+++++++++++++ ویژه‌نامۀ چهلمین روز درگذشت حضرت استاد - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۶/۰۲/۰۵
اذان صبح:۰۳:۴۸
طلوع آفتاب:۰۵:۱۹
اذان ظهر:۱۲:۰۲
غروب خورشید:۱۸:۴۶
اذان مغرب:۱۹:۰۵

ویژه‌نامۀ چهلمین روز درگذشت حضرت استاد

یادداشت اختصاصی حضرت آیت الله استادی دربارۀ خاندان «تهرانی»
جدّ سوم حاج آقا مجتبی رحمة‌الله‌علیه، آقا میرزا موسی طهرانی بوده است. حاج آقا بزرگ طهرانی می‌نویسد: «المیرزا موسی الطهرانی امام المسجد المعروف باسمه فی طهران و من اجلاء العلماء بها.» و در جای دیگر نوشته: «من فقهاء طهران و اعلامها.»
بین سقّاخانۀ نوروزخان (كه در خیابان بوذرجمهری - پانزده خرداد فعلی- واقع است) و چهارسو بزرگ بازار تهران، دو مدرسه و دو مسجد بنا شده بود.
مدرسه میرزاابوالحسن خان ایلچی نزدیك سقّاخانه نوروزخان بود كه بنا به وصیت او توسّط آصف‌الدوله ساخته و از این جهت مدرسه آصفیه هم خوانده می‌شد.
این مدرسه در اوائل طلبگی ما به‌صورت مخروبه‌ای بود و سپس به صورت پاساژ یا مانند آن درآمده است. «فاعتبروا یا اولی الابصار»
مدرسۀ دوم، مدرسۀ محمّدیه كه روبروی مسجد جامع واقع شده است و حقیر كتاب صمدیه را در آنجا و نزد بزرگواری كه اهل قائن بود خواندم.
و دو مسجد، یكی مسجد جامع معروف كه در دهه‌های اخیر حاج آقا مجتبیرحمةالله‌علیه در بخشی از آن اقامۀ جماعت می‌كرد و مسجد دوم، مسجد معروف به مسجد میرزاموسی است كه تاریخ 1282هـ‌ق در ساختمان آن دیده می‌شود؛ یعنی بیش از 150 سال از عمر آن می‌گذرد و برخی می‌گویند: این مسجد و حجرات آن كه به این خاطر مدرسه هم بوده توسط میرزاموسی وزیر (متوفای 1282هـ‌ق) ساخته شده است. در هر صورت عالم جلیلی كه از بزرگان علما و فقهای طهران بوده یعنی مرحوم میرزا موسی طهرانی جدّ سوم حاج آقا مجتبی، امام آن مسجد و بلكه مسجد به نام او است.
از این میرزا موسی دو فرزند می‌شناسیم، میرزا ابراهیم و میرزا احمد.
پس از میرزا موسی، میرزا ابراهیم كه او هم عالمی جلیل بوده در مسجد اقامه جماعت می‌كرده و گویا بعد از پدر مدّت امامت او طولانی نبوده، زیرا نوشته‌اند قبل از سال 1300 هـ‌ق از دنیا رفته است.
بعد از میرزا ابراهیم برادرش میرزا احمد كه به گفتۀ علّامه طهرانی از برادرش افضل بوده امامت مسجد را به عهده داشت و نزدیك سال 1302 از دنیا رفت.
از میرزا ابراهیم دو فرزند روحانی می‌شناسیم: میرزا غلامحسین و میرزا موسی دوم.
میرزا غلامحسین جدّ اوّل حاج‌آقا مجتبی است و در قضایای مشروطه با آقا میرزا مصطفی آشتیانی، فرزند میرزا محمّد حسن آشتیانی در حرم حضرت عبدالعظیم در سال 1327هـ‌ق ترور و شهید شده‌اند و محلّ قبر او در حرم حضرت عبدالعظیم مشخّص است. از این شهید گاه‌گاه در كتاب‌های تاریخ مشروطه یاد شده است.
پس از میرزا غلامحسین عموی پدر حاج آقا مجتبی، مرحوم آقا میرزا موسی در مسجد میرزا موسی اقامۀ جماعت می‌كرد و علّامه طهرانی می‌نویسد: او یكی از مجلّدات بحارالانوار را تصحیح و نیز تفسیری هم داشته است.
وی در سال 1373هـ‌ق از دنیا رفته است و آن‌طور كه به‌خاطر دارم در وادی‌السّلام نزدیك مزار هود و صالح دفن شده كه پس از چندی مرحوم حاج شیخ هادی مقدّس معروف به حاج مقدّس كه در بازگشت از حجّ خانه خدا در عتبات از دنیا رفت، نزدیك قبر آقا میرزا موسی دفن شد.
در اواخر زمان حیات آقا میرزا موسی حاج میرزا عبدالعلی پدر حاج آقا مجتبی به مشهد هجرت كرده بود. در حرم امام رضا(بالای سر) اقامۀ جماعت می‌كرد. بسیار محترم و معزّز بود.
پس از وفات آقا میرزا موسی ظاهراً با درخواست علاقمندان به طهران بازگشت و در مسجد مزبور اقامۀ جماعت می‌نمود و بسیار مورد توجه متدیّنان بود.
و بعد از وفات ایشان برادر بزرگ حاج‌آقا مجتبی، آقای حاج آقا مرتضی طهرانی در آن مسجد اقامۀ جماعت می‌كنند.
بنابراین شجرۀ طیّبۀ حاج آقا مجتبی به این صورت است: حاج‌آقامجتبی فرزند حاج میرزا عبدالعلی فرزند میرزا غلامحسین شهید فرزند میرزا ابراهیم فرزند میرزا موسی كه مسجد میرزا موسی به نام او است.
و این عزیزان در طول این 150 سال، همه اهل علم و تقوی و ترویج مكتب اهل‌بیت بوده‌اند. امید است آقازاده‌های مرحوم حاج آقا مجتبی كه از طرف مادر هم به شیخ انصاری می‌رسند، در این راه توفیق بیشتری داشته باشند.



