+++++++++++++ mojtabatehrani.ir - پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
تهران۱۳۹۶/۰۷/۲۵
اذان صبح:۰۴:۴۹
طلوع آفتاب:۰۶:۱۲
اذان ظهر:۱۱:۵۰
غروب خورشید:۱۷:۲۶
اذان مغرب:۱۷:۴۵

ج۱۲۴-جهت شستشوی ید۲
1390/03/11 ه.ش -  28 جمادی الثانی 1432 ه.ق
بحث ما راجع ‌به مسأله غَسل یدین بود و شش بحث که در تحریر دراین­باره بیان شده بود را مورد ‏بحث قرار دادیم.‏ در بحث ششم به توضیح آیه شریفه­ای که در باب وضو وارد شده است پرداختیم «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»؛ عرض کردیم که این آیه شریفه در صدد بیان حدّ مغسول ‏است؛ یعنی در صدد بیان آن مقداری از ید است که باید در وضو غَسل شود؛ امّا درصدد بیان کیفیّت این غسل نیست.؛ یعنی در صدد بیان این مطلب نیست که دست چگونه باید غسل شود و این غسل از چه نقطه­ای باید شروع شده و به کجا ختم شود. بحث لغوی درباره «إلی»
   
ج۱۲۳-جهت شستشوی ید۱
1390/03/10 ه.ش -  27 جمادی الثانی 1432 ه.ق
بحث بعدی این است که در غسل ‏یدین باید ابتدا از مرفق بشود و به اصابع ختم شود و این همان مطلبی است که بین عامّه و خاصّه ‏اختلاف وجود دارد. از نظر خاصّه و بر اساس ادّله­ای که در این باب در دست است، اگر غسل یدین ‏منکوساً باشد کافی نیست. از ادلّه­ای که برای این مطلب بیان شده تسالم اصحاب و اجماع قطعی ‏اصحاب است. امّا پشتوانه این تسالم و اجماع روایاتی است که ما در این باب در دست داریم و من ‏برای این­که این مطلب را از نظر استدلالی مورد بحث قرار داده باشم آن روایات را نقل می­کنم:
   
ج۱۲۲-غسل یدین و معنای مرفق
1390/03/09 ه.ش -  26 جمادی الثانی 1432 ه.ق
فرع دوم: وجوب غسل یدین «و أما اليدان فالواجب غسلهما من المرفقين إلى أطراف الأصابع و يجب غسل شي‌ء من العضد للمقدمة كالوجه، و لا يجوز ترك شي‌ء من الوجه أو اليدين بلا غسل و لو مقدار مكان شعرة». در این عبارت چند بحث را درباره غسل یدین مطرح می­کنند:
   
ج۱۲۱-شستن بشره ولحیه۲
1390/03/08 ه.ش -  25 جمادی الثانی 1432 ه.ق
بحث ما راجع به مسأله غسل وجه در وضو بود. درباره موردی بحث می­کردیم که وجه محفوف به ‏شعر باشد. گفتیم که اگر شعر و لحیه وجه را احاطه کرده باشد و وجه محفوف به شعر باشد، غسل ‏ظاهر وجه و ظاهر لحیه کافیست و لازم نیست که حتماً بشره هم مسح شود. ‏ ادلّه وارده در این باب را بررسی کردیم. ادلّه را به سه دسته تقسیم کردیم و عرض نمودیم مقتضای ‏جمع بین این سه دسته ادلّه این است که غسل ظاهر لحیه کافی است و حتّی گفتیم که شست و شوی ‏شعر به نحو رخصت نیست بلکه عزیمت است. لذا اگر کسی فقط بشره را بشوید و شعر را مسح ‏نکند، وضوی او باطل است. این بحث مطلب اوّلی بود که پس از بررسی ادلّه به آن پرداختیم.
   
