10 محرم 1425 ه.ق
بحث ما راجع به هجرت ارادي و اختياري انسان بود كه در جمع ابعاد وجودي‌اش صورت مي‌گيرد؛ در ابعاد عقلي، قلبي و نفسي و اعضای جوارحي‌اش. انسان مهاجر كه هجرت اِلي‏الله‏تعالي دارد، هجرتش داراي مراتب و درجات است. مقامات معنويه‌اي را كه براي سير انسان مطرح مي‌كنند، همان هجرت از مقامي به مقام دیگر است. يعني اين مسافر از منزلي به منزلي كوچ مي‌كند. مثلاً از منزل «يقظه» شروع مي‌كند و به منزل «توحيد» مي‌رسد. تمام اين مقامات، منازلِ بين راهند و آنچه كه براي انسان سازنده است، يعني انسان را به كمال وجودي‌اش مي‌رساند، همين هجرت‌ها و مسافرت‌ها است.
 
هجرت: ۱۰
1382/12/11 ه.ش -  9 محرم 1425 ه.ق
در اينجا اين مسأله مطرح مي‌شود كه انساني كه مسافر است، مقصدي را در نظر مي­گيرد و به سوي آن مقصد حركت مي‌كند. با توجه به اينكه دين عبارت است از همان تعلّق دروني و قلبی انسان به خداوند و كاركرد قلب انسان هم محبّت است، اساس دين همان دل‌بستگي به خدا است. لذا می‌بینیم اين معنا به تعبيرات گوناگون در آيات قرآن هم وارد شده است که انسان نمي­تواند هم حقيقتاً دل‌بستة خدا باشد و هم دل‌بسته به خود. حتّي مي­گويم «خود»؛ تا چه رسد به اينكه دل‌بسته به غيرخودش و غيرخدا باشد. كسي كه دل‌بسته به خدا است، از «خود» هم بايد بِبُرد. هجرت، از غير او بريدن و به او پيوستن است؛ از خود گسستن و به او پيوستن است. لذا گفتیم که هستة مرکزی همة هجرت‌ها «انقطاع» است.
 
هجرت: ۹
1382/12/10 ه.ش -  8 محرم 1425 ه.ق
مبدأ همة این هجرت‏ها در دين عبارت از يك كوچ است و آن «پيوستگي دل به الله‏تعالي» است. وقتي اين وصل حاصل شود، يعني دل به خدا بسته شود ـ‌كه از آن تعبير به ايمان مي‌كنيم‌ـ اين فصل‌ها را در پي دارد. اساس همة هجرت‌ها يك هجرت است که اين هجرت‌ها را در پي دارد. يعني وقتی دل به سوي يك قطب متوجه شود و حركت كند، مسلّماً از قطب ديگر دور خواهد شد. بنابر اين، بحث ما تحت اين عنوان قرار مي‌گيرد كه «دين چيست» و «دين‌داري چگونه است» و «متديّن كيست». جواب این است که «دين»، هجرت است و «دين‌داري» هجرت كردن است و «دين‌دار» مهاجر است.
 
هجرت: ۸
1382/12/09 ه.ش -  7 محرم 1425 ه.ق
لذا در پاسخ به سؤال یکی از دوستان هم گفتم که ما مطالب بسياري در آثار اسلامي و گفتار ائمه: داريم كه اين معنا را مي‌رساند. مثلاً وقتي پيغمبر اكرم(صل الله علیه و اله و سلم) متولّد مي‌شوند، منادي ندا مي‌كند: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا». ولي وقتي امام زمان(علیه السلام) متولّد شدند، اين آية شريفه بر بازوي مباركشان نوشته شده بود. اگر بخواهيم تنظير و تشبيه كنيم، باید بگوییم ائمة اطهار: بازوی اجرایی دین هستند. البته خود انبيا هم بايد آنچه را كه مي‌آورند در سطح جامعه پياده كنند. لذا عرض كردم که انبیا هم براي حفظ دينی كه آورده‌اند، نسبت به كلّ جامعه وظيفه دارند.
 
هجرت: ۷
1382/12/08 ه.ش -  6 محرم 1425 ه.ق
به اين روايت دقّت كنيد! امام صادق(علیه السلام)می‌فرمایند: «مَنْ وُلِدَ فِي الْإِسْلَامِ فَهُوَ عَرَبِيٌّ»؛ هر كسي كه در دامان اسلام به دنيا آيد، ‌او «عربي» است؛ به تعبير ما یعنی «روستايي» است. چون مسائل اعتقادي را بر محور پايه‌هاي اساسي‌اش نياموخته است. «وَ مَنْ دَخَلَ فِيهِ بَعْدَ مَا كَبِرَ فَهُوَ مُهَاجِر». اما هر كس وقتي بزرگ شد وارد اسلام شود، او مهاجر است. یعنی کسی که خودش اسلام را انتخاب كرد و به حق رسيد، خودِ اين حركت، يك حركت دروني است كه ما به آن هجرت باطني مي‌گویيم.
 
هجرت: ۶
1382/12/07 ه.ش -  5 محرم 1425 ه.ق
انساني كه خودش وارسته است و از فاسد شدن ايمني دارد، او بايد هجرت كند و براي دست‏گيري از دیگران باید به منطقة آلوده برود. اين وظيفة او است. اين تعرّب بعد از هجرت نيست. چون تعرّب بعد از هجرت اين بود كه وقتي به حق رسيدم، از آن روي‌گردان شوم يا خود را از يك محيط معنوي به يك محيط فاسد منتقل کنم، به نحوی که این جابه ‏جایی به صورت ناخودآگاه بر روي من اثر سوء بگذارد. اينها با هم فرق مي‌كنند.
 