گزیده ای از پیام مراجع و بزرگان

حضرت آیت الله حاج آقا مرتضی تهرانی
ایشان تمام عمر شریفش را صرف کرده بود در آشنا کردن مردم با خدای متعال؛ و کارهایی که مفید نبود یا کم فائده بود یا از سنخ کارهای دنیایی بود، هیچ نمی‌کرد.
توصیۀ ایشان به مردم این بود که ارتباطشان را با خدای متعال قطع نکنند و دچار غفلت نشوند.

حضرت آیت الله‌العظمی جوادی آملی
مردان الهی كه آیت الله تهرانیرضوان الله علیه از مصادیق بارز این صِنفند، در دو جبهه پیروزند و پیروز بودند. بعضی‌ها در هر دو جبهه گرفتارند، بعضی‌ها در یك جبهه گرفتارند و در جبهه دیگر پیروزند، ولی این بزرگوار در هر دو جبهه پیروز بود. قرآن كریم پیروزمندان این دو جبهه را چنین معرفی كرد و فرمود: این‌ها اصلاً به طرف بازی نمی‌روند و بازی هم آن جرأت را ندارد كه به طرف این‌ها بیاید. نه این‌ها به طرف بازیگران می‌روند و نه بازیگران آن قدرت را دارند كه خودشان را به ایشان نزدیك كنند. این خصیصۀ مردان الهی است.
بعضی‌ها هستند كه در هر دو جبهه شكست‌خورده‌اند؛ یعنی هم بازیگرند و با بازیگران می‌سازند، و هم بازیگران این‌ها را به بازی می‌گیرند. بعضی‌ها هستند كه عمداً به طرف بازی و بازیگران نمی‌روند ولی بازیگران احیاناً به طرف این‌ها می‌آیند و این‌ها را به بازی می‌گیرند.
امّا اینكه مردان الهی عمداً به طرف بازی نمی‌روند این را در سورۀ مباركۀ مؤمنون فرمود: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ٭ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ ٭ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ  این‌ها از بازی و بازیگری و بازی‌كننده‌ها و... اعراض دارند. هرگز عمداً به این طرف نمی‌روند.
دربارۀ اینكه بازی‌كننده‌ها و بازیگری و... به طرف آن‌ها نمی‌روند، آن را در سورۀ مباركۀ نور فرمود: رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ تازه بیع؛ چه رسد به بازی‌های سیاسی! این دو جبهه پیروزی است. به هیچ وجه بازیگری و اصلِ بازی به طرف آن‌ها نمی‌تواند برود؛ نه تنها این‌ها با بازیگران كاری ندارند به طرف بازی نمی‌روند، بازی و بازی‌كننده‌ها هم آن جرأت را ندارند كه به طرف اینها بروند رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ
امّا متأسّفانه گروهی هستند كه در هر دو جبهه شكست‌خورده‌اند هم خودشان به استقبال بازی می‌روند، هم بازیگران این‌ها را به بازی می‌گیرند. گروه دیگر كه میانه‌رو هستند عمداً به طرف بازی نمی‌روند ولی بازی‌كننده‌ها گاهی اینها را به بازی می‌گیرند. اوحدی اهل ایمان كسانی‌اند كه در هر دو جبهه پیروزند؛ هم الحمد لله ربّ العالمین آن نعمت را خدا به این‌ها داد كه بوی بد بازی را استشمام می‌كنند، به طرف بازی نمی‌روند و هم در قلّه‌ای به سر می‌برند كه بازی و بازی‌كننده‌ها به آن‌ها دسترسی ندارند.
