موسسه پژوهشی فرهنگی مصابیح الهدی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
ج124-جهت شستشوی ید2
1390/03/11 ه.ش  -  28 جمادی الثانی 1432 ه.ق
اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
 
بحث ما راجع ‌به مسأله غَسل یدین بود و شش بحث که در تحریر دراین­باره بیان شده بود را مورد ‏بحث قرار دادیم.‏
در بحث ششم به توضیح آیه شریفه­ای که در باب وضو وارد شده است پرداختیم «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»؛
عرض کردیم که این آیه شریفه در صدد بیان حدّ مغسول ‏است؛ یعنی در صدد بیان آن مقداری از ید است که باید در وضو غَسل شود؛ امّا درصدد بیان کیفیّت این غسل نیست.؛ یعنی در صدد بیان این مطلب نیست که دست چگونه باید غسل شود و این غسل از چه نقطه­ای باید شروع شده و به کجا ختم شود.
بحث لغوی درباره «إلی»
در اینجا لازم است یک بحث لغوی درباره لفظ «إلی» در ‏‏«إلی‌ المرافق» مطرح کنم.  
در باب نوزدهم از ابواب وضو در ذیل این آیه شریفه روایتی از «هیثم‌بن‌عروة» نقل شده که در آن آمده است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ وَ غَيْرِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عُرْوَةَ التَّمِيمِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(‌علیه­السّلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» فَقُلْتُ هَكَذَا وَ مَسَحْتُ مِنْ ظَهْرِ كَفِّي إِلَى الْمِرْفَقِ فَقَالَ لَيْسَ هَكَذَا تَنْزِيلُهَا إِنَّمَا هِيَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ مِنَ الْمَرَافِقِ ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ مِنْ مِرْفَقِهِ إِلَى أَصَابِعِهِ».[1]
در ذیل این روایت مرحوم صاحب وسائل، احتمالات متعدّدی درباره این «إلی» بیان می­کنند. می­فرماید: «أَقُولُ: حَمَلَهُ الشَّيْخُ عَلَى أَنَّ هَذَا قِرَاءَةٌ جَائِزَةٌ فِي الْآيَةِ وَ يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ بِالتَّنْزِيلِ التَّفْسِيرَ وَ الْحَمْلَ وَ التَّأْوِيلَ فَحَاصِلُهُ أَنَّ إِلَى فِي الْآيَةِ بِمَعْنَى مِنْ كَمَا يُقَالُ نَزَّلَ الشَّيْخُ الْحَدِيثَ عَلَى كَذَا وَ يُمْكِنُ تَنْزِيلُهُ عَلَى كَذَا ثُمَّ إِنَّ أَحَادِيثَ كَيْفِيَّةِ الْوُضُوءِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا مَضَى وَ يَأْتِی تَدُلُّ عَلَى الْمَطْلُوبِ وَ إِلَى فِي الْآيَةِ إِمَّا بِمَعْنَى مِنْ أَوْ بِمَعْنَى مَعَ كَمَا قَالَهُ الشَّيْخُ وَ أَوْرَدَ لَهُ شَوَاهِدَ أَوْ لِبَيَانِ غَايَةِ الْمَغْسُولِ لَا الْغَسْلِ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مُضَافاً إِلَى إِجْمَاعِ الطَّائِفَةِ الْمُحِقَّةِ عَلَيْهِ وَ تَوَاتُرِ النُّصُوصِ بِهِ».
نکته‌ای که من می­خواهم درباره این مطلب عرض کنم این است که ما می‌توانیم «إلی» را به همان معنای ‏لغوی آن بگیریم؛ یعنی به معنای انتهاء و بعد از این­که به همین معنای لغوی گرفتیم، باید ببینیم که آیه چه تفسیری پیدا می­کند. من برای این­که مطلب مورد نظر خود را بیان کنم چند مقدّمه عرض می­کنم:
مقدّمه اوّل: در جلسه گذشته عرض کردیم که این آیه در صدد بیان حدّ مغسول است و نه کیفیّت غسل. اگر نظرتان باشد شواهدی هم در این­باره از آیات دیگر که در آنها «ید» استعمال شده ‏است آوردیم و اطلاقات این آیات را مورد بررسی قرار دادیم.
