+++++++++++++ mojtabatehrani.ir - پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
تهران۱۳۹۶/۰۸/۳۰
اذان صبح:۰۵:۱۸
طلوع آفتاب:۰۶:۴۶
اذان ظهر:۱۱:۵۰
غروب خورشید:۱۶:۵۴
اذان مغرب:۱۷:۱۴

ج۵۶-بررسی سندی روایت عدم جواز
1389/10/19 ه.ش -  4 صفر 1432 ه.ق
از مرحوم «شیخ مفید» نقل شده بود که ایشان قائلند باید مطلقاً از آب مستعمل تنزّه و پرهیز کرد. البتّه به نظر من این­که ایشان می‌فرمایند باید تنزّه پیدا کرد، منظورشان تنزّه الزامی نیست و مرادشان این نیست که اگر با این آب وضو گرفته شد، وضو باطل است. به همین دلیل است که ایشان تعبیر تنزّه را آورده‌اند. عدّه­ای در جواب شیخ مفید گفته‌اند ما دلیلی نداریم که بگوید باید از ماء مستعمل پرهیز کرد و نمی‌توان از آن در رفع حدث ثانوی یا یک امر مستحبّی دیگر استفاده کرد. البتّه نه این­که چون نجس شده است باید از آن پرهیز کرد، خیر، بحث خبثی نیست. بحث استعمال آن در رفع حدث و سپس استعمال ثانوی در رفع حدث دیگر با یک امر استجابی است.
   
ج۵۵-حکم ماء مستعمل در وضوء
1389/10/18 ه.ش -  3 صفر 1432 ه.ق
فرع اوّل: مائی که برای وضو استعمال شده است، بعد از استعمال پاک است؛ یعنی به وسیله استعمال برای وضو نجس نمی‌شود. فرع دوم: همین مائی که برای وضو گرفتن استعمال شده است، هم رافع حدث است و هم رافع خبث. درباره رافعیّت و مطهِّریّت برای حدث باید بگویم که منظور از این حدث، هم حدث اکبر است و هم حدث اصغر. امّا منظور از حدث اصغر، وضوی تجدیدی و ثانوی است؛ یعنی دفعه اوّل که این آب برای وضو استعمال می‌شود، در دفعات بعدی هم خود این شخص می‌تواند از آن آب برای وضوی تجدیدی استفاده کند و هم شخص دیگری می‌تواند از آن برای وضو استفاده کند؛ یعنی همان آبی که برای شخص اوّل رافع حدث اصغر بود، برای شخص دوم هم می‌تواند رافع حدث اصغر باشد. حتّی می‌تواند دامنه اشخاصی که از این آب استفاده می­کنند ادامه پیدا کند تا این ماء به پایان برسد.
   
ج۵۴-جمع‌بندی ماءحمّام و مطر
1389/10/15 ه.ش -  30 محرم 1432 ه.ق
نتیجه دوم: اختلاف سطحی که میان مادّه و آن حیاض صغار وجود داشته است، باعث نمی­شود که اگر ماء این حیاض که قلیل است، با نجاست ملاقات کرد منفعل شود. چرا که همین اتّصال به منبع و مادّه مانع انفعال آن می­شود، اگر چه اختلاف سطح وجود دارد؛ چون مفاد روایات قضیّة خارجیّه است و تقریباً تمام افراد خارجی ماء حمّام این­طور بوده­اند که با مادّه اختلاف سطح داشته­اند؛ فلذا روایاتی که حکم به عدم انفعال ماء حمّام داده­اند، با توجّه به این مطلب صادر شده­اند که اختلاف سطح وجود داشته است.
   
ج۵۳-موضوعیّت نداشتن ماءحمّام
1389/10/14 ه.ش -  29 محرم 1432 ه.ق
تقریب دیگر این است: اگر بخواهیم مانند امثال صاحب حدائق قائل شویم تنزیلی که در صحیحه «داودبن‌سرحان» آمده است که ماء حمّام را به منزله ماء جاری می­داند، عمومیّت دارد و ماء حمّام از جمیع جهات به منزله ماء جاری است، باید بگوییم عنوانی که در دلیل آمده است موضوعیّت دارد. برای توضیح بیش­تر عرض می­کنم مثلاً فرض کنید مولا می­گوید «أَکرِمِ العالِم»؛ در این قضیّه آن عنوانی که موجب اکرام کردن افراد می­باشد، عالمیّت است؛ یعنی این عنوان بر هر کسی صدق می­کرد، او شایسته این اکرام است. فلذا می­گوییم این عنوان برای ما کافیست و به اطلاق آن تمسّک می­کنیم و هر عالمی را اکرام می­کنیم، چه عالم دینی باشد یا عالم هر علم دیگری. چون خود عنوان عالمیّت موضوعیّت دارد به تعبیری که در مستمسک آمده است، این عنوان به نحو قضیّه حقیقیّه در دلیل ما اخذ شده است.
   
