+++++++++++++ دعا - رمضان 1391 - جلسه 24 - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۵/۱۲/۰۴
اذان صبح:۰۵:۲۰
طلوع آفتاب:۰۶:۴۳
اذان ظهر:۱۲:۱۸
غروب خورشید:۱۷:۵۳
اذان مغرب:۱۸:۱۱

     

دعا - رمضان ۱۳۹۱ - جلسه ۲۴

مواظب باش! اقلاً در مورد خدا نامردي نكن!
 
أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحيمِ؛
 
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[1]
 
مروري بر مباحث گذشته
عرض شد ماه مبارك رمضان ماه تلاوت قرآن، كلام الهي و ماه دعا است، يعني راز و نياز با پروردگار و طلب حاجات، چه دنيوي، چه اخروي، چه براي خود و چه ديگران، كه بحث كردم. به مناسبت ايّام در جلسة گذشته تذكّراتي دادم و روايتي هم مطرح كردم كه البته قبلاً بحث‏هايي در باب نسبت حالت داعي در دعا و اينكه كسي كه دعا مي‏كند چه حالتي بايد داشته باشد شده بود. جلسة گذشته روايتي بود كه مي‏خواهم به آن اشاره كنم و آن اينكه دو ديد مطرح كرد؛ كه يكي نسبت به خودش و ديگري نسبت به پروردگارش بيان مي‏كرد.
حاجتِ حاضر
در اينجا مسئلة ديد به خود را كنار مي‏گذارم و ديدي كه بايد نسبت به پروردگار داشته باشد را مطرح مي‏كنم. در مورد مسئلة استجابت دعا اين تعبير در روايت از امام صادق(عليه‏السّلام) بود كه: «إِذَا دَعَوْتَ‏ فَأَقْبِلْ‏ بِقَلْبِكَ وَ ظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ»؛[2] يعني دعا كردن بايد با «اقبال به قلب» باشد و بعد از آن هم بايد حاجت خود را حاضر ببيني.
اجابت دعا با چه دلي است؟
روايت ديگري از امام‏صادق(عليه‏السّلام) است كه در همين رابطه، اين تعبير را مي‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَجِيبُ‏ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ‏ سَاهٍ»؛ خداوند دعايي كه از دل غافل باشد به اجابت نمي‏رساند. بنابراين چگونه بايد باشد؟ اين‌جا حضرت دو حالت را براي داعي در حين دعا تفكيك كرده: «فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ»؛ يك: هرگاه دعا كردي با توجّه به قلب باشد و رو به سوي خدا داشته باشي. جلسة گذشته عرض كردم كه لقلقة زبان نباشد و تمام دلت متوجّه خدا باشد. دو: «ثُمَّ اسْتَيْقِنْ بِالْإِجَابَة»؛[3] اين تعبير خيلي قوي‏تر از روايت قبلي است. آنجا «ظنّ» بود، امّا اينجا «يقين» را آورده است؛ يعني يقين داشته باشد كه به اجابت مي‏رسد.[4] اين متن روايات ما است: «ثُمَّ اسْتَيْقِنْ بِالْإِجَابَة»؛ يقين داشته باش كه دعايت به اجابت مي‏رسد. حالا اين براي حين دعا بود كه حالت آن را عرض كردم امّا مي‏رويم سراغ بعد از دعا.
دو حالت براي داعي
در بابِ بعد از دعا، به طور غالب اين‏طور است كه انسان در انتظار اجابت است. اين طور نيست؟[5] اين مطالبي كه مي‏گويم همگاني است. در اينجا از دو حال خارج نيست؛ يك: و آن اينكه آثار اجابت را مي‏بينم؛ مثل اينكه گره آرام آرام باز مي‏شود. حالت دوّم اينكه: مي‏بينم كه از اجابت خبري نيست، پس در اينجا چه برخوردي مي‏كنم؟
نمك خوردي، اقلاً نمكدان را نشكن!
