+++++++++++++ mojtabatehrani.ir - پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
تهران۱۳۹۶/۰۱/۰۸
اذان صبح:۰۴:۳۲
طلوع آفتاب:۰۵:۵۷
اذان ظهر:۱۲:۰۹
غروب خورشید:۱۸:۲۳
اذان مغرب:۱۸:۴۱

حق و باطل: ۲۲
1386/12/17 ه.ش -  28 صفر 1429 ه.ق
در تاريخ اسلام، از زمان پیغمبر تا زمان امیرالمؤمنین و امام حسين(علیه السلام) بسیاری از مردم از حق روي‏گردان شدند و به‏سوي باطل رفتند. قیام امام حسين(علیه السلام) هم در همين رابطه بود که می‏خواست با باطل مقابله کند تا حق نمایان شود. آیۀ قرآن هم می‏فرمود: (وَ لاتَلبِسُوا الحَقَّ بِالباطِلِ)؛ این آیه خطاب به گروه دنياداراني است که براي رسيدن به مقصد شيطاني‏شان، جای حق و باطل را عوض مي‏کنند. گروه دیگر جاهلانی هستند که دستخوش فريب‏کاري گروه اوّل قرار مي‏گيرند. این‏ها مغرور نيستند و همه جاهل مقصّرند؛ نه قاصر. جلسۀ گذشته عرض کردم که گروه اوّل از دو راه لفظي و عملي وارد مي‏شوند، تا حق را بپوشانند و باطل را به‏جای آن بر سر کار بیاورند. در این جلسه می‏خواهم همین بحث را کمی باز کنم.
 
حق و باطل: ۲۱
1386/12/16 ه.ش -  27 صفر 1429 ه.ق
محور همۀ معارف ما، مسألۀ بصیرت در دین و بینش است. یعنی انسان باید نسبت به دینش بصیرت و بینش داشته باشد و نباید تابع شنیدنی­ها باشد. لذا انسان باید جهل نسبت به حق را برطرف کند؛ به‏طوری که علم به حق پیدا کند؛ چه در اصل شناسایی­اش، چه نسبت به مسیر حق و چه دربارۀ مصداق حق. در جلسۀ گذشته جملاتی از علی(علیه السلام) خطاب به کمیل را خواندیم که حضرت در آن جملات، مردم را سه دسته فرمودند و گفتند: مردم یا عالم ربّانی‏اند، یعنی کسانی که حق را شناسایی کرده، مسیر آن و مصداقش را می‏شناسند، در آن راه حرکت می­کنند و در حرکتشان هم پایدار است؛ گروه دیگر متعلّم سبیل نجات هستند که دنبال شناسایی حق بوده و می‏خواهند مسیری که به آن منتهی می­شود و همچنین مصداق حق را بشناسند؛ و گروه سوم هم مگس­های ریزِ سرگردانی هستند که در هوا پرسه می‏زنند و با هر باد و صدایی تغییر جهت می‏دهند.
 
حق و باطل: ۲۰
1386/12/15 ه.ش -  26 صفر 1429 ه.ق
به‏ طور کلّی کسانی که از مسیر حق منحرف شده و به باطل گرایش پیدا می‏کنند، یا مغرور به دنیا هستند و عمداً به راه نادرست می‏روند، یا نسبت به حق جهل دارند و در دام دیگران افتاده‏اند. در مورد قسم اوّل، چندین جلسه بحث کردیم، امّا گروه دوم؛ کسانی که منشأ انحرافشان، جهل نسبت به حق است، يا نسبت به مفهوم حق شناسايي ندارند، یا مسیر حق را نمی‏شناسند و یا نسبت به مصداق آن جهل دارند. در مورد جهل نسبت به مصداق حق گفتیم که روایات متعدّدی از علي(علیه السلام) و دیگر معصومین: به ما رسیده که می‏فرماید: فاصلۀ بين حق و باطل، براي شناسايي مصاديق آن‏ها، چهار انگشت است؛ و مسألۀ شنيدن و ديدن را مطرح کردند که بسياري از شنيده­ها باطل است ولی ديده­ها حق است. من در اين جلسه مي­خواهم اين مطلب را با توجّه به مقدّمه­اي جلسه گذشته دربارۀ ضرورت داشتن بصيرت در دين گفتم، کمی توضیح دهم.
 