ج۵۲-تنزیل ماءحمام به مطر و جاری
1389/10/13 ه.ش -  28 محرم 1432 ه.ق
درباره دلیل این مسأله هم عرض کردیم که آقایان فقهاء در این رابطه به دو دسته از ادلّه تمسّک می‌کنند. یک دسته ادلّه وارده در باب ماء بئر است و دسته دیگر ادلّه وارده در باب حمّام. روایات وارده در باب ماء حمّام را هم می­توانیم به دو دسته تقسیم کنیم: یک دسته آن روایاتی هستند که ماء حمّام را به منزله ماء جاری قرار داده­اند؛ مثل صحیحه «داودبن‌سرحان» که در آن روایت آمده بود
   
ج۵۱-اقوال مختلف دربارةماءحمّام
1389/10/12 ه.ش -  27 محرم 1432 ه.ق
در ادامه این فرع می‌فرمایند: «و بالاتّصال بماء معتصم كالكر و الجاري و الامتزاج به، و لا يعتبر كيفية خاصة في الاتصال، بل المدار مطلقه و لو بساقية أو ثقب بينهما، كما لا يعتبر علوّ المعتصم أو تساويه مع الماء النجس، نعم لو كان النجس جاريا من الفوق على المعتصم فالظاهر عدم الكفاية في طهارة الفوقاني في حال جريانه عليه». در این فرع بحث چگونگی تطهیر ماءِ راکدِ نجس است. روش اوّل اتّصال آن به ماء مطر بود. روش دوم هم اتّصال به کر و بعد هم اتّصال به جاری است؛ البتّه با شرط امتزاجی که مورد نظر ایشان است.
   
ج۵۰-طهارت ماءمطر
1389/10/11 ه.ش -  26 محرم 1432 ه.ق
فرع اوّل: «إذا كان السطح نجسا فنفذ فيه الماء و تقاطر من السقف حال نزول المطر، يكون طاهرا‌ً»؛ اگر بر پشت بام متنجّسی باران ببارد، در حالی­که عین نجاست در آن پشت بام وجود ندارد و در حین نزول باران، قطراتی از آن از سقف نفوذ کرده و بعد هم از طرف دیگر وارد شده و بچکد، این قطرات پاک هستند. ظاهراً این فرع هم مصبّ روایاتی است که تا به حال مطرح کردیم، فلذا برای اثبات این فرع دیگر لازم نیست دلیل ارائه کنیم. روایات متعدّدی در این باب وجود داشت که بیان می­کرد اگر بر پشت بامی بول کردند و باران هم بارید و این باران از سقف نفوذ کرد، حکم آن قطرات چه خواهد بود.
   
ج ۴۹
1389/10/08 ه.ش -  23 محرم 1432 ه.ق
در این فرع از مسأله نوزدهم، میان شیئ­ای که متنجّس به ولوغ کلب شده با متنجّسات دیگر از حیث تطهیر فرق می‌گذارند که علّت آن را عرض می‌کنم. علّت این تفاوت این است که مصبّ بحث ما در مسأله نوزدهم این بود که ماء مطر از حیث مطهریِّت با سایر میاه متفاوت است؛ یعنی در مواردی که برای تطهیر نیاز به عصر وتعدّد است، اگر خواستیم به وسیله ماء مطر تطهیر کنیم احتیاجی به این عصر و تعدّد نیست و ماء مطر هم به صرف ملاقات با متنجّس، منفعل نمی‌شود. امّا در این فرع می­بینیم که بین شیئ­ای که متنجّس به ولوغ کلب شده با متنجّسات دیگر فرق می‌گذارند و برای تطهیر متنجّس به ولوغ کلب یک روش خاصّی را مطرح کرده­­اند؛ این روش عبارت از این است که ابتدا آن شئئ متنجّس به ولوغ کلب را باید با تراب تعفیر کرد وسپس در معرض بارش باران قرار داد تا تطهیر شود.
   
