+++++++++++++ ج125-مسائل وضو 1 - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۶/۰۴/۰۷
اذان صبح:۰۳:۰۴
طلوع آفتاب:۰۴:۵۱
اذان ظهر:۱۲:۰۸
غروب خورشید:۱۹:۲۴
اذان مغرب:۱۹:۴۵

     

ج۱۲۵-مسائل وضو ۱

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
بحث ما در گذشته درباره واجبات وضو بود که بخشی از مسأله سوم تحریرالوسیله را مورد بحث قرار دادیم. در انتهای این مسأله آمده است: «يجب غسل شي‌ء من العضد للمقدمة كالوجه، و لا يجوز ترك شي‌ء من الوجه أو اليدين بلا غسل و لو مقدار مكان شعرة».
در گذشته راجع به این عبارت «يجب غسل شي‌ء من العضد للمقدمة كالوجه» مطالبی عرض شد. حدّ وجه را بر طبق روایات بیان کردیم که از نظر عرضی بین دو انگشت و از نظر طولی از قصاص شعر تا چانه را در بر می­گیرد. ایشان می­فرماید از باب مقدّمه باید مقداری زائد بر این حد غسل شود. ما دو تقریب برای این عبارت بیان کردیم. مقصود ایشان از مقدّمه، مقدّمه علمیّه است. یک تقریب با استفاده از قاعده اشتغال بیان شد. چون در اینجا اصل تکلیف غسل مشخّص است و ما در مکلّفٌ به شک داریم که مصبّ قاعده شتغال است. تقریب دیگر هم با استفاده از دلیل اجتهادی در مقام بیان شد.
وجوب غسل مقداری زائد از حدّ وجه و ید
در اینجا لازم است نکته­ای را بیان نمایم که چه بسا مسأله بعدی هم از این جهت با این مسأله مشترک باشد. گفته­اند گاهی ممکن است یک شبهه، مفهومیّه باشد که در اینجا بر طبق قانون، مصبّ جریان قاعده اشتغال است. توضیح مطلب این­که کلّا در باب طهارات، ما باید ببینیم که وقتی شارع امر به تحصیل طهارت کرده است، آیا این طهارت مأمورٌبه، امری بسیط و معنوی است همان­طور که شهید(رضوان­الله­تعالی­علیه) به آن اشاره کرده است؛ یا طهارت نفس عمل خارجی است. اگر گفتیم طهارت آن امر بسیط معنوی است، مثلاً نورانیّتی است که حاصل می­شود، رابطه اعمال خارجی و آن امر بسیط، رابطه محصِّل و محصَّل خواهد شد و در مواردی که رابطه دو امر، محصِّل و محصَّل است، اگر شک کردیم که آیا محصَّل به وسیله این عمل تحصیل شده است یا خیر، مصبّ جریان قاعده اشتغال است؛ یعنی ما باید کاری را انجام دهیم که یقین کنیم محصَّل حاصل شده است و تا شک به تحصیل محصَّل داریم، از عهده تکلیف خارج نشده­ایم.
در ما نحن فیه هم همین­طور است؛ اگر ما وضو را امری بسیط و معنوی گرفتیم که این اعمال غسلتان و مسحتان محصِّل آن امر بسیط باشند، هر جایی شک کردیم که آیا این اعمال را به گونه­ای انجام دادیم که آن امر بسیط تحصیل شده است یا خیر، مصبّ قاعده اشتغال است و همین­که شک کردیم باید غسل نماییم تا یقین پیدا کنیم که آن محصَّل حاصل شده است. منظور از شبهه مفهومیّه در اینجا هم این است که ما نمی­دانیم مفهوم واقعی طهارت چیست؛ آیا آن امر بسیط معنوی است یا این اعمال خارجی است.
من در گذشته هم این بحث را مطرح کرده­ام و عرض کردم ما از ادلّه وضو به دست می­آوریم که وضوآن امر بسیط معنوی نیست. بلکه وضو نفس همین غسلتان و مسحتان است. آیه شریفه وضو هم به همین امر اشاره دارد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»؛ این آیه می­گوید اگر خواستید نماز بخوانید، این اعمال را انجام دهید. نمی­گوید بروید و تحصیل طهارت کنید. عرض کردم راجع به غسل جنابت می­توان گفت طهارتی است که امر به تحصیل آن شده­ایم؛ چون در ذیل همین آیه درباره آن آمده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا».
