+++++++++++++ دعا - رمضان 1391 - جلسه 25 - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۶/۰۹/۲۸
اذان صبح:۰۵:۳۹
طلوع آفتاب:۰۷:۰۹
اذان ظهر:۱۲:۰۱
غروب خورشید:۱۶:۵۴
اذان مغرب:۱۷:۱۴

     

دعا - رمضان ۱۳۹۱ - جلسه ۲۵

غضب الهي در ترك دعا و تحكيم رابطة ربّ و عبد در استمرار دعا / دعا و درخواست از خدا واجب است
 
أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحيمِ؛
 
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[1]
 
مروري بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارك رمضان ماه تلاوت آيات الهيّه و ماه دعا است؛ يعني حاجات خود را طلب كردن و درخواست از خداوند و راز و نياز كردن عبد با ربّ خود و دعاي به خير كردن، چه براي خود و چه ديگران، كه يا دنيوي باشد يا اخروي.[2]
جلسة گذشته دو مطلب را عنوان كردم؛ يك: در روايت هم بود كه اگر آثار اجابت را ديدي سپاسگزاري كن و اگر هم در اجابت تأخير بود، باز هم سپاسگزاري كن. بعد در آن دو نكته بود كه عرض كرد اگر در اجابت تأخير شد، مبادا سرخورده بشوي و بعد در پي اين سرخوردگي دعا را ترك كني. اين آخرين مطلبي بود كه جلسة گذشته عرض كردم و در روايات هم بود كه بايد در همين رابطه تذكّراتي بدهم.
مروري بر روايات گذشته
رواياتي كه در آخر جلسة گذشته به آن اشاره كرديم، اين‏چنين تعبيراتي داشت، «مَا يَمنَعُ أَحَدَكُم إِذَا عَرَفَ الإِجابَة مِن نَفسِهِ فَشَفِىَ مِن مَرَضٍ أَو قَدِمَ مِن سَفَرٍ»، تا آنجا كه مي‏گويد: «يَقول الْحَمْدُ لِلَّهِ»؛ و در روايت بعدي مي‏گويد: «وَ مَنْ أَبْطَأَ عَنْهُ مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ»؛ اگر در اجابت تأخير باشد، «فَلْيَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ»؛ آنجا هم مسئلة سپاسگزاري مطرح مي‏شود. بعد وارد بحث استعجال در دعا شديم، يعني اينكه بخواهي براي اجابت عجله كني. در آنجا روايت بود كه حضرت به ابوبصير فرمودند: «لَا يَزَالُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ بِخَيْرٍ وَ رَجَاءٍ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ فَيَقْنَطَ وَ يَتْرُكَ الدُّعَاءَ»؛[3] يعني استعجال در دعا نهي شده و بعد هم گفته‏اند كه اين قنوط و يأس را در پي دارد و بعد هم مسئلة تركِ دعا را مطرح كرده‏اند.
استعجال، سيري براي ترك دعا
مطلبي را مي‏خواهم عرض كنم كه در باب سرخوردگي است. يعني شخص در اجابت استعجال دارد و بعد به تأخير مي‏افتد، در اينجا موجب مي‏شود كه آن فرد قنوط كند و بعد هم مأيوس ‏شود. مأيوس كه شد، دعا را كنار مي‏گذارد. در اينجا او دعا كرده، اجابت به تأخير افتاده، بعد يأس ايجاد شده و ترك دعا مي‏كند. در پايان كار ترك دعا است.
تعبيرات در ترك دعا
