+++++++++++++ ج121-شستن بشره ولحیه2 - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۵/۱۱/۰۲
اذان صبح:۰۵:۴۴
طلوع آفتاب:۰۷:۱۱
اذان ظهر:۱۲:۱۶
غروب خورشید:۱۷:۲۰
اذان مغرب:۱۷:۴۰

     

ج۱۲۱-شستن بشره ولحیه۲

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
بحث ما راجع به مسأله غسل وجه در وضو بود. درباره موردی بحث می­کردیم که وجه محفوف به ‏شعر باشد. گفتیم که اگر شعر و لحیه وجه را احاطه کرده باشد و وجه محفوف به شعر باشد، غسل ‏ظاهر وجه و ظاهر لحیه کافیست و لازم نیست که حتماً بشره هم مسح شود. ‏
ادلّه وارده در این باب را بررسی کردیم. ادلّه را به سه دسته تقسیم کردیم و عرض نمودیم مقتضای ‏جمع بین این سه دسته ادلّه این است که غسل ظاهر لحیه کافی است و حتّی گفتیم که شست و شوی ‏شعر به نحو رخصت نیست بلکه عزیمت است. لذا اگر کسی فقط بشره را بشوید و شعر را مسح ‏نکند، وضوی او باطل است.
این بحث مطلب اوّلی بود که پس از بررسی ادلّه به آن پرداختیم.
کیفیّت رویش شعر بر بشره و احکام آنها
مطلب ‏دوم: مطلبی است که مورد ابتلاء می­باشد. درباره کیفیّت رویش شعر در وجه است. دراین­باره آقایان ‏فقها چند فرع را مطرح کرده­اند که آنها را عرض می­کنم:
فرع اوّل: این­که شعر در بشره روییده باشد ‏امّا منفصلاً از یکدیگر؛ یعنی موها از هم فاصله داشته باشند. این حالت ‏که نبط شعر شده است امّا شعرها از یکدیگر فاصله دارند، شکی نیست که از مصبّ ادلّه و روایات ‏صحاحی است که در جلسه گذشته قرائت کردم خارج است. پس اصلاً این مورد جای سؤال ندارد که ‏بپرسیم آیا در اینجا غسل شعر لازم است یا خیر. بلکه اینجا فقط بحث غسل بشره پیش می­آید و ‏در جلسه گذشته عرض کردیم که آیه شریفه: «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ» به همین غسل بشره اشاره دارد و این آیه فقط مقیَّد به ‏موردی است که شعر بر بشره احاطه داشته باشد. لذا این صورت را هم شامل می­شود و این فرع از ‏مصبّ سایر ادلّه خارج است. لذا در جایی که شعر بر صورت روییده ولی با فاصله است و تک تک ‏مویی در صورت روییده است باید همان بشره شست و شو شود.
فرع دوم: عکس فرع اوّل است؛ ‏یعنی شعر روییده بر بشره پر پشت باشد و به اصطلاح آقایان فقها کثیف باشد. به معنای موی درهم ‏پیچیده؛ به طوری که مانع وقوع نظر به ذات بشره و چهره شود. حکم این صورت هم معلوم است و ‏غسل ظاهر لحیه کفایت می­کند و اکتفاء به اغتسال ذات بشره جایز نیست. این فرع مصبّ اخبار و ‏روایاتی است که در جلسه بیان کردیم و گفتیم که این روایات مقیِّد اطلاق آیه شریفه هستند. حتّی ‏عرض کردیم که این روایات دلالت بر عزیمت غسل لحیه می­کند و نه رخصت.‏ لذا شخص حتماً باید ظاهر شعر را بشوید و غسل بشره نه تنها واجب نیست، بلکه اکتفاء به غسل ‏بشره هم جایز نبوده و موجب بطلان وضو می­شود.
فرع سوم: اختلاف و دعوا در این فرع است که ‏شعر کثیف نباشد، بلکه خفیف باشد و مانع نظر به چهره و بشره هم نباشد. این فرع مصبّ بحث ‏و نزاع میان آقایان فقهاست. در این فرع موها نه به صورت تک تک بر صورت روییده و نه کثیف و ‏پرپشت است که سراسر چهره را پوشانده باشد و بشره معلوم نباشد. بلکه مو تک تک نیست و بشره ‏هم معلوم است.
در اینجا دو نظریّه وجود دارد که مایه تعجّب است و هر دو نظر برای اثبات خود ‏استناد به اجماع کرده­اند. ما که نفهمیدیم این اجماع از کجا آمده است:
 نظریّه اوّل: یک دسته از فقها ‏می­گویند که غسل بشره واجب است. چون بشره این شخص رؤیت می­شود. این عدّه گفته­اند ‏چون وضعیّت شعر این­طور است، مصبّ آن روایاتی که دلالت بر کفایت غسل ظاهر شعر می­کرد ‏قرار نمی­گیرد. زیرا این روایات در موردی بودند که مو به قدری روییده باشد که کثیف بوده و آن­قدر ‏درهم پیچیده باشد که مانع از رؤیت بشره شود. لذا «یجب‌ غسل‌ البشرة ‌و لا ‌یکفی‌ غسل ‌الشعر».