وجود مبارك حضرت امیرسلام الله علیه فرمود: من در جایی هستم كه كسی به من دسترسی ندارد و امّا این‌طور نیستم كه حالا دیگران به من دسترسی ندارند، من هم دسترسی نداشته باشم! نه؛ من مرتّب فیض دارم امّا دیگران به من دسترسی ندارند. این در همان خطبۀ نورانی كه خودش را معرفی می‌كند «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لا یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ» آمده است. در اطراف تهران كوه هست امّا این كوه‌ها معمولاً سیل ندارد، هر چندین سال ممكن است كه یك بار مثلاً سیل بیاید. امّا در قلّۀ دماوند هر وقت باران تند می‌بارد، سیل می‌آید. این شیارهایی كه این سلسله جبال البرز را از قلّۀ دماوند جدا می‌كند، این‌ها كوه‌های میانی‌اند. بعضی از شیارها مستقیماً با خود قلّه مرتبطند و هر وقت یك باران تند بیاید چون از بالای قلّه تا این دامنه‌اش چند هزار متر است سیل جاری می‌شود.
حضرت فرمود: من آن كوهی نیستم كه مثل كوه‌های عادی باشم، من آن كوهی‌ام كه «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ» هر كوهی سیل ندارد! سیل علم هم از هر كوهی نیست! «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ».
از طرف دیگر خیلی از پرنده‌ها روی این كوه‌های تهران می‌توانند بنشینند، امّا شما پرنده‌ای نمی‌توانید ببینید كه روی قلّۀ دماوند بتواند بنشیند. لذا حضرت فرمود: «وَ لا یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ» نفَس این‌ها بند می‌آید تا آن بالا بروند. کسی به آن قلّه نمی‌سد.
مردان الهی هم همین راه را منتها بالتّبع طی می‌كنند؛ كسی به آن‌ها دسترسی ندارد، امّا بركات آن‌ها مرتّب به مردم می‌رسد. مرحوم آیت الله تهرانی، به لطف الهی از همین نمونه‌ها بود كه كسی نمی‌توانست از ایشان سوء استفاده كند، ولی از علومش می‌توانست استفاده كند. لذا برای همه ما داغی بود
... ان‌شاءالله آثار علمی‌ ایشان به وسیلۀ شما منتشر می‌شود و جامعه استفاده می‌كنند و بهره می‌برند.
«و الحمد لله ربّ العالمین»
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
...آن عالم بزرگوار از مفاخر حوزۀ علمیۀ قم بودند و سال‌ها در حوزۀ علمیۀ تهران کرسی تدریس دروس خارج را برعهده‌ داشتند و طلاب فاضل و عالی از ایشان استفاده‌‌های فراوان ‌نمود‌ند و از طرفی استاد و مربی اخلاق برای نفوس مستعده‌ و جوانان متدین بوده و سال‌ها در نشر و ترویج معارف نورانی اهل البیت‌علیهم‌السلام بسیار موفق بودند.
الحمدلله آثار و برکاتشان واقعاً جالب است. همۀ این‎ها افتخار است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
... این عالم بزرگ در طول عمر پر برکت خود خدمات فراوانی به جهان اسلام و عالم تشیع نمود و همواره منادی اخلاق و تقوا بود و شاگردان بسیاری در محضر ایشان پرورش یافتند.
ایشان با افکار جوان‎ها آشنا بود و می‌دانست که نیاز جوان‎ها چیست و به چه مسائلی احتیاج دارند. از طرفی دیگر می‌دانست که با چه بیانی باید معارف را برای این‎ها ذکر کرد. این سبب می‎شود که اقبال جوانان هم به جلسات ایشان زیاد بشود.
چیزی که برای من مهم است این است که ایشان با آن همه مقامات علمی، به این مسائل بیشتر می‎پرداختند! این خودش نوعی فداکاری و حسن نیّت و اخلاص است که «من بپردازم به این‎ها؛ چون اولویت دارد». با اینکه ایشان آن مقامات را داشتند مشغول به تربیت جوانان بودند. خدا غریق رحمتشان کند؛ انشاءالله نتیجۀ آن خدمات و فداکاری‎ها را عندالله به نحو احسن خواهند گرفت.

