+++++++++++++ ج129-مسائل وضو 5 - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۶/۰۹/۲۸
اذان صبح:۰۵:۳۹
طلوع آفتاب:۰۷:۰۹
اذان ظهر:۱۲:۰۱
غروب خورشید:۱۶:۵۴
اذان مغرب:۱۷:۱۴

     

ج۱۲۹-مسائل وضو ۵

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
بحث ما درباره واجبات وضو بود. در بین مسائلی که در این باب مطرح است، استاد ما در تحریر یک مرتبه یکی از اقسام وضو که وضوی ارتماسی باشد را مورد بحث قرار می­دهد و حال آن­که هنوز مسائل واجبات وضو تمام نشده است. به هر حال ما هم این مسأله را مطرح می­کنیم.
وضوی ارتماسی
·        مسأله 9: «يصح الوضوء بالارتماس مع مراعاة الأعلى فالأعلى، لكن في اليد اليسرى لا بد من أن يقصد الغسل حال الإخراج حتى لا يلزم المسح بماء جديد، بل و كذا في اليمنى، إلا أن يبقي شيئا من اليسرى ليغسله باليمنى حتى يكون ما يبقى عليها من ماء الوضوء».[1]
قسمت اوّل این مسأله که قبلاً مورد بحث قرار گرفته است. امّا در قسمت دوم مطلبی وجود دارد که می­خواهم آن را طرح کنم. لذا خوب دقّت کنید. ابتدا این مطلب را توضیح می­دهم تا بعد ادلّه را بررسی کنیم.
کیفیّت غسل یدین در غسل ارتماسی
در غسل یدین در وضوی ارتماسی این­طور است که ابتدا دست را باید در آب فرو برد و بعد آن را بیرون کشید. ایشان درباره غسل دست چپ می­فرماید که وقتی دست در آب فرو می­رود، نباید قصد وضو کرد؛ بلکه موقعی که دست از آب بیرون کشیده می­شود باید قصد وضو کرد. دلیل آن را هم بیان می­کنند؛ به دلیل این­که اگر هنگام ورود در ماء این قصد انجام شود، دست تا مرفق غسل می­شود، امّا هنگامی که می­خواهد دست را بیرون بکشد، آبی که با این دست برخورد می­کند، به منزله غسل جدید است و قصد وضو هم که نکرده است، لذا این ماء هم می­شود ماء جدید؛ بعد اگر فرد بخواهد مسح بکند، باید با این ماء مسح کند و حال آن­که مائی که برای مسح استفاده می­شود، باید بقیّه ماء خود وضو باشد و نه ماء جدید و این بقیّه ماء وضو نیست. لذا مسح او اشتباه است.
لذا ایشان در این مسأله می­فرماید که در باب دست چپ باید این کار را بکند که وقتی فرد می­خواهد دست خود را بیرون بکشد، تا آن آخرین قطره­ای که در حال خارج کردن دست از آب وجود دارد، باید نیّت وضو کند که وقتی دست بیرون کشیده می­شود، این ماء جدید به حساب نیاید و ماء وضو باشد تا با آن بتواند مسح کند.
در ادامه ایشان می­فرماید: «بل و كذا في اليمنى». در مورد دست راست هم همین مطلب را می­فرماید که هنگام دخول دست در آب قصد وضو نکند، بلکه هنگام خروج قصد وضو کند تا آبی که در دست اوست، آب وضو باشد و نه آب جدید. 
در ادامه می­فرماید: «إلا أن يبقي شيئا من اليسرى ليغسله باليمنى حتى يكون ما يبقى عليها من ماء الوضوء».   
ایشان می­فرماید شخصی که می­خواهد وضوی ارتماسی بگیرد، در غسل یدین دو کار می­تواند بکند. یک کار این بود که وقتی می­خواهد دست را از آب بیرون بکشد، تا آخرین جزئی که دست را از آب بیرون می­کشد، قصد وضو کند تا آب مانده در دست، آب وضو به حساب آید.
کار دیگری که می­تواند بکند این است که وقتی می­خواهد دست را از آب بیرون بکشد، قصد وضو بکند، امّا تا مچ دست را قصد وضو کند و از مچ به پایین را قصد وضو نکند، بلکه وقتی کشید بیرون، با دست راست بر روی دست چپ آب بریزد و از مچ تا انگشتان را به عنوان وضو غسل کند و وقتی این کار را کرد، می­شود آب وضو و با آن می­تواند مسح کند.