حق و باطل: ۱۹
1386/12/14 ه.ش -  25 صفر 1429 ه.ق
در زمان امام حسین(علیه السلام) کساني که با حق مقابله و مقاتله کردند، دو گروه بودند؛ یکی سران و بزرگان که منشأ رویارویی‏شان با حق یا برای رسيدن به دنيا بود، یا حفظ امور دنيوي­ و يا دفع ضرر نسبت به مسائل مادّی و دنیایی‏شان. امّا گروه دیگر که تودۀ مردم بودند، این‏ها کج‏فهم بودند که بازیچۀ دست بزرگان دنیاطلب خود شدند و به آن صورت هم نقش خاصّي در مقابلۀ با حق نداشتند. این‏ها در هر جامعه­اي هستند و منشأ رویارویی‏شان هم با حق، جهل است. اگر این جهل به‏طور کلّی از یک جامعه برطرف نشود، موجب پیدایش کج‏فهمي نسبت به حق شده و همین مانع بروز و ظهور مصداق حق می‏گردد.
 
حق و باطل: ۱۸
1386/12/13 ه.ش -  24 صفر 1429 ه.ق
کج‏فهمي موجب مي‏شود که انسان نسبت به حق جهل پيدا کرده و نتواند آن را شناسایی کند. منشأ اصلی پیدایش این کج‏فهمی هم جهل به حق است. من ابتدا با اشاره به روایت علي(علیه السلام) دربارۀ سخن خوارج، که فرمودند: «کَلِمَةُ حَقٍّ يرادُ بِهَا بَاطِلٌ»، یک نکته را برای تکمیل بحث تذکّر می‏دهم و بعد وارد بررسی عامل اصلی که همان جهل است، خواهم شد. خوارج نسبت به حق جهل داشتند و همین موجب شد که نسبت به قرآن نیز کج فهمي داشته باشند، لذا با علي(علیه السلام) مقابله مي‏کردند. حالا ما باید ببینیم که از نظر مصداقی چه چیزی مانع فهم درست حق و اصلاح کج‏فهمی آن‏ها شد. علي(علیه السلام) در روایتی مي‏فرمايد:...
 
حق و باطل: ۱۷
1386/12/12 ه.ش -  23 صفر 1429 ه.ق
در رابطه با حق و باطل يک تقسيم‏بندي ابتدايي داریم که قسم اوّل کسانی هستند که حق را می‏شناسند، ‌آن را انتخاب مي‏کنند و در آن راه حرکت مي کنند و پايداري در آن راه نیز دارند؛ گروه دوم، حق و باطل را مي شناسند، ولي باطل را انتخاب مي‏کنند و در آن مسیر حرکت و پایداری مي‏کنند؛ دسته سوم کساني هستند که حق و باطل را مي‏شناسند، امّا گاهي به حق و گاهي به‏سمت باطل می‏روند که در روایات به این گروه «متلوّنین» گفته می‏شود. ما این گروه سوم را نیز به سه دسته تقسيم کرديم؛ یک دسته کساني هستند که...
 
حق و باطل: ۱۶
1386/12/11 ه.ش -  22 صفر 1429 ه.ق
ما اگر بخواهیم بحث در مورد «حق» را در قالب «دين» بريزيم و بی‌پرده، خارج از همۀ ظواهر شرع و احکام ظاهري صحبت کنیم، باید در مورد کالبدشکافي این‌ها بگوییم: این‌ها از نظر واقعي، دين ندارند! دين در دست این‌ها تنها یک بازيچه است که به اهداف شیطانی‌شان برسند! لذا اين دسته هم در قرآن و هم در روايات به همین صورت مطرح شده‌اند. در دو آیه ‌و در دو سوره با يک کلمه پس و پيش، این‌ها این‌طور معرّفی شده‌اند: یک مي‌فرمايد...
 