مقدّمه دوم: ید یک امر موجود و کشش ‌دار است. یعنی از سر اصابع شروع می­شود و به منکب ختم می­شود و در این مسأله شبهه­ای نیست. بنابراین دست یک امر بسیط نیست و به تعبیر صریح دارای سر و ته است.
مقدّمه سوم: آیه شریفه در صدد تعیین مقدار این امر کشش‌دار است؛ یعنی می­خواهد مقداری که باید از این امر کشش دار در وضو غَسل شود را بیان نماید و این نکته را ظاهراً اصلاً نمی‌توانید انکار کنید و در این هم شبهه‌ای ندارید.‏
مقدّمه چهارم: این امر کشش‌دار که سر و ته دارد، از نظر عرف این‌طور نیست که ابتدا و انتهای آن مشخّص نباشد و برای عرف مبهم باشد که این ابتدا و انتها کجاست. لذا ‏عرف می­داند که ابتدای دست منکب می­باشد یا سر انگشتان. عرف می­داند که ابتدای دست از سر انگشتان شروع می‌شود و به منکب ختم می­شود. این مطلب هم ظاهراً قابل انکار نیست.‏
با توجّه به این مقدّمات باید گفت که شارع در این آیه شریفه می­خواهد اندازه و حدّ مقداری که از این دست در وضو باید غسل شود را بیان نماید. شارع می‌گوید شما ابتدای دست را که می­دانید کجاست. من می­خواهم انتهای آن را نیز برای شما بیان نمایم.  ابتدای دست همان سر انگشتان است که شما می­دانید و لذا لازم نیست من برای شما بیان نمایم. امّا چون دست یک امر کشش دار است، لازم است انتهای مقداری که باید در وضو غسل شود را برای شما بیان نمایم.‏ یعنی بگویم که تا کجا را باید غسل کنید.
لذا شارع به ما می‌گوید که تا مرفق را باید غسل نمائید. بنابراین «إلی» هم  در این آیه شریفه به همان معنای «انتهاء» خواهد بود؛ یعنی انتهای مغسول که بیشتر از آن لازم نیست غسل شود، مرفق می­باشد. همین قسمت باید شسته شود. این فرض را هم فراموش نکنید که این آیه درصدد بیان کیفیّت غَسل نبود؛ بلکه صرفاً درصدد بیان مقدار مغسول است. بنابراین اصلاً لازم نیست احتمالات دیگری که درباره «إلی» مطرح است را مورد بررسی قرار دهیم و مثلاً «إلی» را به معنی «‏مع» بگیریم.  
اگر دقّت کنید من هم کاملاً لغوی بحث می­کنم و «إلی» را صرفاً از جهت لغوی مورد بررسی قرار دادم؛ یعنی شارع در مقام بیان حدّ مغسول، می­گوید شما که ابتدا و انتهای دست را می­دانید؛ امّا آیا لازم است که همه این مقدار را غسل نمایید؟ خیر؛ من انتهای مقداری که باید غسل کنید را بیان می­کنم. شما فقط باید تا مرفق را غسل کنید. بنابراین چون شارع می­خواهد انتهای حدّ غسل را بیان نماید، «إلی» را آورده است و «إلی» در آیه شریفه «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»، به همان معنای انتهاء به کار رفته است.
با این تفسیر دیگر لازم نیست به بعضی از بیانات بزرگان در این زمینه بپردازیم.‏
 اگر دقّت کرده باشید من هیچ نکته­ای را هم به این آیه تحمیل نکردم و همین‌طور گام‌به‌گام بحث را پیش بردم. «إلی» را از نظر ادبی به همان معنای «انتهاء» گرفتم و واقعیّت بیرونی را اصل بحث قرار دادم.
قبلاً هم عرض کرده­ام که حتّی عامّه هم قبول دارند که این آیه صرفاً در مقام بیان  حدّ این امر کشش دار ‏ یعنی مغسول است و آنها این امر را انکار نمی­کنند.
طرق به دست آوردن کیفیّت غسل یدین
امّا مشکل از آنجایی شروع می­شود که بخواهیم کیفیّت این غسل را به دست بیاوریم. لذا وقتی آیه فقط در صدد بیان حدّ مغسول است، ما به دو صورت می­توانیم کیفیّت غسل را به دست آوریم:
طریق اوّل: این است که به روایات وارده در این باب رجوع کنیم؛ امّا اگر عامّه روایات و سنّت ما را قبول ندارند، ما آنها را به طریق دوم ارجاع می­دهیم.
