+++++++++++++ mojtabatehrani.ir - پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
تهران۱۳۹۶/۰۹/۰۴
اذان صبح:۰۵:۲۲
طلوع آفتاب:۰۶:۵۰
اذان ظهر:۱۱:۵۱
غروب خورشید:۱۶:۵۲
اذان مغرب:۱۷:۱۲

ج۱۷-ثمره بحث وضع معاني حرفيّه
1389/07/25 ه.ش -  9 ذیقعده 1431 ه.ق
مراد ایشان از این‌که گفتند «معانی حرفیّه مخبرٌ‌عنها و بها واقع نمی‌شوند» چیست؟ اگر مراد ایشان این است که این معانی مانند اسماء مخبرٌ‌عنه واقع نمی‌شود و مثل اسماء نیستند، این حرف درست است. ولی سؤال این است که آیا هیچ‎گاه از اینها اِخبار هم نمی‌شود؟ همین الآن که شما دارید بحث می‌کنید، بحثتان راجع‌به چیست؟! آیا می‎توان گفت بحث راجع‌به معانی حرفیّه است، ولی این معانی مخبرٌ‌عنه قرار نمی‌گیرند؟! خود شما همین کار را دارید می‌کنید و درباره این معانی بحث می‌کنید و این معانی را مخبرٌعنها قرار داده و از آنها اِخبار می‌کنید!
   
ج۱۶- وضع در اسم اشاره، ضمائر و...
1389/07/24 ه.ش -  8 ذیقعده 1431 ه.ق
الفاظی که در بردارنده معانی اسمی هستند، مانند ضمائر متکلم و خطاب یا موصولات عام، با آن‏که مفادشان معانی مسقل اسمیه هستند، ولی از نظر حکمی با دیگر الفاظ اشاره متّحد هستند. یعنی وضع آنها نیز عام است و موضوعٌ‎له‎شان خاص است. چون آنچه که از این الفاظ به ذهن سامع متبادر می‎شود، همان هویّت شخصیه خارجیه است. مانند این‎که متکلّم بگوید زید یا خالد. لذا این الفاظ هر چند که دارای معانی اسمیه هستند ولی برای دلالت بر مفهوم متکلّم یا مخاطب وضع نشده‎اند؛ بلکه برای هویت شخصی خارجیه متکلم و مخاطب وضع شده‎اند.
   
ج۱۵- وضع در هيأت قضاياي انشائي
1389/07/21 ه.ش -  5 ذیقعده 1431 ه.ق
...آن امر اعتباري که به وسیله انشاء ایجاد می‏شود، دارای اثر است. پس همه این اقسام در این امر مشترکند که موجد یک امر اعتباری هستند؛ امّا وجه افتراقشان در این است که از نظر مُنشأ با یکدیگر مختلف هستند. یکی انشاء هوهويت در عالم اعتبار است؛ دیگری انشاء ايجاد رابطه و اضافه در اعتبار است؛ دیگری انشاء ماهيت اعتباري ذات اضافات است و آخری هم انشاء عهده‏داري است.
   
ج۱۴- وضع در هيأت قضاياي اخباری
1389/07/20 ه.ش -  4 ذیقعده 1431 ه.ق
جملات حقیقیّه غیرمؤوّله سالبه مطلقاً مشتمل بر نسبت نیستند. در هیچ نوع از این قضایا نسبت وجود ندارد. زیرا در مواردی که هوهویّت است، اصلاً نسبتی در کار نیست؛ چون «سالبه به انتفاء موضوع» است. در مواردی که تصویر نسبت می‏توان کرد، یعنی در قضایای مؤوّله هم «سلب نسبت» می‏شود، پس باز هم از نسبت خبری نیست. بنابر این، می‏توان به این شکل نتیجه‏گیری کرد که در قضایای سالبه، به‏طور کلّی از نسبت خبری نیست؛ چه غیرمؤوّله و چه مؤوّله.
   
ج۱۳- نقد قول نائيني در وضع حروف
1389/07/19 ه.ش -  3 ذیقعده 1431 ه.ق
همان‌طور که دیدید در هیچ‌یک از این قضایا، هیأت از نسبت حکایت نمی‌کند. یعنی این قضیّه که «هیأت حاکی از نسبت است» و جزء مسلّمات هم شمرده می‌شود، درست نیست. هیأت در این قضایا، به هیچ وجه محکی از نسبت، به معنای اضافه و ربط بین موضوع و محمول نیست. قضایای حملیّه غیرمؤوّله، چه حملش اوّلی ذاتی باشد و چه شایع صناعی باشد که موضوع، مصداق ذاتی محمول است، اصلاً نسبت ندارد.
   