يكي دو روايت مي‏خوانم و جواب را مي‏دهم. روايت از پيغمبراكرم داريم كه به‏طور كلّي مي‏گويد: «قالَ رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلّم): مَا يَمنَعُ أَحَدَكُم إِذَا عَرَفَ الإِجابَة مِن نَفسِهِ فَشَفِىَ مِن مَرَضٍ أَو قَدِمَ مِن سَفَرٍ يَقول الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بِعِزَّتِهِ وَجَلالِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ»؛[6] حضرت مي‏فرمايد: چگونه است كه هرگاه يكي از شما مي‏بيند كه دعايش دارد به اجابت مي‏رسد و خدا به دعايش جواب داده، «عَرَفَ الإِجابَة مِن نَفسِهِ»؛ حضرت مثال مي‏زند: فرض كنيد كه شخصي بيماري‏اي داشته و بعد مي‏بيند كه آرام آرام فروكش مي‏كند و يا شخص ديگري مسافري داشته و از او خبري ندارد امّا خبرش مي‏آيد كه به سلامت رسيده است و مي‏بيند كه سلامت است و دارد مي‏آيد و امثال اين‏ها. حضرت مثال مي‏زند تا ما بفهميم. در اين مواقع چه چيزي جلوگير از اين مي‏شود كه وقتي اين شرايط پيش مي‏آيد بگويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بِعِزَّتِهِ وَجَلالِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ»؛ سپاس خداوندي كه با عزّت و جلال او كارهاي نيك انجام مي‏گيرد. اين تشكّر و سپاسگزاري است؛ تعبير ساده و خودماني مي‏كنم، حضرت مي‏گويد: نمك به حرام نباش! دعا كردي و مي‏بيني كه انگار گره، آرام آرام دارد باز مي‏شود، پس زود به محضر خدا برو و بگو: «اَلحَمدُ لِله»؛ خدايا! سپاس تو را است كه به عزّت و جلالت عنايت مي‏كني. به تعبير من بعد از دعا، اگر اجابت را مي‏بينيد، نمك به حرام نباشيد.
اگر دعا به اجابت نرسيد چه كار كنيم؟
روايت ديگري داريم كه آن هم از پيغمبراكرم است كه حضرت فرمود: «إِذَا سَأَلَ أَحَدُكُمْ رَبَّهُ مَسْأَلَةً فَتَعَرَّفَ الاسْتِجَابَةَ فَلْيَقُلِ»؛ اگر يكي از شما از پروردگارش درخواستي كرد و بعد هم ديد كه دارد به اجابت مي‏رسد پس بگويد: «فَلْيَقُلِ»؛ اينجا حضرت امر مي‏كند، «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بِعِزَّتِهِ وَجَلالِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ»؛ اين براي آنجايي است كه نشانه‏هاي اجابت را مي‏بينم. امّا در آنجايي كه تأخير در اجابت مي‏بينم، «وَ مَنْ أَبْطَأَ عَنْهُ مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ»؛ يعني هر كس در اجابت دعايش تأخير ديد، «فَلْيَقُلِ» اينجا بگويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ»؛[7] خدا را در هر حال سپاس مي‏گويم، چه در حالي كه دارد به من مي‏دهد و چه زماني كه هنوز به من نداده.
مگر از خدا طلب داري؟
چرا؟ مسئله اين است و بحثي هم در دعا داريم.[8] از اموري كه در دعا از آن منع شده و البته مضرّ هم هست مسئلة استعجال در اجابت است. يك وقت مي‏بينيد كه اجابت مي‏رسد، معلوم است كه چگونه با خدا برخورد مي‏كنم. امّا آنجايي كه مي‏بيند هنوز خبري نشده، در اينجا بايد اشاره كرد كه: مراقب باشد تا حالت استعجال در اجابت براي او پيش نيايد، چون همين حالت موجب مي‏شود كه در اجابت تأخير بشود. تا خدا مي‏بيند، اين حالت پيدا شد مي‏گويد: فعلاً دست نگه داريد و به او ندهيد. نه اينكه مطلقاً به او ندهيد. حالا نمي‏خواهم بگويم، چه بسا گاهي خود ما هم همين‏طور باشيم. در باب استعجال در دعا، روايت مي‏خوانم و مطلب را هم معنا مي‏كنم.
قوانين خلقت استوار است