طریق دوم: به آنها می­گوییم شما شعور خود را که از دست نداده­ای! اگر به شما گفته شود که دست خود را بشویید، آیا از پائین به بالا غسل می­کنید؟ چه کسی را پیدا می­کنید که از پایین به بالا غسل کند؟ مگر این­که دیوانه باشد. به عرف رجوع بکنید. وقتی به عرف گفته می­شود که دست خود را غسل کن، از بالا به پایین آب می­ریزد.
این نکته­ای که عرض می­کنم، خیلی روشن است و هیچ پیچیدگی در آنها وجود ندارد؛ عرف دست را از بالا به پایین غسل می­کند. ابتدا و انتهای دست را هم که می­دانید کجاست. اصلاً به سنّت هم کاری ندارم. چیزی هم به آیه شریفه تحمیل نکردم. «إلی» را هم به ‏همان معنای لغوی‌اش گرفتم. به احتمالات دیکر هم کاری ندارم که مثلاً «إلی» را به معنای «مِن» یه به معنای «مَع» بگیرم.
 
وجوب غسل بخشی از عضد از باب مقدّمه علمیّه
در ادامه تعریفی که از «ید» در تحریر بیان شده، آمده است: «و يجب غسل شي‌ء من العضد للمقدمة كالوجه، و لا يجوز ترك شي‌ء من الوجه أو اليدين بلا غسل و لو مقدار مكان شعرة».
معلوم است که این عبارت ایشان بر چه مطلبی استوار شده است: «و يجب غسل شي‌ء من العضد للمقدمة كالوجه»؛ باز هم مانند بحث «وجه»، از باب مقدّمه علمیّه باید مقدار اضافه­تری نیز غسل شود.
در اینجا می­خواهم یک نکته که در بحث غسل وجه بیان نکردم را بگویم. این نکته هم مربوط به هر دو بحث است و چون نمی­خواستم بین این دو بحث جداسازی کنم، الآن آن نکته را عرض می­کنم.
ایشان برای حکم به وجوب غسل مقدار بیشتری از وجه و ید، به سراغ قاعده اشتغال رفته­اند. ‏
توضیح مطلب این است که ما هم در وجه و هم در یدین، مقدار واجب غَسل را می‌دانیم. درباره وجه، حدّ طولی و عرضی آن را بیان کردیم. بر طبق آیه شریفه، ابتدا و انتهای ید را هم که باید غسل شود بیان کردیم. وقتی هم که باید این مقدار از وجه و ید غسل شود، غسل این موضع معیّن به طوری­که نه یک مقدار کم بشود و نه یک مقدار زیاد، ظاهراً متعذّر است؛ یعنی از نظر خارجی ونه عقلی، اگر کسی بخواهد این مقدار حدّ وجه و ید را غسل نماید و یک میلی­متر کم یا زیاد نشود، سخت و متعسّر است. بنابراین وقتی بخواهد این مواضع را غسل کند، یا باید کمتر از میزان واجب غسل کند و یا بیشتر. امّا کمتر از حدّ واجب که نباید غسل کند. چون وضو باطل می­شود. درباره این­که آیا باید مقدار اضافه­تر هم غسل شود، عرض می­کنیم که در اینجا اصل تکلیف غسل مشخّص است و ما شک در مکلّفٌ­به داریم و ما در جای خود بحث کرده­ایم که این موارد که اصل تکلیف مشخّص است و ما شک در مکلّفٌ­به داریم، مصبّ قاعده اشتغال است؛ یعنی عقل حکم می‌کند که اشتغال ذمّه یقینی، برائت ذمّه یقینی می‌خواهد. اسم این مطلب را مقدّمه ‏علمیّه گذاشته‌اند؛ لذا محور فرمایش‌ تحریر، مقدمّه علمیّه یعنی قاعده اشتغال است.‏
امّا علاوه بر این مطلبی که با استفاده از قاعده اشتغال باین کردم، نکته دیگری را هم با استفاده از ادلّه اجتهادی اضافه نمایم.