ج۱۲- نقد قول آخوند در وضع حروف
1389/07/18 ه.ش -  2 ذیقعده 1431 ه.ق
ایشان تأکید فراوانی روی مستعمل‌فیه دارند، چون یک پیش‏فرض دارند که همه این حرف‏ها براساس آن است که وضع حروف عام و موضوع‌له آنها عام است و بعد از آن به دنبال این است که بگوید مستعمل‌فیه‌ حروف خاص است. ایشان این مطلب را مسلّم گرفته و برایش هم دلیلی نیاورده است. حال آن‌که بحث ما در مورد وضع است نه مستعمل‌فیه حروف. «ثبّت الارض ثمّ انقش»! شما اوّل باید اثبات کنید که وضع حروف عام است، بعد به سراغ مستعمل‏فیه بروید.
   
ج۱۱- حروفِ حاكيات و موجدات
1389/07/17 ه.ش -  1 ذیقعده 1431 ه.ق
ما یک «اصل دلالت» داریم و یک «کیفیّت دلالت». بحث ما در کیفیت دلالت «فی» است. «فی» بر ربط و انتساب دلالت می‌کند؛ حال این‌که انتساب واحد است یا متعدّد، مربوط به کیفیت دلالت است. کیفیت دلالت هم، تابع اصل دلالت است. دلالت حروف مثل دلالت ماهیات کلّی نیست که دارای افراد و مصادیق باشد؛ بلکه دلالتش خاص است. یعنی هم موضوع‌له خاص و هم مستعمل‌فیه خاص است. بنابر این دلالت حروف حاکیات، دلالت کلّی بر افراد نیست، بلکه صرفاً یک حکایت از متکثّر است.
   
ج۱۰- وضع در حروف و هَيَئات
1389/07/14 ه.ش -  27 شوال 1431 ه.ق
ما نمی‌توانیم مانند دو قسم دیگر برای اینها ماهیّت مستقلّ در تعقّل بگیریم و لذا به سراغ انتزاعیّات می‌رویم. همان‌طور که راجع ‌به معانی وجود و عدم و امثال اینها که ماهیّت ندارند ولی لفظی دارند که از آنها حکایت می‌کند، از این معانی ربطی هم انتزاع مفهوم کرده و نفس موضوع را در مقابل آن قرار می‌دهیم. حالا این مفهوم در همه جا صدق می‌کند؛ امّا نه از باب صدق ماهیّت بر فرد، بلکه از باب صدق مفهوم بر مصداق. چون برای اینها ماهیّت مستقل متصوّر نیست.
   
ج۹- استحاله نوع چهارم وضع
1389/07/13 ه.ش -  26 شوال 1431 ه.ق
آقايان اصولیّون در تمام اقسامي كه در اين بحث بیان كردند، مسامحه در تعبير دارند. من اين را به طور كلّي می‌گويم. قيد عموم، به هيچ نحو نمی‌تواند لحاظ شود و اصلاً این تقسیم‏بندی مِن رأسه غلط است. باید عام را کنار گذاشت و به جای آن گفت طبيعت. وضع طبیعت و موضوع‌له طبيعت، درست است. نگو وضع خاص موضوع له خاص، بلکه بگو وضع فرد موضوع‌له فرد؛ به جای وضع عام موضوع‌له خاص هم بگو وضع طبيعت و موضوع‌له فرد و هكذا عكس آن...
   
ج۸- اقسام چهارگانه وضع
1389/07/11 ه.ش -  24 شوال 1431 ه.ق
اشکال مشترک”الورود به همه آقایان این است که اصلاً «وضع عام» به صورت کلّی ممتنع است؛ حتّی در وضع عام و موضوعٌ‌له عام این اشکال وارد است. چراکه مراد از وضع، لحاظ واضع نسبت به معنا است و هرگاه که واضع، معنا را لحاظ و تصوّر کند، ملحوظ و متصوّرش در ذهن او جزئی خواهد بود. هر چیزی را که ما تصویر کنیم و در ذهنمان بیاوریم، همین که تصویر شود و در ذهن ما تنوُّر به وجود ذهنی پیدا کند «جزئی ذهنی» خواهد شد و «مشخّص علمی» است. هر چه که به ظرف ذهن درآید، لباس وجود ذهنی به تن کرده و جزئی می”شود و به تعبیر آقایان تشخّص علمی پیدا می”کند. وجود و تشخّص هم مساوق با وحدت است؛ نه کثرت...
   