در روايتي از امام صادق(عليه‏السّلام) است كه مي‏فرمايد: «إِنَ‏ الْعَبْدَ إِذَا دَعَا لَمْ‏ يَزَلِ‏ اللَّهُ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي حَاجَتِهِ مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ»؛[9] وقتي بنده دعا مي‏كند، خدا دنبال اين است كه حاجت او را بدهد. چه بسا يك سنخ مقدّماتي در كار باشد امّا اين‏طور نيست كه خدا سلسلة اسباب و مسبّبات را براي خاطر بنده به هم بزند. به قول ما، قوانين خلقت كه نبايد به هم بخورد. بايد قوانين بر جاي خودش باشد و بر همان روالي كه بايد به دست من برسد، از همان مسير برسد، حال چه به نفع من باشد يا به ضرر من؛ در حقيقت خدا در صدد اين است كه اين را هر‏طور كه هست به دست من برساند؛ امّا معقول و مشروع به دست من برسد.
عبد شتاب نكند؟!
حالا سؤال اينجا است كه اين تا چه وقت است؟ «مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ»؛ يعني خدا پيوسته در كار حاجت او است امّا به شرطي كه عبد شتاب نكند و شتاب به خرج ندهد. يعني چه؟ به اين معنا كه تا وقتي داعي، شتاب به خرج ندهد، به اجابت نمي‏رساند. حالا اينكه عبد شتاب به خرج ندهد يعني چه؟
اثر استعجال: از خدا رو برمي‏گرداند!
در روايتي از ابوبصير است كه از امام صادق(عليه‏السّلام) نقل مي‏كند. مي‏گويد، حضرت فرمودند: «لَا يَزَالُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ بِخَيْرٍ وَ رَجَاءٍ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ مؤمن هميشه در مسير خير است و اميّدهايي هم كه دارد تا به آن برسد، بر اثر رحمت الهي نسبت به او است؛ امّا: «مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ فَيَقْنَطَ وَ يَتْرُكَ الدُّعَاءَ»؛ تا موقعي كه حالت استعجال براي او پيش نيايد. حضرت توضيح مي‏دهند كه: مي‏داني اگر حالت استعجال يعني انتظار از اينكه خدا زود برساند و شتابزدگي كند پيش بيايد، چه در پي دارد؟ در حالت شتاب اين اتفاق مي‏افتد كه وقتي عبد ببيند حاجت برآورده نشد، اينجا است كه به حالت قنوط و يأس مبدّل مي‏شود. از خدا نااميد مي‏شود و بعد هم دعا را ترك مي‏كند؛ يعني رويش را از خدا برمي‏گرداند. اين‏ها را چون مناسب ديدم كه بعد از ليالي قدر مطرح كنم تذكّر مي‏دهم.[10]
اين كار را نكن!
وقتي مي‏بيني به زودي به دستت نرسيد، به حالت استعجال رو نياوري كه اين، قنوط را در پي مي‏آورد. يعني چه؟ به اين معنا كه از خدا نااميد مي‏شوي و باز اين نااميدي چه در پي دارد؟ ترك دعا؛ يعني از خدا رويم را بر مي‏گردانم. در حرفهاي من دقّت كنيد و ببينيد كه معارف ما چقدر زيبا است.
استعجال يعني چه؟
وقتي جناب ابوبصير اين را از امام‏ صادق(عليه‏السّلام) مي‏شنود، نقل مي‏كند كه: «قُلْتُ لَهُ كَيْفَ يَسْتَعْجِلُ؟»؛ به آقا عرض كردم: ممكن است به ما بفرماييد: چگونه است كه بنده دعا مي‏كند و بعد هم در دعا استعجال مي‏كند؟ استعجال را براي ما معنا كنيد؟ ما گفتيم «شتابزدگي در اجابت»؛ امّا اين يك مفهوم ذهني است. او مي‏خواهد تا مسئله را براي ما روشن كند. «قَالَ يَقُولُ:» حضرت فرمود: خواهم گفت كه استعجال يعني چه؟ يعني: عبد دعا مي‏كند، بعد هنوز حاجتش به او داده نشده، شروع مي‏كند و اين حرف را مي‏زند: «يَقُولُ قَدْ دَعَوْتُ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا وَ مَا أَرَى الْإِجَابَةَ»؛[11] مي‏گويد: مدّت‏ها است دعا كرده‏ام امّا از اجابت خبري نيست، «دَعَوْتُ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا وَ مَا أَرَى الْإِجَابَةَ»؛ مدّتي است كه از خدا خواستيم امّا جوابي نمي‏شنوم و چيزي از اجابت نمي‏بينيم. البتّه ابوبصير انسان فاضلي است. مسئله اين است كه مواظب باشيد تا يك وقت كارتان به اين‌جا نكشد. عرض كردم كه از دو حالت خارج نيست. يكي اينكه سپاسگزاري خدا را بكنيد و ديگري اينكه از خدا طلبكار نشويد.