حق و باطل: ۱۵
1386/12/10 ه.ش -  21 صفر 1429 ه.ق
حالا من بحث را بر روی این گروه از افراد که متلوّن هستند متمرکز مي­کنم. من باید کمی دربارۀ متلوّنین توضیح دهم تا اصناف محتلف این گروه از افراد مشخّص شود. خود این متلوّنین سه دسته‌اند؛ یعنی این‌‌ها کسانی هستند که چون حق با فطرتشان هم­سو است، آن را انتخاب می‌کنند، امّا چون در يک جاهايي مي­بينند که پایبندی به حق برایشان مشکل ايجاد مي‌کند، خطشان را عوض مي‌کنند! گاهي اين خط عوض کردن، تصادفي است؛ یعنی مثلاً فرد غفلتي مي­کند و نفس بر او غلبه یافته و از مسیر حق خارج می‌شود. حالا یا تا آخر در مسیر باطل می‌ماند و به قسم دوم می‌پیوندد، یا به قسم چهارم ملحق می‌شود .امّا يک‌وقت هست که این تغییر رنگ و تعویض خط، به‌صورت روش آن‌ها در آمده و گویی این روش آن‌ها است! این‌ها «مداهنه‌گر در حق» هستند. این تعبیر در نهج‌البلاغه از علي(علیه السلام) آمده و من هم از آنجا گرفته‌ام؛ چون حضرت خیلی به این افراد مبتلی بود این تعبیر را هم در خطب خود دارد. این‌ها روش­شان اين است که گاهي به حق متوسّل می‌شدند و گاهي به باطل!
 
حق و باطل: ۱۴
1386/12/09 ه.ش -  20 صفر 1429 ه.ق
بين حق و باطل تضادّ است و انسان در اين عالم، دو راه بيشتر ندارد؛ يک راه رسيدن به حق و غير از آن همۀ راه‌های دیگر به باطل منتهی مي‌شود. دیگر اینکه گفتیم: طبق اصل تضادّ، هم اجتماع حق و باطل ممکن نیست، یعنی نمي‌توان بین آن‌ها جمع کرد و هم در مقابل این‌ها راه سوم نيست که کسی بتواند نه اهل این باشد ونه اهل آن. براي اينکه مطلب کمی رنگ قرآني بگیرد، از قرآن هم آن را استخراج می‌کنم. به اين آيۀ شريفه دقّت کنيد که در سورۀ يونس آمده و می‌فرماید: (فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ)؛ اين خدا که پروردگار شما است، حق است؛ بعد دارد...
 
حق و باطل: ۱۳
1386/12/08 ه.ش -  19 صفر 1429 ه.ق
در رابطۀ «تقابل بين حق و باطل» گفتیم که سه روايت از علي(علیه السلام) نقل شده که باید مفصّلاً مورد بحث و بررسی قرار گیرد. من قبل از آنکه وارد بحث شوم و فرمايشات حضرت را توضیح دهم، باید مقدّمه­اي را عرض کنم و چاره­اي هم جز طرح آن ندارم.
آقايان علما، بحثی دارند که تقابل، دو نوع است: تقابل تضادّ و تقابل تناقض. حالا من اینها را از اصطلاح بيرون مي­آورم و کمی توضیح میدهم تا مطلب روشن شود. تقابل تناقضی به این معنا است که يک شيء دائر بين عدم و وجود باشد؛ یعنی اگر امر مردّد بین بود و نبود یا هست و نيست باشد، تناقض است. «هست و نيست» نسبت به يک چيز، تقابل تناقضی است. به این مي­گويند: تقابل تناقض. مثلاً اینکه کسی میگوید: زيد آمده است و دیگری مي­گويد: نيامده است، این تناقض است. «آمده» و «نيامده» کاملاً به معنی «هست» و «نيست» است؛ پس این تقابل، تناقضی است. اینکه یک چیز هم هست و هم نيست، تناقض دارد؛ چون نمي­شود که یک چیز هم باشد و هم نباشد.
 
حق و باطل: ۱۲
1386/10/30 ه.ش -  10 محرم 1429 ه.ق
يکي از اموري که برای عمل کردن انسانها به حق و اقامۀ حق، مانعيّت دارد اين است که او میبيند عمل به حق ذلّت­آور است و عمل به باطل عزّت­آور است. بهوجود آمدن این مانع یا برداشتن آن بستگي دارد که ما عزّت و ذلّت را با چه ديدي ارزيابي کنيم. اگر با ديد الهي و حقيقي به عزّت و ذلّت بنگریم، مي­بينيم که آنچه دنياداران، عزّت و ذلّت مي­دانند، غير از آن چيزي است که در مکتب الهي مطرح است؛ در مکتب مادّيت و از ديد دنياداران، عزّت عبارت است از قدرت و سلطه بر اجسام، يعني مادّيت. امّا در مکتب الهي، عزّت سلطه بر قلوب است و آن قدرتي که با محبوبیّت آميخته باشد، عزّت نامیده میشود. امام حسين(علیه السلام) هم که بحث از عزّت مي­کرد، بر همین مبنا بود. بايد عزّت و ذلّت را از ديد مکتبي که شخص بر محور آن عمل مي­کند، سنجيد؛ لذا عزّت در نگاه یکی ممکن است با ذلّت در نظر دیگری مساوي شود.
 