هجرت: ۵
1382/12/06 ه.ش -  4 محرم 1425 ه.ق
روايتي در ذیل آیة 56 سورة عنکبوت است كه علي بن‏ابراهيم قمّي در تفسيرش از امام باقر(علیه السلام) نقل مي‌كند؛ «فِي روَايَةِ أَبِي الجَارُودِ عَن أَبِي‏جَعفَرٍ فِي قَولِهِ يا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ يَقُولُ لا تُطِيعُوا أهلَ الفِسقِ مِنَ المُلُوكِ فَإِن خِفتُمُوهُم أَن يَفتِنُوكُم عَن دِينِكُم فَإِنَّ أَرضِي وَاسِعَةٌ وَ هُوَ يَقُولُ فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَقَالَ أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها».حضرت می‌فرمایند که معنی آیة شریفه این است که خدا فرموده است که شما به خاطر سلطة ظاهري افراد منحرف به اطاعت از آنها تن ندهيد. بعد می‌فرماید اگر بيم اين را داريد كه آنها شما را در فتنه بيندازند ـ‌آن هم چه فتنه‌اي؟ فتنه‌ای که به دينتان ضربه بزنند‌ـ زمينِ من فراخ است؛ اينجا نشد، جاي ديگر! مهم اين است كه دين حفظ شود؛ اگر حفظ دین در اینجا مشکل است، برو جای دیگری که بتوانی دینت را حفظ کنی. زمين خدا كه فقط اين یک‏وجب جا نيست!
 
هجرت: ۴
1382/12/05 ه.ش -  3 محرم 1425 ه.ق
اين كوچ‌ كردن‌ها که حرکت بیرونی است، به تعبیر طلبگی، خودش «موضوعيّت» ندارد. یعنی نَفْسِ کوچ کردن مطلوبيّت ندارد. بلكه آنچه هدف اَقصي از اين حركت است، چیز دیگری است که آن عبارت از حفظ آن حركت دروني يا ايجاد آن حرکت درونی است. يك‏وقت هست که شخص از نظر درونی هجرت كرده و حالا براي پايداريِ اين هجرت دروني، هجرت بيروني مي‌كند. یعنی هدف از هجرت صغری، پايداري و حفظ آن هجرت کبری است. يك‏وقت هم هست كه هنوز هجرت دروني نكرده و حالا براي اين‏كه بتواند هجرت دروني كند، اوّل هجرت بيروني مي‌كند. پس اینها را از یکدیگر جدا کنید.
 
هجرت: ۳
1382/12/04 ه.ش -  2 محرم 1425 ه.ق
در باب هجرت کبری که امری درونی است، با توجه به مفهوم هجرت بیرونی که به معنای کوچ کردن و عبور کردن و سفر کردن و انتقال از مکانی به مکان دیگر است، می­گوییم هجرت کبری هم یک نوع حرکت است، امّا حرکتی درونی است. این تعبیر را ما در روایات به خصوص در نهج‏البلاغه علی(علیه السلام) داریم که انسان باید در بُعد امور اعتقادی، از ضلالت و گمراهی به سوی هدایت و از باطل به سوی حق حرکت کند؛ که این حرکت، خودش هجرت و کوچ کردن است، امّا هجرت درونی و هجرت کبری است. چه در باب هجرت و چه در باب مجاهدت، همیشه هجرت صغری برای حفظ هجرت کبری است و جهاد اصغر برای حفظ جهاد اکبر است.
 
هجرت: ۲
1382/12/03 ه.ش -  1 محرم 1425 ه.ق
هجرت، در اصل به معنای کوچ کردن است؛ یک حالت گریز و انتقال و سفر است. هجرت صغری، همین کوچ کردن ظاهری از منطقه­ای به منطقة دیگر است. در ادیان و شرایع الهی می­بینیم که رُسل، که در هر مقطع زمانی سرآمد مؤمنین و دل‏بستگان به خدا بودند، همگی هجرت صغری داشتند. این هجرت صغری در ارتباط با همان ایمان ایشان بود. یعنی دل‏بستگی به خدا موجب می­شد که برای حفظ ایمانشان، جلای وطن می­کردند. در صدر اسلام هم همین­طور بود. حتّی پیغمبر اکرم(صل الله علیه و اله و سلم) هم برای حفظ این دل‏بستگی مسلمانان را به هجرت امر می­کردند. البته حفظ دل‏بستگی به دو گونه است که بعداً بحث می­کنم.
 
هجرت: ۱
1382/12/02 ه.ش -  29 ذیحجه 1424 ه.ق
سال‌هاي گذشته، در ايّام دهة اوّل محرّم بحثي را در ارتباط با حركت امام حسين(علیه السلام) مطرح كرده و دربارة دو عنوان بحث كردم؛ یکی حركت حضرت از مدينه به مكّه، تحت عنوان «حركت نفيي» بود و دیگری حركت امام حسين(علیه السلام) از مكّه به سمت عراق بود که تحت عنوان «حركت نهيي» مطرح کردم. إن­شاءالله در اين دهه بحثي راجع به نفسِ اين حركت و منشاء آن مطرح مي‌كنم. حالا اين حركت تحت هر عنوان از عناويني باشد كه در فرمايشات حضرت بود؛ چه «اصلاح امور مسلمين» باشد و چه «نهي از منكر» باشد. اينها را در سال‏های گذشته مطرح كردم كه حضرت فرمودند هدف من از این قیام، «اصلاح امّت جدّم» است؛ يا در خطبه‌اي كه معروف هم هست، مي‌فرمايند: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُنْتَهَى عَنْه». امّا امسال بحث ما این است که نفسِ اين حركت ناشي از چيست؟