پس ایشان دو تصویر ارائه داد برای این­که ماء جدید در دست ایجاد نشود و شخص بتواند با رطوبتی که در دست اوست مسح انجام دهد:
تصویر اوّل این­که وقتی دست چپ را از آب بیرون می­کشد، تا جزء آخر قصد وضو کند و تصویر دوم این­که تا مچ دست قصد وضو کند و از مچ به پایین را قصد نکند و وقتی دست را بیرون کشید با دست راست بر روی مچ آب بریزد و از مچ تا سر انگشتان را غسل کند و وقتی این کار را کرد، آبی که در دست چپ او باقی می­ماند آب خود وضو خواهد بود و برای مسح هم می­تواند استفاده می­کند.
دلیل صحّت وضوی ارتماسی
در اینجا یک بحث مطرح است که آن را در جلسه قبل هم مورد اشاره قرار دادم و آن بحث این­ است که ما اصلاً در ادلّه دو نوع وضو نداریم که یکی ترتیبی باشد و دیگری ارتماسی؛ حتّی در غسل هم به این معنا چنین تفکیکی نداریم. لذا دلیلی که بر صحّت وضوی ارتماسی دلالت می­کند، فقط همان ادلّه عامّه­ای است که در باب وضو وارد شده است. مثلاً دلیل آمده است که باید صورت را غسل کرد و غسل هم بر دو قسم است: تدریجی و دفعی. ما داریم به این بحث شکل طلبگی می­دهیم. آن­چه در آیه شریفه آمده این است که «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ». فقط آمده است که صورت و دست­های خود را غسل کنید. لذا می­گوییم غسل بر دو قسم است: تدریجی و دفعی.
بنابراین دلیل بر جواز صحّت وضوی ارتماسی، همان ادلّه وارده در باب وضو است.
اشکال به صدق قصد غسل در حین خروج ید از ماء
بحث دیگری که در اینجا مطرح است این است که آیا قصد غسل در حین خروج دست از آب، برای غسل در وضو کافی است یا خیر؟ یعنی موقعی که فرد دارد دست خود را از آب بیرون می­آورد، ـ اصلاً بحث مچ به پایین هم مطرح نیست، بلکه به طور کلّی عرض می­کنیم ـ آیا قصد غسل در این موقع، برای قصد غسل در وضو کافی است که این غسل، غسل برای وضو محسوب شود یا خیر؟
قد یقال که قصد غسل در حین خروج ید از آب، برای قصد غسل در وضو کافی نیست. به دلیل این­که ظاعر هر امری که از ناحیه شارع متوجّه مکلّف می­شود و به هر فعلی از افعال مکلّف تعلّق می­گیرد، ایجاد و احداث آن فعل توسّط مکلّف است؛ یعنی مکلّف باید متعلّق امر را بعد از آن که معدوم بوده است، ایجاد و حادث کند. ظاهر از امز نماز بخوان و وضو بگیر این است که قبلاً که این افعال را انجام نداده بودید، حالا احداث و ایجاد کنید. پس ظاهر این اوامر، احداث است و نه ابقاء و استمرار؛ یعنی نمی­خواهد بگوید آن­چه را که موجود است ابقاء کن و نگه دار. در ما نحن فیه که بحث وضوی ارتماسی است، وقتی شخص دست خود را در آب فرو می­برد، غسل را احداث و ایجاد می­کند و در این شبهه­ای نیست. امّا به این فرض اشکال می­کنند که ما گفتیم در هنگام فرو بردن آب در ماء، قصد وضو نباید بکند، بلکه هنگام خروج قصد وضو کند و این قصد را هم تا لحظه آخر که دست را دارد از آب بیرون می­کشد حفظ کند، تا آبی که در دست او باقی می­ماند آب وضو باشد و بتواند با آن مسح کند. یا تا مچ قصد وضو کند و بعد با دست راست بر مچ به پایین آب بریزد و غسل نماید.