كاروانِ خالي
در مقاتل مي‏نويسند: در روز عاشورا بعد از آنكه صحنه‏ها تمام شد؛ عمرسعد دستور دارد كه به جنازه‏ها و پيكرهاي نحس لشكرش نماز بخوانند و دفن كنند. امّا پيكر مقدّس اولياء خدا بر روي زمين كربلا مانده است. روز يازدهم بود كه كاروان آمادة حركت شدند. خاندان حسين(عليه‏السّلام)، بي‏بي‏ها و بچّه‏ها را سوار مركب‏ها كردند تا به سمت كوفه ببرند. مقدّمة كوتاهي مي‏گويم و بعد به توسّلم مي‏پردازم. دارد كه امام حسين(عليه‏السّلام) وقتي از مكّه خواست حركت كند و به سمت كوفه بيايد، خيلي با عظمت بود. شايد حدود بيش از دويست يا سيصد كجاوه‏ و... كه مورد احتياج اين كاروان بود را همراه داشتند. كجاوه‏ها مخصوص بود، من جمله كجاوة زينب(سلام‏الله‏عليها) كه خيلي با عظمت است. دارد وقتي زينب خواست حركت كند و از داخل منزل بيايد تا سوار بر محمل بشود، قاسم دويد و چهارپايه‏اي آورد و پاي كجاوه گذاشت؛ اباالفضل آمد و وقتي ديد اصحاب ايستاده‏اند، به آن‏ها رو كرد و گفت: «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ‏»؛ چشمانتان را ببنديد؛ كه كسي پيكر خواهرش زينب را نبيند. آمد و زانو خم كرد كه زينب پايش را بر روي زانو‏ي برادر بگذارد. عليّ اكبر پردة محمل را كنار زد و حسين(عليه‏السّلام) زير بغل‏هاي زينب را گرفت. سوار بر كجاوه شد . زينب(سلام‏الله‏عليها) اين‏طور از مكّه حركت كرد. امّا حالا مي‏خواهد از كربلا حركت كند. مقايسه‏اي بكنيد و ببينيد چگونه است؟
هيچ‏كسي نمانده است!
«وَ نَظَرَ يَمينً وَ شِمالا وَ لَم تَري»؛ نگاه كرد و ديد هيچ‏كس نمانده؛ آمدند كه زن‏ها و بچّه‏ها را سوار مركب كنند؛ فرمود: كنار برويد، خودم سوارشان مي‏كنم. همة بي‏بي‏ها و بچّه‏ها را سوار كرد؛ حالا خودِ زينب تك و تنها مانده است. حالا چطور سوار بر مركب بشود؟ خدا مي‏داند كه زينب چگونه خودش را سوار بر مركب كرد؟ آن خبيث‏ها كاروان اسرا را حركت دادند. عمر سعد گفت: اين‏ها را از كنار قتلگاه عبور دهيد. چشم زن‏ها و بچّه‏ها به بدن‏هاي قطعه قطعه شده بر روي خاك افتاد. يك وقت زينب متوجّه شد و ديد برادرزاده‏اش دارد ازهاق روح مي‏شود. به زين‏العابدين گفت: «مالِي‏ أَراكَ‏ تَجُودُ بِنَفسِكَ يا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إخْوَتي‏؟» چرا با جانت بازي مي‏كني؟ امّا مگر خودش توانست تحمّل كند؟ به سمت مدينه رو كرد: «يَا مُحَمَّدَاهْ هَذَا حُسَيْنٌ‏ بِالْعَرَاءِ»...


[1]. بحارألانوار، ج91، ص96
[2].وسائل الشيعة، ج‏7، ص52
[3]. وسائل الشيعة، ج‏7، ص54
[4]. اين را هم بگويم، چون اين‏ها جزء حرف‌هايي بوده كه در ليالي قدر زده‏ام ولي روايات آن را نخوانده‏. يادم است كه «يقين» را مكرّر در ليالي‏قدر مطرح كردم.
[5]. مثلاً ليالي قدر دعا كردم و بعد دقيقه شماري و ثانيه شماري مي‏كنم براي اينكه به اجابت رسيده يا نه؟
[6]. المستدرك علي الصحيحين للحاكم مع تعليقات، ج1، ص730
[7]. الاسماء و الصفات (للبيهقي)، ج1، ص342
[8]. اين بحث را سابقاً كرده‏ام و چند سال پيش هم مفصّل در بحث‏هاي دعاي من وجود دارد.
[9]. وسائل الشيعة، ج‏7، ص55
[10]. به اصطلاح عاميانه اين‏طور مي‏گويند كه «گاو نه من شير» نشوي.
[11]. الكافي، ج‏2، ص490