مي‏خواهم در مورد تركِ دعا بگويم كه در معارف ما چگونه است؟ ترك دعا به‏طور كلّي، حال چه دعايي باشد كه به اجابت نرسيده و تأخير افتاده و چه دعايي كه اصلاً انجام نشده است. در اينجا ضميمه كردم كه بدانيد عقبات بسيار بدي دارد. به همين خاطر از آن نهي شده و تعبيرات غليظي هم داريم. در روايتي هست از پيغمبراكرم دارد: «مَنْ لَمْ يَدْعُ اللهَ غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِ»؛[4] خدا به كسي كه دعا نمي‏كند خشمگين مي‏شود. حالا اين روايات را تك‏تك عرض مي‏كنم. دقّت كنيد! روايت ديگري است باز پيغمبراكرم كه: «قال رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم): قال‏الله‏تعالي: مَنْ لاَ يَدْعُونِي أَغْضَبُ عَلَيْهِ»؛[5] يعني پيغمبر فرمود: «قالَ الله تَعالي» خدا فرموده است: كسي كه از من درخواست، دعا و تقاضا نكند، به او خشمگين مي‏شوم. خيلي صريح بيان مي‏كند.
خدا از عبد مي‏خواهد، امّا عبد نمي‏دهد!
روايت ديگري از پيغمبراكرم است كه: «يَخرُجُ مِنَ النَّارِ رَجُلُ فَيَقُول لَهُ رَبُّهُ تَعالى: ما تُعطيني إِن أَخرَجتُكَ؟»؛ شخصي است كه در روز قيامت سر از آتش‏ جهنّم بيرون مي‏آورد. خدا به او مي‏گويد: چه به من مي‏دهي اگر تو را از اين جهنّم نجات دهم؟ «فَيقُول: يا رَبّ! أُعطيكَ مَا تَسأَلُني»؛ هر چه بخواهي به تو مي‏دهم، فقط من را از اين آتش‏ها بيرون بياور. «فَيقُول لَهُ: كَذَبتَ»؛ خدا به او مي‏گويد: دروغ مي‏گويي! چرا؟ «وَ عِزَّتي قَد سَأَلتُكَ ما هُوَ أَهوَن مِن ذلِك»؛ قسم به عزّتم من از تو يك چيزي را درخواست كردم كه از اين درخواستم خيلي پائين‏تر و كمتر بود، امّا ندادي، «فلم تعطني»؛ خيلي پائين بود و از تو خواستم امّا به من ندادي. حالا چه چيزي خواسته؟ «سَأَلتُكَ أَن تَسأَلَني فَأُعطِيك»؛ من از تو خواستم كه در دنيا هر چه از من بخواهي به تو بدهم، «وَ تَدعُوني»؛ از من درخواست و دعا كن، «فَأَستَجيبُ لَك وَ تَستَغفِرُني فَأَغفِر لَك»؛[6] از من از گناهاني كه كردي پوزش بطلب، كه من مي‏خواهم تو را بيامرزم.
عبد به ربّش اعتنا نمي‏كند!
اين‏ها را در دنيا گفتم امّا نكردي، «اُدْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُمْ‏»؛ مگر من اين‏ها را نگفتم؟ ولي اصلاً اعتنا نكردي، امّا حالا اينجا كه آمدي و سر از آتش بيرون آوردي، مي‏گويم: چه به من مي‏دهي و تو مي‏گويي: هر چه بخواهي؟! آنجا كه از تو خواستم و همه‏اش به نفعت بود، حاضر نشدي.[7]
واجب است كه از من درخواست كنيد
در روايتي از پيغمبراكرم است كه: «قال رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم): تَرْكُ‏ الدُّعَاءِ مَعْصِيَة»؛[8] اگر كسي دعا نكند، يعني بنايش را بر اين بگذارد كه دعا نكند، معصيت‏كار است. نمي‏خواهم از بحثم منحرف شوم و بحث‏هاي فقهي بكنم امّا بايد عرض كنم: چه بسا بعضي‏ها اين امري كه در آية «اُدْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُمْ»؛ آمده است را يك امر الزامي گرفته باشند؛ يعني واجب است كه شما درخواست كنيد و البته قهراً با اين روايت همين‏طور است. مي‏خواهم عرض كنم: چقدر بر اين تأكيد مي‏شود كه اگر كسي دعا را ترك كند، خدا به او غضب مي‏كند و از او خشمگين مي‏شود. البته نمي‏خواهم بگويم اين معصيت است. بحث اين است و بر اين تأكيد شده كه اگر در اجابت كمي تأخير شده، نبايد سرخورده بشوي و دعا را كنار بگذاري![9]
حقّ مسلّم عبد