ج ۴۸
1389/10/07 ه.ش -  22 محرم 1432 ه.ق
در اینجا لازم است مطلبی را در مورد یکی از ادلّه کسانی که قائل بودند صرف اتصّال کافیست عرض کنم. از دلایلی که این افراد برای مطلب خود آورده بودند تمسّک به صحیحه «محمّدبن‌اسماعیل‌بزیع» بود. این روایت راجع به ماء بئر بود که اوصاف ثلاثه آن در اثر ملاقات با نجاست تغییر پیدا کرده بود. حضرت رضا(علیه­السّلام) برای تطهیر آن فرموده بودند که اگر اوصاف ثلاثه از بین رفت و زوال پیدا کرد، این ماء پاک می‌شود. تعلیلی هم که حضرت فرموده بودند این بود که «لِأنَّ لَهُ مادَّة»؛ یعنی چون ماء بئر دارای منبع است و اتّصال به این منبع دارد، به صرفِ زوالِ اوصافِ نجاست، این ماء پاک می­شود. آقایانی که برای اثبات کفایت صرف اتّصال ماء مطر به ماء متنجّس به این صحیحه تمسّک کرده بودند، از این تعلیل القاء
   
ج۴۷-تکمیل،اعتبار«امتزاج»برای تطهیر
1389/10/06 ه.ش -  21 محرم 1432 ه.ق
در­این­باره تقریبی برای اثبات عدم مطهِّریّت ماء مطر نسبت به ماء متنجّس بیان شد. در مقابل آن هم عرض کردیم که دو تقریب برای اثبات مطهِّریّت ماء مطر نسبت به ماء متنجّس بیان شده است که یکی از این دو تقریب را در جلسه گذشته مطرح کردم. خلاصه آن تقریب این بود که به واسطه اجماع و نه به وسیله روایات، اثبات کرده­­اند که ماء مطر در مطهریِّت ماء متنجّس، حکم ماء جاری را دارد یا به واسطه اجماع اثبات کردند که خود ماء مطر مطهِّر ماء متنجّس است. البتّه مرحوم شیخ الشریعة اصفهانی هم در این باب مطلبی فرموده بودند؛ ایشان بنا بر نقل کتاب «وافیِ» مصحَّحی که نزد ایشان بوده است، درباره مرسله «کاهلی»، استفاده کرده بودند که اصلاً مصبّ این مرسله، ماء متنجّس است.
   
ج۴۶-تطهیرماءمتنجّس باماءمطر
1389/10/05 ه.ش -  20 محرم 1432 ه.ق
در این مسأله چندین فرع مطرح شده است که من به ترتیب درباره این فروع بحث می­کنم. فرع اوّل: «يطهّر المطر كل ما أصابه من المتنجسات القابلة للتطهير». این مطلب یک کبرای کلّی است که باران هر چیزی را که قابلیّت تطهیر دارد، تطهیر می­کند. بعد مصادیق این حکم کلّی را بیان می­کنند. اوّلین مصداقی که بیان می­کنند ماء متنجّس است. خود این مصداق، مصبّ این بحث است که آیا ماء مطر می­تواند ماء متنجّس را تطهیر کند یا خیر؟
   
ج۴۵-تعریف ماءمطر
1389/10/04 ه.ش -  19 محرم 1432 ه.ق
در ابتدای بحث درباره مطهریِّت ماء مطر سه صورت ارائه می­دهم و بعد وارد مسائلی می­شوم که آقایان فقهاء در این زمینه مطرح کرده­اند. صورت اوّل: ماء مطر مستقیماً بر یک شیئ متنجّس جاری شود. در این مورد بحثی نیست که مطهِّر است و ماء مطر هم منفعل نمی‌شود و معتصم اوست. قدر متیقّن آن­چه از مصبّ ادلّه هم به دست می­آید، همین مورد است. فلذا دراین­باره بحثی نیست؛ لذا این صورت را کنار می‌گذاریم. صورت دوم: یک مقدار ماء مطر در یک­جا جمع شود که میزان آن قلیل باشد و باران هم مستقیماً درحال باریدن بر آن باشد. بعد ما متنجِّس را برای تطهیر داخل آن کنیم؛ یکی از اختلافاتی که میان آقایان فقهاء وجود دارد در مورد این صورت است که آیا این مقدار ماء مطر قلیلی که در این مکان جمع شده است، به صرف ملاقات با متنجِّس نجس می­شود یا این­که این­طور نبوده و مطهِّر هم هست؟ پس این صورت مصبّ بحث است که در این مسأله هم به آن اشاره شده است.
   