لذا در این فرعی که مطرح شده است، اگر بگوییم شبهه، مفهومیّه است و رابطه این غسلتان و مسحتان با آن اعمال خارجی رابطه محصِّل و محصَّل است، هر وقت نسبت به کوچک­ترین جزئی از اعمال وضو و غسل شک کردیم، باید آن مقدار را غسل کنیم.
امّا اگر گفتیم در باب وضو امر به تحصیل طهارت نشده­ایم، بلکه امر به انجام وضو شده­ایم و وضو هم همین اعمال خارجی است و وراء این اعمال خارجی، طهارتی به نام وضو وجود ندارد که به وسیله این اعمال حاصل شود، اگر ما شک کردیم که اعمال وضو را مطابق مأمورٌبه انجام داده­ایم یا نه، احتمال جریان اصل برائت وجود دارد. زیرا شارع برای غسل وجه و ید، محدوده­ای در نظر گرفته و امر کرده است که این محدوده را غسل نمائید. ما اگر شک کردیم که آیا این قسمت خاص هم جزء آن محدوده­ای است که شارع در نظر گرفته یا نه، در اصل تکلیف شک کرده­ایم و نه در مکلّفٌ­به؛ یعنی شک داریم که آیا امر به غسل این قسمت خاص هم شده است یا خیر. اگر بخواهم بحث را در یک قالب اصولی مطرح کنم می­گویم این بحث از مصادیق بحث اقل و اکثر ارتباطی است و در مسأله اقل و اکثر ارتباطی اگر ما شک کردیم که مقدار اکثر هم به عهده ما هست یا خیر، باید برائت جاری کنیم و نه اشتغال. در ما نحن فیه هم شک در اقل و اکثر داریم که آیا محدوده غسل وجه و ید، این مقدار است یا مقداری اکثر از آن که اینجا مصبّ جریان اصل برائت است.
بله! دو بحث را نباید با هم اشتباه کرد. اگر ما محدوده را بدانیم که چه مقدار است، ولی ندانیم آن مقداری که غسل کرده­ایم به همان مقدار مأمورٌبه است یا خیر، مصبّ جریان اصل اشتغال است. لذا اینها دو تصویر است. یک وقت ما نمی­دانیم که آیا این محدوده هم جزء مأمورٌبه است یا خیر؛ امّا یک وقت محدوده را می­دانیم، ولی نمی­دانیم آیا به همان اندازه غسل کرده­ایم یا خیر. لذا این تفصیل بین دو مطلب بیان شده.
امّا من در گذشته مفاد این فرع را به وسیله قاعده بیان کردم که بدانیم آیا جایگاه جریان اصل برائت است یا اشتغال و علاوه بر آن، متمسّک به دلیل اجتهادی هم شدم که مهم توجّه به همین دلیل خاص در باب وضو است و بر طبق این دلیل اجتهادی مفاد این فرع را اثبات کردم. این روایت حدیث سوم باب پانزدهم از ‏ابواب وضو که وقتی امام باقر(علیه­السّلام) وضوی پیامبر(صلی­الله­علیه­واله) را نقل می­کند، آمده است که طشتی برای حضرت آوردند و حضرت شروع کردند به وضو گرفتن و صورت مبارک‌شان را شستند، در انتهای روایت آمده است: «فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَدَعَ شَيْئاً مِنْ وَجْهِهِ إِلَّا غَسَلَهُ»؛ که حضرت می­فرماید کمتر از مقدار معیّن نباید غسل شود؛ امّا اگر بیشتر از آن مقدار شد، اشکال ندارد. برای این­که یقین اصل شود که مقدار واجب غسل شده است. حضرت می­فرماید کم نباید شست و همین تأکید حضرت اقتضاء می­کند که هر وقت شک کردیم که آیا به همان میزان معیّن غسل کرده­ایم یا نه، باید آن­ مقدار زائد را هم غسل کنیم تا یقین حاصل شود که به اندازه مأمورٌبه غسل کرده­ایم. چند روایت در این باره وجود دارد که یکی از آن روایات همین روایت «زراره» است. «فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَدَعَ مِنْ يَدَيْهِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ شَيْئاً إِلَّا غَسَلَهُ».[1] لذا تأکید روی این است که نباید کم گذاشت. حضرت به مقدار زیادت کار نداشته­اند.
عدم وجوب غسل بواطن وجه در وضو
·        مسأله 4: «لا يجب غسل شي‌ء من البواطن كالعين و الأنف، و ما لا يظهر من الشفتين بعد الانطباق، كما لا يجب غسل باطن الثقبة التي في الأنف موضع الحلقة سواء كانت الحلقة فيها أم لا».[2]