ج۱۲۰-شستن بشره ولحیه۱
1390/03/07 ه.ش -  24 جمادی الثانی 1432 ه.ق
درباره این مسأله می­خواهم یک بحث کلّی ‏ارائه کنم. من ادلّه­ای که در باب غسل وجه وارد شده را به سه دسته کلّی تقسیم می­کنم: دسته اوّل: ‏ادلّه­ای که مصبّ وجوب غسل در آنها، عنوان وجه است؛ مانند آیه شریفه «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ» که فرموده «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ». ‏یک دسته از روایات هم با این آیه هم سو است. مانند روایات «داوودبن­فرقد» که حدیث اوّل ‏باب پانزدهم از ابواب وضو است: «عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه­السّلام) يَقُولُ إِنَّ أَبِي كَانَ يَقُولُ إِنَّ لِلْوُضُوءِ حَدّاً مَنْ تَعَدَّاهُ لَمْ يُؤْجَرْ- وَ كَانَ أَبِي يَقُولُ إِنَّمَا يَتَلَدَّدُ - فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ وَ مَا حَدُّهُ- قَالَ تَغْسِلُ وَجْهَكَ وَ يَدَيْكَ- وَ تَمْسَحُ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ». تعبیر تهدید آمیزتر از این عبارت نداریم. در این روایت هم حدّ ‏غسل مانند آیه شریفه فقط وجه دانسته شده است. بر طبق مقتضا و مفاد این روایات، آنچه در غسل ‏وجه واجب است غسل بشره می­باشد.
   
ج۱۱۹-کیفیّت «شستن وجه از بالا»
1390/03/04 ه.ش -  21 جمادی الثانی 1432 ه.ق
این­که قید «من الأعلی إلی الأسفل» فقط جنبه شروعی دارد و نه اتمامی. یعنی واجب است ‏شروع غسل وجه از بالا و «مِن ‌قصاص الشعر إلی ‌الأسفل» باشد و به مقداری که صدق کند که از بالا شروع شده است. همین که ‏صدق غسل از بالا به پایین شد، در بقیّه وجه هر طور که خواست می­تواند غسل کند. از بالا به پایین ‏، پایین به بالا، راست به چپ یا چپ به راست باشد فرقی ندارد. البتّه به حسب خطوط می­توان ‏جهات متعدّد بیان کرد. ولی ما این چهار جهت را عرض کردیم. لذا فقط آنچه مهم است این می­‏باشد که هنگام شروع غسل از قصاص شعر شروع کند و در بقیّه غسل هر طور که شد کافیست و ‏لزومی ندارد که از بالا به پایین باشد. چون آنچه ما از دلیل به دست آوردیم وجوب غسل از اعلی به ‏اسفل بود که با همین مقدار صدق کرده و حاصل می­شود.
   
ج۱۱۸-دلیل «شستن وجه از بالا»۳
1390/03/02 ه.ش -  19 جمادی الثانی 1432 ه.ق
وجه دوم: استدلال به ادلّه اجتهادی برای اثبات وجوب غسل وجه از بالا به پایین یکی از آن وجوه استناد به روایاتی در این باب بود که من در جلسه گذشته به صورت اختصار این ‏روایات را بیان کردم و سند آنها خوب بود. یکی از این روایات صحیحه زراره است که در آن آمده «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: حَكَى لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ (علیه­السّلام) وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی­الله­علیه­وآله)- - فَدَعَا بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ- فَأَدْخَلَ يَدَهُ الْيُمْنَى فَأَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ- فَأَسْدَلَهَا عَلَى وَجْهِهِ مِنْ أَعْلَى الْوَجْهِ- ثُمَّ مَسَحَ بِيَدِهِ الْجَانِبَيْنِ جَمِيعاً- ثُمَّ أَعَادَ الْيُسْرَى فِي الْإِنَاءِ- فَأَسْدَلَهَا عَلَى الْيُمْنَى ثُمَّ مَسَحَ جَوَانِبَهَا- ثُمَّ...»؛
   
ج۱۱۷-دلیل «شستن وجه از بالا»۲
1390/03/01 ه.ش -  18 جمادی الثانی 1432 ه.ق
استدلال به ادلّه اجتهادی شده است و خواسته­اند از این ادلّه لزوم غسل از بالا به پایین را اثبات کنند. روایت اوّل: یکی از این ‏روایات حدیث بیست و دوم باب پانزدهم از ابواب وضو است: «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَرِيرٍ الرَّقَاشِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(علیه­السّلام) كَيْفَ أَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ لَا تَعَمَّقْ فِي الْوُضُوءِ وَ لَا تَلْطِمْ وَجْهَكَ بِالْمَاءِ لَطْماً- وَ لَكِنِ اغْسِلْهُ مِنْ أَعْلَى وَجْهِكَ إِلَى أَسْفَلِهِ بِالْمَاءِ مَسْحاً- وَ كَذَلِكَ فَامْسَحِ الْمَاءَ عَلَى ذِرَاعَيْكَ وَ رَأْسِكَ وَ قَدَمَيْكَ»
   