ما در معارفمان اين را داريم كه چه بسا عبد مستحق باشد تا از ناحية ربّش، عناياتي بشود و خير كثيري به او رو بياورد، امّا چون دعا و درخواست نمي‏كند، خدا به او نمي‏دهد. از نظر علمي اين بحث مطرح است كه اعطا مشروط به درخواست است. اين بحثي است كه يك وقتي‏ كرده‏ايم و اينجا جايش نيست.
به تو مي‏دهم، امّا اگر بخواهي!
يك چيزهايي وجود دارد كه اين‏ها براي همة موجودات منضبط است، مثل اينكه روزي او را برساند؛ امّا چيزهاي ديگري وجود دارد كه نه، زيادتي است، زيادتي‏ها مشروط است. مثال مي‏زنم: كسي را استخدام مي‏كنم و مي‏گويم: اين مقدار به تو مي‏دهم كه برايم كار كني. امّا اگر از من درخواست كني، بيشتر به تو مي‏دهم. بي‌درخواست، مزد اين است؛ يعني اگر درخواست زيادتي كردي، آن وقت به تو مي‏دهم. مطلب اين را مي‏گويد: آن شخص مستحق است و اگر درخواست كند به او مي‏دهم، امّا چون درخواست نكرده به او نمي‏دهم. بنابراين ترك دعا خيلي ضرر دارد.
بخواه تا بدهم
«رُوِيَ عَن رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلّم) قال: إِنَّ اللَّهَ لَيُمْسِكُ‏ الْخَيْرَ الْكَثِيرَ عَنْ‏ عَبْدِهِ‏»؛ خداوند جلوي خير كثير را مي‏گيرد، كه به بنده‏اش نرسد، «فَيَقُولُ لَا أُعْطِيهِ حَتَّى يَسْأَلَنِي»؛[10] مي‏گويد: من اين را به او نمي‏دهم تا اينكه از من درخواست كند و بخواهد.
شرح مسئله: خدا مثل ما نيازمند دعا است؟
در اينجا بايد به نكته‏اي اشاره كنم و آن اينكه، «نعوذبالله» مگر خدا مثل ما است كه وقتي كسي به او رو بياندازد، لذّت ببرد و به او بدهد؟ اصلاً و ابداً اين‏طور نيست. پس چگونه است كه مرتّب مي‏گويد: بخواهيد تا بدهم، بخواهيد تا بدهم، «ادْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُمْ». اين بحث در قرآن و روايات بسيار مطرح شده و بحث كلّي و ريشه‏دار و عميقي است. در اينجا خدا را به خودت قياس نكن؛ خدا مثل من و تو نفسِ شهوت و... ندارد كه خوشش بيايد. اين حرف‌ها درست نيست.
بايد پيوند ربّ و عبد محكم شود
اينجا بحث بسيار عميق و لطيفِ معرفتي مي‏كند. اينكه عبد بايد از خدا درخواست كند، براي «تحكيم رابطة ربوبيّت و عبوديّت» است. اگر بنا بشود كه خدا همة چيزها را درست كند، اصلاً و ابداً خدا يادمان مي‏رود. از ياد مي‏بريم كه پروردگار چه كسي است؟[11] و فراموش مي‏كنيم، كسي كه پرورشمان مي‏دهد كيست؟ اگر بنا بشود تمام امور بر منوال خودش بچرخد و بحث دعا و تقاضا و... كنار برود، پس خدا هم كنار مي‏رود. ديگر ربّم را نمي‏شناسم و نمي‏دانم آن كسي كه دارد من را پرورش مي‏دهد كيست. چون دعا در ارتباط با احتياجات، چه معنوي و چه مادّي است. دعا براي تحكيم رابطة ربوبيّت و عبوديّت عبد است. تحكيم اين رابطه است، كه مي‏گويد دعا كن و از من بخواه تا به تو بدهم و اينكه بفهميم بر سر سفرة چه كسي نشسته‏ايم؟
خاندان نبوّت در اسارت
خاندان حسين(عليه‏السّلام) را از كربلا به كوفه و از كوفه به شام به اسارت بردند. به اين خانواده خيلي سخت گذشت. تنها مسئلة اينكه ايشان خاندان نبوّت هستند نيست بلكه حتّي در بين مردم، اين‏ها شخصيّت‏هاي بزرگ بودند. بي‏جهت نيست كه وقتي از زين‏العابدين(صلوات‏الله‏عليه) سؤال مي‏كنند: در كجاي اين سفر به شما خيلي سخت گذشت؟ اين طور كه شنيده‏ام، حضرت مي‏فرمايند: «اَلشّام، اَلشّام». در آنجا به آن‏ها خيلي سخت گذشت. حتّي اين را نمي‏دانم صادر شده يا نه؟ «یالَیت اُمِّی لَم تَلِدنِی»؛ كاش مادر مرا نزاده بود تا وضع شام را ببينم.