در حدیث سوم باب پانزدهم از ‏ابواب وضو آمده است: «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ أَنَّهُمَا سَأَلَا أَبَا جَعْفَرٍ(علیه­السّلام) عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی­الله­علیه­واله)- فَدَعَا بِطَشْتٍ أَوْ تَوْرٍ فِيهِ مَاءٌ- فَغَمَسَ يَدَهُ الْيُمْنَى فَغَرَفَ بِهَا غُرْفَةً- فَصَبَّهَا عَلَى وَجْهِهِ- فَغَسَلَ بِهَا وَجْهَهُ»
طشتی برای حضرت آوردند و حضرت شروع کردند به وضو گرفتن و صورت مبارک‌شان را شستند.
«ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُسْرَى- فَغَرَفَ بِهَا غُرْفَةً فَأَفْرَغَ عَلَى ذِرَاعِهِ الْيُمْنَى- فَغَسَلَ بِهَا ذِرَاعَهُ مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْكَفِّ- لَا يَرُدُّهَا إِلَى الْمِرْفَقِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى- فَأَفْرَغَ بِهَا عَلَى ذِرَاعِهِ الْيُسْرَى مِنَ الْمِرْفَقِ- وَ صَنَعَ بِهَا مِثْلَ مَا صَنَعَ بِالْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ قَدَمَيْهِ بِبَلَلِ كَفِّهِ- لَمْ يُحْدِثْ لَهُمَا مَاءً جَدِيداً- ثُمَّ‌ قَالَ وَ لَا يُدْخِلُ أَصَابِعَهُ تَحْتَ الشِّرَاكِ- قَالَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ- فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ- فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَدَعَ شَيْئاً مِنْ وَجْهِهِ إِلَّا غَسَلَهُ-». این جمله آخر اشاره به همان نکته­ای است که عرض کردیم؛ یعنی حضرت می­فرماید کمتر از مقدار معیّن نباید غسل شود؛ امّا اگر بیشتر از آن مقدار شد، اشکال ندارد. برای این­که یقین اصل شود که مقدار واجب غسل شده است. بعد هم محکم می­فرماید:
 وَ أَمَرَ بِغَسْلِ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَدَعَ مِنْ يَدَيْهِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ شَيْئاً إِلَّا غَسَلَهُ-». این عبارت را هم درباره غسل وجه بیان کرده­­اند و هم درباره غسل ید.
این عبارت تحریر هم بر گرفته از همین صحیحه «زراره» است: «و لا يجوز ترك شي‌ء من الوجه أو اليدين بلا غسل و لو مقدار مكان شعرة».  همین تعبیر ‏‏«شیئاً» که در این عبارت تحریر آمده است مفاد همین صحیحه می­باشد و در این صحیحه هم عیناً همین کلمه به کار رفته است.
بعضی­ها به این تعبیر به کار رفته در تحریر اشکال گرفته­اند که به چه دلیل ایشان این تعبیر را آ ورده است. گفته­اند این­که ایشان در تحریر آورده «و لو مقدار مكان شعرة»، مخالف نگاه عرفی است؛ چون عرف تسامح می‌کند و می‌گوید اشکالی ندارد که این مقدار خشک ‏بماند.
امّا جواب این اشکال این است که در خود روایات آمده است: «فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَدَعَ شَيْئاً مِنْ وَجْهِهِ إِلَّا غَسَلَهُ»؛ بنابراین این عبارت تحریر حساب شده است. اوّلاً مطابق قاعده اشتغال است که فعلاً با آن کاری نداریم. ثانیاً مطابق با دلیل اجتهادی است.
البتّه ایشان ابتدا در تحریر می­فرماید: «و يجب غسل شي‌ء من العضد للمقدمة كالوجه» و این عبارت مطابق با قاعده اشتغال است و نه دلیل اجتهادی؛ مگر این­که بگوییم آن­چه در صحیحه «زراره» آمده است هم ارشاد به همان قاعده اشتغال است که لازم است ما در اینجا عذر استاد را بخواهیم. ولی در عین حال دلیل اجتهادی ما دلالت بر این مطلب می­کند.
‏این نکته هم پاسخ به یکی از اشکالاتی بود که به این عبارت تحریر وارد شده است؛ بنابراین  خیال نکنید من همین‌طوری تفنّنی حرف می‌زنم.
 


[1]. وسائل الشيعة، ج:‌1، ص: 406