ج۱۱۶-دلیل «شستن وجه از بالا»۱
1390/02/31 ه.ش -  17 جمادی الثانی 1432 ه.ق
عرض کردیم که حضرت در این عبارت می­خواهند جنبه متعارف وجه را بیان کنند؛ نه این­که بخواهند حدّ ثابت و همگانی درباره وجه بیان کنند و من قبلاً این نکته را بیان کرده­ام و نمی­دانم چه­طور شده است که آقایان فراموش کرده­اند؛ نکته­ای که در این روایت بیان شده است مانند بحث تعیین حدّ مسافت برای سفر نیست؛ حدّی که در باب سفر بیان شده چهار فرسخ شرعی که حدّی همگانی و ثابت می­باشد و درباره همه یکسان است، چه شخص مسافر شَل باشد یا نباشد؛ بزرگ باشد یا کوچک باشد؛ یا بحث حدّ وجه، مانند بحث میزان ماء کر هم نیست؛ زیرا ماء کر هم حدّ مشخّصی دارد که اگر معلوم شود چند رطل است، در همه جای دنیا یکسان است. امّا حدّ وجه که در این روایت معلوم شده است و در این عبارت تحریر هم آمده است، حدّ متعارف است: «و المراد بالوجه ما بين قصاص الشعر و طرف الذقن طولا و ما دارت عليه الإبهام و الوسطى من متناسب الأعضاء عرضاً»؛ لذا حدّ وجه مانند حدّ سفر و حدّ ماء کر نیست. در ادامه این عبارت آمده است: «و غيره يرجع اليه، فما خرج عن ذلك لا يجب غسله».
   
ج۱۱۵-اشکال به قید «وجه متعارف»
1390/02/28 ه.ش -  14 جمادی الثانی 1432 ه.ق
بحث ما راجع‌به فصل وضو و مبحث واجبات وضو بود. عرض کردیم که واجبات وضو عبارتند از غسلتان و مسحتان. اوّلین واجب از این واجبات، غسل وجه بود: «الواجب في الوضوء غسل الوجه و اليدين و مسح الرأس و القدمين، و المراد بالوجه ما بين قصاص الشعر و طرف الذقن طولا و ما دارت عليه الإبهام و الوسطى». در جلسه گذشته این عبارت را توضیح دادم. در ادامه ایشان می­فرماید: «من متناسب الأعضاء عرضا، و غيره يرجع اليه، فما خرج عن ذلك لا يجب غسله». دیگران هم چنین تعبیری دارند. در عروة هم همین مضمون آمده است. ظاهر این عبارت مقداری نارسا است. پیرامون این عبارت باید دو مطلب را عرض کنم تا مراد آقایان فقهاء از این عبارت واضح شود و چه بسا مراد آنها هم همین مطلبی باشد که می­خواهم عرض کنم.
   
ج۱۱۴-واجبات وضو، مراد از وجه
1390/02/27 ه.ش -  13 جمادی الثانی 1432 ه.ق
«فصل في الوضوء‌: و الكلام في واجباته و شرائطه و موجباته و غاياته و أحكام الخلل»؛بحثی که می­خواهیم مطرح ­کنیم مربوط به فصل وضو است و حول همین مواردی که ایشان آورده­اند بحث می­کنیم: منظور از واجبات وضو که در این عبارت آمده همان غسلتان و مسحات است. مراد از شرائط وضو هم مواردی مانند طهارت ماء، اطلاق و اباحه آن، طهارت محلّ غسل و مسح، رفع حاجب و اباحه مکان وضو بر طبق بعضی از اقوال می­باشد. موجبات وضو هم احداث هستند که در واقع جزء نواقض وضو شمرده می­شود. غایات وضو هم عبارتست از هر آنچه موجب وجوب وضو یا استحباب آن بشود. خلل وضو هم همان شکوکی است که در باب وضو مطرح می­شود. هر کدام از این امور دارای مسائلی است که به یکایک آنها می­پردازیم.
   