اشکالی که به تصویر اوّل کرده­اند این است که گفته­اند وقتی شخص دست خود را در آب فرو می­برد، قصد غسل می­کند و این قصد هم صحیح است و ایجاد و احداث یک عملی است که قبلاً نبوده و استمرار و ابقاء عملی هم نیست. امّا چه بسا این غسل، وضو محسوب نشود؛ چون قصد وضو همراه آن نیست. در هنگام بیرون کشیدن، اگرچه این عمل غسل هست و امرار ماء بر بشره است، امّا بحث در این است که این غسل، ایجاد و احداث غسل جدید نیست، بلکه ابقاء و استمرار غسل سابق است و در اینجا است که شخص قصد وضو هم کرده است؛ امّا این قصد وضو برای ما مفید نیست. چون ما گفتیم که ظاهر اوامر شارع احداث و ایجاد یک امر جدید است و نه ابقاء و استمرار عمل سابق و در اینجا، وقتی در هنگام بیرون کشیدن دست از آب، قصد وضو می­کند، غسل جدیدی را ایجاد و احداث نکرده است؛ بلکه ابقاء و استمرار غسل سابق است؛ لذا این نحوه از وضو، نمی­تواند مکلّفٌ­به در باب وضو باشد و اگر در هنگام بیرون کشیدن دست از آب، تا قسمت آخر هم قصد وضو کند، این قصد به درد نمی­خورد. چون ابقاء همان غسل سابق است که در آن قصد وضو نداشته است و لذا این آبی که در دستان او باقی مانده است، ماء جدید به حساب می­آید و با آن نمی­تواند مسح کند. فقط یک راه باقی می­ماند و آن این است که شخص فقط تا مچ دست خود را قصد کند.
البتّه در اینجا هم باز همان اشکال قبلی جاری است که غسل مچ به تنهایی، غسل جدید نیست، بلکه ابقاء همان غسل سابقی است که در هنگام بیرون کشیدن دست از آب حادث شده است.
این اشکال در بین معاصرین هم مطرح شده و به آن فتوا هم داده­اند.
این اشکال مبتنی بر این نکته ریشه­ای است که شارع وقتی امری می­کند، احداث و ایجاد امر جدید می­خواهد و نه ابقاء و استمرار امر سابق را.
شارع از ما صرف غسل وجه و ید خواسته است 
ما از قائلین به این اشکال، سؤال می­کنیم که در ادلّه باب وضو چه آیه و چه روایات، که مورد بحث ما هم همین ادلّه است، آیا چیزی بیشتر از این نکته آمده که شارع از ما غسل وجه و ید می­خواهد. بیشتر از این که نمی­خواهد؛ شما هم اعتراف دارید که در هنگام بیرون آوردن دست از آب، دست غسل می­شود.
ـ چون به این اقرار دارند؛ ولی می­گویند اگر در هنگام این غسل، قصد وضو هم بکند، این قصد به درد او نمی­خورد. حتّی تعبیر «لا شکّ» هم می­آورند که این کار غسل ید محسوب می­شود؛ امّا قصد وضو نمی­تواند بکند؛ چون در باب وضو ما از ناحیه شارع امر داریم و مأمورٌبه باید فعل احداثی باشد و نه استمراری.ـ امّا آنچه در این ادلّه آمده این است که «فأغسلوا» و این حرف­هایی که قصد شما باید احداثی باشد و ابقائی نباشد، حرف­هایی است که ما در مدرسه ساخته­ایم و بافته­ایم.
وقتی شخص دست خود را از آب بیرون می­کشد، عرف به این غسل می­گوید و خود شما هم اعتراف دارید که این غسل است. چون امرار ماء بر بشره غسل محسوب می­شود و این امرار هر طور که می­خواهد باشد، حتّی تحریک را هم می­گویند نوعی غسل ست؛ چون تکان دادن دست در آب هم نوعی امرار ماء بر بشره محسوب می­شود.
امّا راجع به این مطلب که گفتند اگر در هنگام بیرون کشیدن دست از آب، قصد وضو کند، این قصد به درد نمی­خورد باید عرض کنم که این مطلب هم صحیح نیست. به چه دلیل این قصد به در نمی­خورد؟ شما هم غسل می­خواهید و هم قصد و در اینجا هم غسل فراهم شده و هم قصد. شما می­گویید که این قصد باید جدید و حادث باشد؛ ما به شما عرض می­کنیم علیک بالدّلیل و شما هیچ دلیلی در این باره ندارید.
·        مسأله 10: «يجب رفع ما يمنع وصول الماء أو تحريكه بحيث يصل الماء الى ما تحته، و لو شك في وجود الحاجب لم يلتفت إذا لم يكن له منشأ عقلائي، و لو شك في شي‌ء أنه حاجب وجب إزالته أو إيصال الماء الى ما تحته».