آیت الله العظمی شبیری زنجانی
آن مواهبی که خداوند به ایشان داده بود، همه‌اش مواهب استثنایی بود و مجموع آن که هیچ، تک‌تک‌اش هم کمتر به کسی داده می‌شود...
خود این‎ها یک اصل‎های مسلّم و واضحی است که بیانش، توضیح واضحات است.

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی
... ایشان منشا خدمات فراوانی برای حوزه های علمیه بودند و شاگردان بسیاری را تربیت کردند.
... در قم بنده با آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی معاشرت زیاد داشتم. ایشان دارای ویژگی‎های خاصی بود. حرکات ایشان و اخلاق ایشان و معاشرت ایشان این‎طور بود که هیچ‎کس از ایشان ناراضی نمی‎شد. رفتارشان طوری بود که هرکسی هرنظری که داشت، راضی و خشنود و مستفید و مستفیض از حضور ایشان برمی‎گشت.
از لحاظ علمیت و تواضع و تقوی و حسن معاشرت کم‌نظیر بود. به تهران که منتقل شدند و تشریف بردند، در حوضۀ تبلیغ و ترویج و تدریس و تعلیم و تربیت خیلی تأثیرگذار بود. مخصوصاً در انقلاب و بعد از انقلاب، با آن تعهّد و علاقه‎ای که به انقلاب و آن درک و فرهنگی که از انقلاب داشت، خیلی خدمت کرد. «عاش سعیداً و مات سعیداً طوبی له و حسن المأب.»

حضرت آیت الله العظمی مظاهری
... رحلت ایشان، بی شک فاجعه‌ای سنگین برای حوزه های علمیه خصوصاً حوزه علمیه تهران و نیز مصیبتی بزرگ برای و ارادتمندان آن بزرگوار است که سال‌های متمادی از تعالیم سازنده و آگاهی بخش ایشان بهره‌مند می‌گشتند و نفوس خود را در سایه کلام اخلاقی نافذ و عمل صالح آن عالم عامل، تربیت و تهذیب می‌نمودند.

حضرت آیت الله العظمی علوی گرگانی
... این فقیه بلند پایه عمر شریف خود را در تربیت شاگردانی با اخلاق و عالم صرف نمودند و در تمامی زوایای مسائل کشوری موضع گیری های خدا پسندانه داشتند.

حضرت آیت الله یزدی
حاج آقا مجتبی درس و بحثشان درس و بحث معروفی بود. از جهات علمی و موقعیت اجتماعی و علمایی، ایشان در تهران در سال‎ها اخیر یکی از ارکان علمی تهران بودند. ایشان یکی از پایه‎های حوزۀ علمیۀ تهران حساب می‎شدند. یعنی وزنۀ علمی‎شان، درس و بحثشان و به‌خصوص آن خصوصیات اخلاقی که داشتند و خواص به آن توجّه می‎کنند در ایشان مشهود بود؛ مانند هوای نفس نداشتن، دنبال شهرت نبودن و...این قبیل صفات، آراستگی درونی و نفسی را نشان می‎دهد. چنانچه بحث اخلاقی ایشان در کنار بحث علمی، یک امتیاز خیلی فوق‎العاده‎ای بود ... که واقعاً بسیاری از جوانان تهران از بسیاری از جلسات اخلاقی ایشان رشد کردند.
... من یادم می‌آید چند سال پیش یک جریان حسّاسی پیش آمد که ما با ایشان جلسه داشتیم. وقتی ایشان یک مقداری صحبت کردند من دیدم که انصافاً ایشان تسلّط کامل به اوضاع و احوال موجود دارند و به عبارت دیگر از علمایی هستند که «عالم به زمان» هستند؛ برای ایشان عنوان عالم به زمان صدق می‎کند. اینکه کسی که هیچ مسئولیتی نپذیرفته است و در کارهای سیاسی رسمی نیست؛ بحث اخلاقی دارد و در فضاهای علمایی هم سعی می‎کند که دنبال عناوینی که در حوزه‎ها مرسوم است نباشد، امّا ریز مسائل سیاسی را مدنظر داشت و می‌توانست تحلیل بکند، به نظر من خیلی امتیاز بزرگی بود.

ادامه دارد...