پاي‏كوبي در عزاي حسين(عليه‏السّلام)!
سهل‏بن‏سعد‏ساعدي پيرمردي از اصحاب پيغمبر است؛ مي‏گويد: از بيت‏المقدّس وارد شام شدم و ديدم چه غوغايي است. جشن گرفته‏اند، آزين بسته‏اند و پاي‏كوبي مي‏كنند. مي‏گويد: من خبر نداشتم. ديدم چند نفر ايستاده‏اند و با هم حرف مي‏زدند جلو. رفتم و سؤال كردم و گفتم: شما اهل شام، عيدي داريد كه من آن عيد را نمي‏شناسم؟ چه خبر است؟ رو كردند و گفتند: «يَا شَيْخُ نَرَاكَ‏ أَعْرَابِيّا»؛ اي پيرمرد! انگار تو از عرب‏هاي بياباني هستي و از دنيا بي‏خبري؟ گفتن: نه؛ من سهل‏ساعدي، از اصحاب پيغمبر هستم و پيغمبر را درك كردم. بعد رو كردند و به من گفتند: «مَا أَعْجَبَكَ السَّمَاءُ لَا تَمْطُرُ دَماً»؛ تو در شگفت نيستي كه چرا آسمان خون نمي‏بارد؟ «وَ الْأَرْضُ لَا تَنْخَسِفُ بِأَهْلِهَا‏»؛ و چرا زمين اهل خود را فرو نمي‏برد؟ گفتم: «وَ لِمَ ذَاكَ؟»؛ براي چه؟ گفتند: «هَذَا رَأْسُ الْحُسَيْنِ(عليه‏السّلام) عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ(صلّي‏الله‏عليه‏و‏آله‏و‏سلّم) يُهْدَى مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ»؛ دارند سر حسين را از عراق مي‏آورند و مردم شادي مي‏كنند. گفتم: «وَا عَجَبَاهْ يُهْدَى رَأْسُ‏الْحُسَيْنِ وَ النَّاسُ يَفْرَحُونَ؟». گفتم: از كدام طرف؟ گفتند: «فَأَشَارُوا إِلَى بَابٍ يُقَالُ لَهُ بَابُ سَاعَات»؛ برو آنجا؛ از دروازة ساعات مي‏آورند. مي‏گويد: آمدم و رسيدم. يك‏وقت ديدم سوارها و نيزه‏دارهايي وارد شدند. ديدم كه اوّلين سوار و نيزه‏دار سري بر نيزه دارد كه شبيه‏ترين به پيغمبراكرم است و روي مركبي بي‏بي‏اي سوار است. رفتم جلو و سلام كردم. به او گفتم: « مَنْ أَنْتِ؟»؛ شما چه كسي هستيد؟ گفت: «أَنَا سُكَيْنَةُ بِنْتُ الْحُسَيْنِ». گفتم: من سهل‏ساعدي از اصحاب جدّ شما هستم. اگر كاري با من داريد بفرماييد تا انجام دهم. گفت: اي سعد! به اين نيزه‏دار پولي بده تا اين نيزه‏ها و سرها را از ما جدا كنند، كه اين‏قدر مردم به ما نگاه نكنند...


[1]. بحارألانوار، ج91، ص96
[2]. بعد از ايّامي ‏كه ليالي قدر بود، بحث ما تقريباً از مسير خودش منحرف شد. بحث در دعا بود.
[3]. الكافي، ج‏2، ص490
[4]. كنزالعمال، ج2، ص68
[5]. كنزالعمال، ج2، ص63
[6]. كنزالعمال، ج14، ص542
[7]. به اين تعبيرات دقّت بكنيد! نمي‏خواهم فتواي فقهي بگويم چون بحث، روال مباحث اخلاقي است و فقهي نيست.
[8]. مجموعه ورام، ج2، ص120
[9]. من ديدم بحثم را اين‏طور ادامه بدهم بهتر است. يعني بعد از شب‏هاي احيا نياز به اين مطلب احساس مي‏شود.
[10]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، ص175                                                                                              
[11]. ربوبيّت را مطرح مي‏كنم.