ایشان در این مسأله می­فرماید که غسل باطن صورت واجب نیست. یک دلیل بر این مسأله اجماع و اتّفاق فقهاست که مرحوم آقای حکیم هم به همین اتّفاق اصحاب اشاره می­کند.
امّا در این باره روایاتی داریم که می­توانیم به آنها استدلال کنیم. دو دسته روایت در این باره وجود دارد؛ یک دسته راجع به تعلیم وضوست که می­گوید آب را از اعلای وجه بریزید تا به پایین بیاید؛ من از شما سؤال می­کنم که اگر ما آب را به همین صورت بریزیم، آیا به نحوی هست که در تمام بواطن صورت هم جریان پیدا کند؟ مثلاً بین دو تا لب را هم در بربگیرد یا در چشم و یا دماغ برود؟! لذا در این روایات فقط آمده است که آب را از قصاص شعر و من أعلی الوجه به طرف پایین بریزید و بعد هم دست بکشید و اگر ما به همین مقدار اکتفاء کنیم، در بواطن صورت مانند باطن چشم و دماغ و لب نمی­رود. پس به نظر ما بهترین دلیل برای اثبات عدم غسل بواطن صورت، همان ادلّه عامّه وارده در باب تعلیم وضوست.
امّا دسته دوم روایات خاصّه­ای است که در این باب وجود دارد:
روایت اوّل: حدیث ششم باب بیست و نهم از ابواب وضوست: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه­السّلام) قَالَ: لَيْسَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ فَرِيضَةً وَ لَا سُنَّةً- إِنَّمَا عَلَيْكَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهَرَ».[3] مضمضه مربوط به دهان است و استنشاق مربوط به دماغ است و هیچ کدام از اینها واجب نیست. بلکه فقط غسل ظاهر وجه کافی است.
ما روایات متعدّده داریم که در این روایات مضمضه و استنشاق ا جزء وضو نمی­داند؛ چون به تعبیر روایات اینها مربوط به جوف و باطن هستند؛ یعنی تعلیل به جوف بودن شده است که معلوم می­شود هر جایی از وجه که جوف بود، غسل آن واجب نیست. در حدیث دهم این باب آمده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه­السّلام) قَالَ: لَيْسَ عَلَيْكَ مَضْمَضَةٌ وَ لَا اسْتِنْشَاقٌ لِأَنَّهُمَا مِنَ الْجَوْفِ».[4] روایت دیگری از «ابی بصیر» نقل شده که « عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه­السّلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَضْمَضَةِ وَ الِاسْتِنْشَاقِ- قَالَ لَيْسَ هُمَا مِنَ الْوُضُوءِ هُمَا مِنَ الْجَوْفِ».
لذا ما روایات متعدّده داریم که بر مفاد این مسأله دلالت دارد و بر طبق این روایات، غسل آن مقداری از وجه که جوف محسوب می­شود، واجب نیست. دو دسته ادلّه هم در این باب داشتیم؛ یک دسته ادلّه عامّه که در باب تعلیم وضو وارد شده است و یک دسته ادلّه خاصّه که خود این اعمال مانند مضمضه و استنشاق را واجب نمی­داند.
در ادامه این مسأله تحریر آمده است: «كما لا يجب غسل باطن الثقبة التي في الأنف موضع الحلقة سواء كانت الحلقة فيها أم لا».
در این قسمت تعبیر «أنف» به کار رفته و نه «أذن»؛ چون در میان خانم­های اعراب این مسأله مرسوم بوده است که بینی خود را سوراخ می­کرده­اند و حلقه­ای در آن می­انداخته­اند. این عبارت اشاره به این مطلب دارد و بیان می­کند که لازم نیست که داخل آن سوراخ در هنگام وضو غسل شود؛ چه حلقه در آن باشد و چه در آن نباشد. علّت این مطلب هم معلوم اس؛ زیرا آن سوراخ جزء ظاهر وجه محسوب نمی­شود و جوف به حساب می­آید.
بله! اگر آن سوراخ به مقدار زیادی گشاد شده باشد، از حالت عادی خارج است و باید داخل آن غسل شود.
 
 
 
 


[1].  وسائل الشيعة، ج:‌1:، ص: 388
[2]. ‌تحرير الوسيلة، ج:‌1، ص: 22‌
[3].  وسائل الشيعة، ج:‌1:، ص: 431
[4]. همان؛ ص: 432