کیفیّت شک در مانعیّت برای وضو
در اینجا دو بحث اساسی وجود دارد. واقع این است که باید بگوییم درباره شک در مانعیّت دو تصویر وجود دارد:
تصویر اوّل این­که یقین به وجود شیئی در موضع وضو داریم، امّا شک در مانعیّت و عدم مانعیّت شیئ موجود داریم. مثلاً انگشتر به دست داریم یا دستبند در دست خانم هست. در این موارد، یقین به وجود شیئی در موضع وضو داریم، امّا شک در مانعیّت و عدم مانعیّت آن از رسیدن آب به بشره داریم؛ یعنی شک در صفت حاجبیّت بعد از قطع به اصل وجود داریم.
تصویر دوم این است که شک در اصل وجود شیئی در موضع وضو داریم، نه یقین به وجود و شک در مانعیّت آن.
درباره هر کدام از این دو تصویر بحث مجزّایی مطرح است.
شک در مانعیّت شیئی برای وضو
درباره تصویر اوّل که شیئی هست ولی شک در مانعیّت داریم، از نظر قواعد یک بحث مطرح است و از نظر ادلّه اجتهادی، بحث دیگری مطرح می­باشد.
o       بررسی قواعد
از نظر قواعد باید عرض کنیم که مقتضای قاعده، جریان اشتغال در مقام است؛ چون می­دانیم که شیئی هست، ولی نمی­دانیم حاجب است یا حاجب نیست. در اینجا باید یقین به غسل تمام بشره تحصیل شود و با بودن این شیئ، شخص شک می­کند که آیا ماء به بشره رسیده است یا خیر. مصبّ اشتغال هم شک در مکلّفٌ­به و یقین به تکلیف است. ما یقین داریم که تمام دست باید غسل شود و الآن انگشتری به دست ماست که باید یقین کنیم ماء به پوست دست ما رسیده است. لذا وقتی شک داریم، باید این شیئ را برطرف کنیم تا یقین به وصول ماء به بشره حاصل شود؛ یعنی اشتغال ذمّه یقینی، برائت ذمّه یقینی می­خواهد. بنابراین قاعده­ای که در اینجا جاری است، اشتغال است.
o       بررسی ادلّه اجتهادی
امّا از نظر ادلّه در ما نحن فیه صحیحه «علی­بن­جعفر» وجود دارد که حدیث اوّل باب چهل و یکم از ابواب وضو است. این روایت ذیلی دارد که به این ذیل تمسّک کرده­اند و گفته­اند اگر در مانعیّت موجود شک داشتیم، بر طرف کردن این شیئ لازم نیست: در صدر روایت آمده است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه­السّلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ عَلَيْهَا السِّوَارُ وَ الدُّمْلُجُ فِي بَعْضِ ذِرَاعِهَا- لَا تَدْرِي يَجْرِي الْمَاءُ تَحْتَهُ أَمْ لَا- كَيْفَ تَصْنَعُ إِذَا تَوَضَّأَتْ أَوِ اغْتَسَلَتْ- قَالَ تُحَرِّكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَاءُ تَحْتَهُ أَوْ تَنْزِعُهُ». در ذیل روایت آمده است: «- وَ عَنِ الْخَاتَمِ الضَّيِّقِ- لَا يَدْرِي هَلْ يَجْرِي الْمَاءُ إِذَا تَوَضَّأَ أَمْ لَا-كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ- إِنْ عَلِمَ أَنَّ الْمَاءَ لَا يَدْخُلُهُ فَلْيُخْرِجْهُ إِذَا تَوَضَّأَ».[2]
در این ذیل آمده که انگشتر تنگی به دست دارد و نمی­داند که آب به زیر آن می­رسد یا خیر؛ در واقع شک دارد. حضرت می­فرماید اگر بداند که آب به زیر آن نمی­رود، باید انگشتر را خارج کند تا یقین به وصول ماء به بشره پیدا کند؛ یعنی حضرت یک جمله شرطی بیان کرده­اند و مفهومش این است که اگر علم نداشت که آب به بشره نمی­رسد، لازم نیست که انگشتر را خارج کند. پس در صورت شک لازم نیست که انگشتر را در بیاورد. به این ذیل تمسّک کرده­اند و گفته­اند در صورتی که شک در مانعیّت موجود پیدا شود، یعنی علم نداشته باشد که آب به بشره نمی­رسد، بر طرف کردن آن شیئ لازم نیست. جواب این استدلال را در جلسه آینده عرض می­کنم.


[1].  تحرير الوسيلة، ج:‌1، ص: 22
[2].  وسائل الشيعة، ج:‌1، ص: 468