ج۱۱۳-حکم رطوبت بعد از منی و بول
1390/02/26 ه.ش -  12 جمادی الثانی 1432 ه.ق
در این مسأله چون می­گوید «ثم خرجت منه رطوبة مشتبهة بين البول و المني»، بحث علم اجمالی مطرح است؛ یعنی شخص علم اجمالی دارد که آنچه از او به عنوان رطوبت مشتبهه خارج شده است یا بول می­باشد یا منی. لذا بحث علم اجمالی مطرح است. در مسأله قبلی بلل خارج شده، مشتبه بین بول و مذی بود و اینجا مشتبه بین بول و منی است. البتّه این دو صورت با یکدیگر تفاوت دارند و باید به این تفاوت دقّت کرد. من درباره این مسأله دو احتمال را مطرح می­کنم که ببینیم آیا مقصود از این مسأله این دو احتمال است یا خیر و بعد ببینیم مراد اصل این مسأله چیست.
   
ج۱۱۲-شک در کیفیّت استبراء و بلل ثانوی
1390/02/25 ه.ش -  11 جمادی الثانی 1432 ه.ق
فرع دوم: «نعم لو استبرأ و شك بعد ذلك أنه كان على الوجه الصحيح أم لا بنى على الصحة»؛ در این فرع یک استدراکی می­کنند که اگر کسی پس از احراز اصل استبراء در کیفیّت آن شک کرد، حکم مترتّب بر آن چیست. لذا تفاوت این فرع با فرع اوّل در آن است که در فرع اوّل شک در اصل وجود استبراء بود و وقتی در اصل وجود شک باشد، چون انجام استبراء مسبوق به عدم است، اصل و قاعده اقتضاء می­کند که آن استبراء انجام نشده باشد. امّا در فرع دوم اصل عمل احراز شده است؛ یعنی شخص می­داند که استبراء انجام داده است، ولی در کیفیّت استبراء که از آن تعبیر به صحّت استبراء کرده­اند شک شده است.
   
ج۱۱۱-تکمیل، شک در اصل استبراء
1390/02/24 ه.ش -  10 جمادی الثانی 1432 ه.ق
در جلسه گذشته بحث ما به این مسأله رسید که اگر کسی همان­طور که در روایات آمده است خرطات نُه­گانه استبراء را انجام داد ولی باز هم احتمال داد که در مجرا بول باشد و بعد از استبراء بلل مشتبهی از او خارج شد، حکم این بلل مشتبه چیست؟ با توجّه به این نکته که ما عرض کردیم اگر بخواهیم از ادلّه استبراء تعبّد را به دست بیاوریم مشکل است و این ادلّه جنبه ارشادی برای تخلیه مجرا دارند، می­خواهیم ببینیم حکم این فرع چیست. در فرع قبلی که فرد استبرائی انجام نداده بود و بلل مشتبهی از او خارج شده بود، عرض کردیم که اگر چه اصل اقتضاء می­کند که آن بلل مشتبه پاک و وضوی او باقی باشد، ولی از باب تحکیم ظاهر بر اصل، حکم می­کنیم که آن بلل مشتبه بول است.
   
ج۱۱۰-تکمیل، استبراء از منی و بلل مشتبهه
1390/02/21 ه.ش -  7 جمادی الثانی 1432 ه.ق
بحث ما در باب کیفیّت استبراء به این نکته رسید که عرض کردیم روایاتی که در باب استبراء و نحوه آن وارد شده در حکم ارشاد هستند و از آنها تعبّد شرعی به این اعمال به دست نمی­آید. این روایات طریق هستند برای این­که انسان با دو محذور نقض طهارت از حدث و خبث روبرو نشود. این اعمال طریق هستند برای این­که مجرا از بول تخلیه شود و فایده آن اعمال هم این است که اگر بلل مشتبهی پس از بول کردن از انسان خارج شد، موجب نقض طهارت از حدث و طهارت از خبث نشود.