 نظریّه دوم: یک دسته از آقایان فقها می­‏فرمایند «یجب‌ غسل‌ الشعر ‌و لا‌ یجب ‌غسل‌ البشرة ‌و لا ‌یکفی»؛ که در مقابل نظریّه اوّل قرار دارد.
من فرع و صورت چهارمی را هم بیان می­کنم که کیفیّت ‏شعر بر وجه منحصر به سه صورتی که آقایان فرموده­اند نباشد.
فرع چهارم: که چه بسا مورد ‏ابتلاء هم باشد و از نظر طبیعی زیاد اتّفاق می­افتد. در عالم واقع افراد بسیاری هستند که چهره اینها ‏به گونه­ای است که ذات لحیه هستند، امّا روییدن مو در چهره اینها به یک نسق نیست. بلکه رویش ‏مو به این صورت است که موی روی گونه و خدّ آنها خفیف است و موی پایین­تر کثیف می­باشد. ‏بنابراین فقط سه فرع نیست. چهره­های زیادی هستند که مویی که در صورت آنها روییده در نزدیک خد و ‏گونه خفیف می­باشد و چهره آنها در این ناحیه دیده می­شود. ولی موی پایین­تر کثیف و در هم ‏پیچیده بوده و مانع رؤیت چهره می­شود؛ لذا این فرع هم مصبّ بحث قرار می­گیرد و بنا بر فروع ‏گذشته قاعدتاً باید دو حکمی شود. آنجایی که نزدیک به خد است، باید یک حکم پیدا کند و آنجایی ‏که مو در هم پیچیده است، باید یک حکم دیگر پیدا کند و غسل و ظاهر شعر کفایت کند. پس از نظر ‏عالم واقع مسأله چهار صورت پیدا می­کند.
عرض کردیم که درباره حکم فرع اوّل و دوم اختلافی ‏وجود ندارد و این فرع سوم است که مورد اختلاف و دعوا قرار گرفته که فرد هم ذات لحیه است ‏و هم بشره او دیده می­شود. البتّه می­توانیم بگوییم که این فرع دو مصداق پیدا می­کند و فرع چهارم را هم شامل می­شود. البتّه عرض کردم که آقایان این­طور مسأله را ‏مطرح نمی­کنند؛ امّا غالباً در میان افراد دارای لحیه این­طور است که بخشی از چهره آنها که نزدیک به گونه است دارای ‏شعر خفیف و بخشی که پایین­تر است دارای شعر کثیف و درهم پیچیده است. لذا باید ببینیم حکم ‏این دو صورت چیست.
اقوال قائلین به احتیاط در غسل شعر خفیف
نظریّه اوّل: درباره حکم این دو صورت یک نظریّه آنست که احتیاط در آن ‏است که در جایی را که نبت شعر شده و مو روییده، ولی در هم پیچیده و کثیف نیست و چهره دیده ‏می­شود، هم شعر غسل شود و هم بشره؛ چون شعر خفیف است و کثیف و درهم پیچیده نیست که ‏به صورت احاطه داشته باشد؛ لذا غسل آن واجب است. چون شعر از توابع وجه است و در این ‏مورد، واجب است که وجه غسل شود و شعری هم که تابع وجه است باید غسل شود و محکوم به ‏حکم وجه است؛ یعنی در واقع شعر تابع حکم وجه است. لذا هم غسل بشره واجب است و هم غسل ‏شعر روییده بر بشره واجب است.
امّا اشکال و سؤال اصلی وارد به این نظریّه آن است که به چه دلیل ‏شما می­گویید که شعر تابع حکم بشره است؟ بله ما نمی­توانیم به طور مطلق انکار کنیم که در ‏شریعت ما مواردی وجود دارد که تابع، محکوم به حکم متبوع است. ادلّه­ای وجود دارد که در برخی ‏موارد تابع محکوم به حکم متبوع است؛ امّا این­که همیشه بتوانیم بگوییم که تابع محکوم به حکم متبوع ‏است نیاز به دلیل دارد.‏
دلیل شرعی باید داشته باشیم که بگوید «کلُّ تابعٍ محکومٌ بحکمّ المَتبوعِ» . لذا هر موردی باید بالخصوص ‏همان مورد بررسی شود که آیا این عبارت درباره آن جاری است یا خیر. مثلاً در باب سفر و قصر و ‏اتمام نماز، در ادلّه داریم که کسانی که تابع هستند از نظر قصر و اتمام محکوم به حکم متبوع خود ‏می­باشند.‏
امّا این مورد خاص است که دلیل می­خواهد؛ ولی ما در شریعت دلیلی نداریم که هر تابعی محکوم ‏به حکم متبوع است. لذا نمی­توانیم بگوییم غسل شعر محکوم به حکم وجوب غسل بشره است؛ ‏چون ادلّه عامّه ما مانند آیه شریفه دلالت بر غسل بشره داشتند. امّا دلیلی نداریم که غسل شعر را هم ‏تابع غسل بشره بداند. بنابراین این نظریّه احتیاطی که قائل به وجوب غسل بشره و شعر خفیف بود، نیاز ‏به دلیل دارد و تمام نیست.