ج ۴۴
1389/10/01 ه.ش -  16 محرم 1432 ه.ق
نظر اوّل که از مرحوم شیخ در تهذیب نقل شده این بود که برای عاصمیّت ماء مطر، جریان آن از میزاب اعتبار دارد. نظر دوم این بود که لازم نیست ماء مطر حتماًً از میزاب جریان داشته باشد، بلکه جریان بالفعل، برای عاصمیّت آن کافیست. نظر سوم که نظر مرحوم محقّق اردبیلی است، این بود که جریان معتبر است، امّا جریان تقدیری و شأنی کافیست و لازم نیست جریان حتماً فعلی باشد. مثلاً فرض کنید باران می‌بارد، اگر قائل به نظر دوم شدیم، باید این باران بر روی زمین جاری بشود تا مطهِّر باشد. فلذا اگر یک زمینی رمل و ماسه بود و به تعبیر آقایان فقهاء صلبه نبود، قاعدتاً جریان فعلی پیدا نمی­کند و ماء مطر مطهِّر نیست. البتّه اشکالاتی به این نظر وارد بود؛ لذا مرحوم محقّق اردبیلی جریان تقدیری و شأنی را پذیرفته­اند که اگر یک زمینی هم صلبه نبود و باران بر روی آن جاری نشد و در آن فرو رفت، باز هم این ماء مطهِّر است و عاصمیّت دارد و منفعل هم نمی‌شود.
   
ج۴۳-شروط اعتصام ماءمطر
1389/09/09 ه.ش -  23 ذیحجه 1431 ه.ق
با استفاده از این روایت، عرض کردیم که در پشت‌بام خانه­ها چاله و مرکزی مخصوص بول کردن وجود داشته است. «عَنِ السَّطْحِ يُبَالُ عَلَيْهِ» را هم که سؤال راوی است، قرینه بر همین مطلب گرفتیم که جایی بوده مثل «کنیف» که در آن بول می­کرده­اند. فلذا وقتی باران می­باریده، آب در آن جمع می­شده است؛ «وَ تُصیبُ السّماء» هم اشاره به همین مطلب دارد. بعد در مورد عبارت «فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثَّوْبَ» دو احتمال مطرح کردیم. یک احتمال این بود که از آن آب­هایی که در آن چاله جمع شده است به ثوب اصابه می‌کند؛ یعنی در هنگام بارش باران، کسی بر روی پشت بام بوده است و آب درون چاله به لباس او اصابت کرده است. امّا احتمال دیگر این بود که هنگام بارش باران، به دلیل این­که سقف­ها کاه­گلی بوده است، آب­ها از پشت‌بام در اتاق رخنه می‌کند. این احتمال هم صحیح است.
   
ج۴۲-ادلّةاعتصام ماءمطر۲
1389/09/08 ه.ش -  22 ذیحجه 1431 ه.ق
روایت سوم: حديث اوّل باب ششم از ابواب ماء مطلق؛ «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ أَنَّهُ سَأَل‏ أبا عَبْدِ اللَّهِ(علیه­السّلام) عَنِ السَّطْحِ يُبَالُ عَلَيْهِ فَتُصِيبُهُ السَّمَاءُ فَيَكِفُ فَيُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا أَصَابَهُ مِنَ الْمَاءِ أَكْثَرُ مِنْهُ». سند حديث خوب است. راجع به این روایت دو احتمال عرض مي­كنيم كه نتيجه هر دوي آنها همان مدّعاي ماست که در جلسه گذشته عرض کردم: احتمال اوّل: با توجّه به این­که سطح به معنای پشت بام است و به قرينه سؤالي كه هشام مي­كند (عَنِ السَّطْحِ يُبَالُ عَلَيْهِ)، مشخّص می­شود که در آن زمان معمول بوده است که بخشي از پشت بام را به بول کردن اختصاص می­داده­اند؛ يعني همان­طور که در روایت آمده است، آن بخش معدّ براي «كنيف» بوده است. پس در تمام سطح و سرتاسر آن بول نمي­كرده­اند، بلكه جاي خاصّي برای این کار بوده است؛ به دلیل همین قرینه­ای که عرض کردم. «فَتُصِيبُهُ السَّمَاءُ» یعنی باران آمده است. «فَيَكِفُ» یعنی مثلاً باران در جایی جمع شده، مثلاً چاله­ای بوده که در آن بول می­کرده­اند و باران در آن جمع شده است