ج۷- تكميل، بررسي كيستي واضع
1389/07/10 ه.ش -  23 شوال 1431 ه.ق
...اگر مراد شما از رابطه، رابطه تکوینیّه و حقیقیّه است، حق با شما است. یعنی انسان نمی‌تواند میان دو چیزی که باهم بیگانه هستند، رابطه تکوینی برقرار کند. امّا آیا در وضع هم ما همین کار را می‌خواهیم انجام دهیم؟ آیا می‌خواهیم رابطه تکوینیّه بین لفظ و معنا برقرار کنیم؟ آیا می‌خواهیم ارتباط حقیقی ایجاد کنیم، یا به دنبال جعل رابطه اعتباری هستیم؟! یعنی واضع در مقام وضع اعتباراً لفظ را به معنا ارتباط می‏دهد و این معقول است. آن چیزی که نا‌معقول است ایجاد ارتباط تکوینی میان دو امر بیگانه است؛ امّا اگر رابطه اعتباری باشد، بین هر شیء با شیء دیگر امکان ایجاد ارتباط وجود دارد.
   
ج۶- تكميل، بررسي حقيقت وضع
1389/07/07 ه.ش -  20 شوال 1431 ه.ق
اگر مناسبت لفظ و معنا ذاتی باشد، باید انسباق به ذهن داشته باشد. یعنی برای جاهل و عالم فرق نکند؛ چون مناسبتش ذاتی است. دیگر فرقی نمی‌کند که شنونده نسبت به معانی علم دارد یا نه؛ همین که لفظ را شنید باید به معنا انتقال پیدا کند، چون مناسبت بین لفظ و معنا ذاتی است. اگر لفظ را برای جاهل به وضع هم بگویی، باید همان معنا به ذهنش بیاید. وقتی ما می‏بینیم که معانی الفاظ به ذهن جاهل نمی‌آید، معلوم می‌شود که مناسبتشان ذاتی نیست.
 
ج۵- تكميل، تعريف علم اصول
1389/07/06 ه.ش -  19 شوال 1431 ه.ق
استاد ما(رضوانُ‌الله‌تعالی‌علیه) می‌فرمایند به گمان من «اَسوءِ تعریفات» در باب علم اصول این تعریفی است که مرحوم آقای آخوند در کفایه کرده است. چون تعریف ایشان بر مبادی مسائل منطبق می‌شود، نه بر خودِ مسائل. صاحب کفایه برای تعریف اصول می‌گوید: «صناعةٌ»؛ یعنی علم اصول «صناعتی» است که به وسیله آن، قواعد شناخته می‌شود؛ حال آن‌که مسائل اصولی، «نفسِ آن قواعد» است نه «صناعت». گذشته از این، قواعد فقهیّه مانند قاعده لَا‌حرج، لَاضرر و... نیز در تعریف شما داخل است و این تعریف همه اینها را شامل می‌شود. لذا ایشان می‌فرماید این تعریف اَسوء تعاریف است.
 
ج۴- موضوع علم اصول
1389/07/05 ه.ش -  18 شوال 1431 ه.ق
از خلال فرمایشات استاد ما(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) نظریه دیگری به دست می‌آید که از فرمایشات مرحوم آقای بروجردی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) هم می‌فهمیم ایشان نیز متمایل به این نظر هستند. البتّه این مطلب را یکی از علمای عامّه مطرح کرده‌ است که موضوع علم اصول حجّت در فقه است. به نظر می‌آید این نظر «الحجّةُ فی الفقه» صحیح است...
 
ج۳- تمايز علوم با يكديگر
1389/07/04 ه.ش -  17 شوال 1431 ه.ق
ما به امام(ره) عرض می‌کنیم که شما چرا تبعید مسافت می‌فرمایید؟ شما این مطلب را پذیرفته‌اید که خصوصیّتی در قضایا هست که از آن به تسانخ، مناسبت موجود در جوهره قضایا و حقیقت قضایا تعبیر می‌کنند. حال ما می‌گوییم همین خصوصیّت کامنه در قضایا است که این قضایا را کنار هم قرار داده و یک علم را به وجود آورده است؛ همین چیزی که شما اسمش را سنخیّت گذاشتید، خودش «موضوع» است؛ اگرچه تفصیلاً نتوانید آن را تعریف کنید. موضوع این است و همین موجب تمییز یک علم از علم دیگر است.