حق و باطل: ۱۱
1386/10/29 ه.ش -  10 محرم 1429 ه.ق
بحث ما راجع به قيام امام حسين(علیه السلام) بود و گفتیم که طبق رواياتي و آيهای که داریم، هر انسانی بهحسب خود وظيفه دارد که حق را ‌اقامه کند و آن را در جامعه بهپا بدارد. هماو که مي­خواهد حق را اقامه کند، باید از ديگران کمک بخواهد و بر دیگران است که وی را یاری دهند. روی همین جهت بود که امام مکرّر طلب یاری میکرد که بیایید مرا یاری کنید؛ اين وظيفۀ حضرت بود و ایشان نیز دقيقاً به وظیفهاش عمل مي­کرد. حالا من میخواهم این معنا را کمی باز کنم.
 
حق و باطل: ۱۰
1386/10/28 ه.ش -  9 محرم 1429 ه.ق
چندین مسأله دربارۀ حق و باطل باقی مانده است که باید در ادامۀ این جلسات به آن‌ها بپدازیم. یکی از آن مطالب که در آيات و روايات هم مطرح شده، این است که مردم از نظر پذیرش و عمل به حق، چه نسبتی دارند؟ یعنی سرشماری افراد نسبت به حق، چگونه است؟ چه تعداد از مردم با حق هستند و چه تعداد با باطلند؟ ما این مسأله را اوّل از نظر درونی بررسی می‌کنیم. کساني که از نظر دروني با عقل خود، حق را شناسايي کرده‌اند، بسيارند. یعنی همۀ مردم با عقل و فطرت الهی خود، توان شناسایی حق را دارند. نادر است که ببینیم کسي از نظر درونی به حق دست‌رسي ندارد، مگر اینکه عقل نداشته نباشد؛ وگرنه همۀ عقلا از نظر درونی حق را می‌فهمند و درک می‌کنند. یعنی چون همۀ انسان‌ها، عقل عملي دارند، لذا موفّق به شناسایی حق هستند. در این، بحثي نيست. ولی از نظر حجّت بيروني می‌توان فرض کرد که...
 
حق و باطل: ۹
1386/10/27 ه.ش -  8 محرم 1429 ه.ق
عرض کردیم که وقتی عقل، حق را شناسايي کرد، در پذيرش عقلي مشکلي نیست. عمده در پذيرش قلبي است که اگر قلب بپذيرد، آنجا است که در بیرون اثر میگذارد و اعتراف زباني و بعد هم عمل به حق بهدنبال آن میآید.
 
حق و باطل: ۸
1386/10/26 ه.ش -  7 محرم 1429 ه.ق
بعد از آنکه انسان از نظر درونی، نسبت به حق «پذيرش» پیدا کرد، جنبۀ بيرونی و مسألۀ ظهور و بروز این پذیرش، از نظر زباني و عملي پيش مي­آيد. یعنی انسان باید هم از لحاظ بيروني به حق اعتراف کند و هم باید از نظر جوارحی به آن عمل کند. از آنجا نیز که انسان هم عقل، هم قلب و هم نفس دارد، برای او یک حجاب و مانع اساسي در برابر حق وجود دارد که آن، نفس و هواهای نفسانی او است. آنچه که موجب مي­شود انسان در ربط با تمييز حق از باطل لنگ شود و یا بعد از شناسائي حق، از نظر عملی مشکل پيدا کند و نتواند از نظر بيروني به حق اعتراف کرده یا بعد از اعتراف، نتواند به آن عمل کند، مانع اساسي نفس است. یعنی چه در ارتباط با مسائل دروني برای فهم حق و چه در مسائل بيروني و برای عمل به حق، مانع نفس است.