نظریّه دوم: این نظر را هم قائلین به احتیاط مطرح کرده­اند و من قبلاً اشاره­‏ای به آن داشته­ام.‏ می­گویند ما شک در تکلیف نداریم؛ یعنی می­دانیم که تحصیل طهارت برای نماز واجب است و ‏طهارت شرط نماز است. لذا در این مسأله شبهه­ای نیست. امّا شک اصلی ما درما نحن فیه شک در ‏سبب است. سببی که به وسیله آن طهارت حاصل می­شود؛ یعنی نمی­دانیم این طهارتی که تحصیلش ‏واجب است، به وسیله غسل بشره حاصل می­شود یا به وسیله غسل شعری که محیط به بشره است. ‏چون عرض کردم که در این جا بشره رؤیت می­شود و همان­طور که در گذشته چنین تعبیری را آورده بودم، در اینجا بحث در محصِّل و محصَّل است. شک داریم که غسل بشره محصِّل طهارت ‏است یا غسل شعر محیط بر بشره.‏
نمی­دانیم که طهارت به وسیله کدامیک از این موارد حاصل می­شود. لذا در مواردی که رابطه میان ‏دو امر رابطه سببیّت و محصِّل و محصَّل باشد، قاعده اشتغال جاری می­شود و قاعده اشتغال در ما ‏نحن فیه می ­گوید که هم باید بشره غسل شود و هم شعر؛ چون اگر فقط شعر را شستیم شک می­کنیم که آیا طهارت حاصل شده است یا خیر. همچنین اگر فقط بشره را غسل کردیم، باز هم شک می­‏کنیم که طهارت حاصل شد است یا خیر.‏
لذا قضیّه مانند شک در مکلّفٌ­به است و قاعده اشتغال در چنین مواردی حکم به احتیاط می­کند و می­‏گوید باید هر دو موضع شسته شود تا یقین به تحصیل طهارت فراهم گردد؛ یعنی یقین کنیم که آنچه ‏مأمورٌبه است حاصل شده است.
امّا اشکالی که به این نظریّه وارد می­باشد این است که ما اصل این ‏مبنا را قبول نداریم.؛ یعنی در باب وضو اصلاً امر به طهارت نداریم که شما بگویید ما در حصول طهارت شک می­کنیم. ‏تنها چیزی که در این باب وارد شده آیه شریفه «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ» است که در آن اصلاً  امر به تحصیل طهارت نشده ‏است که شما بتوانید رابطه محصِّل و محصَّل درست کنید.؛ بلکه امر به غسلتان و مسحتان شده که همان وضو است و وضو هم غیر از این موارد چیزی نیست. ‏لذا من در جلسات گذشته عرض کرده­ام که اگر این حرف درباره غسل بیان شده بود، احتمال این­که ‏بتوانیم بگوییم این شست و شو محصِّل آن طهارت است وجود داشت؛ چون در ادامه این آیه شریفه ‏درباره غسل آمده است «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا» و بحث تحصیل طهارت از حدث اکبر مطرح شده و تحصیل این طهارت ‏به این است که اگر غسل ترتیبی بود، ابتدا سر و گردن و بعد طرف راست و چپ شسته شود. پس در ‏باب غسل می­توان رابطه محصِّل و محصَّل بین آن حرکات و طهارت ایجاد کرد. امّا در باب وضو ‏چنین احتمالی وجود ندارد و در ادلّه ما که محور بحث محسوب می­شوند و در آیه شریفه، امر به ‏طهارت نشده­ایم و فقط امر به غسلتان و مسحتان که همان وضو است شده­ایم. بنابراین این نظریّه ‏هم تمام نیست و مخدوش می­باشد.
نظریّه سوم: این نظریّه هم به وسیله قائلین به احتیاط بیان ‏شده است. عدّه­ای مانند حاج آقا رضا همدانی و برخی از افراد دیگر قائل به این نظریه شده­اند. ‏گفته­اند مسأله ما دارای دو طرف است: یک طرف آن وجوب غسل بشره است در صورتی­که شعر ‏محیط بر وجه و بشره نباشد که حرف درستی است و طرف دیگر وجوب غسل شعر است در صورتی­که ‏محیط به بشره باشد. ما علم اجمالی به وجوب یکی از این اطراف داریم؛ یعنی علم اجمالی داریم که ‏یا غسل بشره واجب است و یا غسل شعر. مانند جایی که علم اجمالی به نجاست یکی از انائین ‏مشتبهین داریم. نتیجه بحث احتیاط است؛ مانند بحث اطراف علم اجمالی و احتیاط در اینجا به این است ‏که هم بشره غسل شود و هم شعر.
امّا جواب این نظریّه احتیاط هم آنست که علم اجمالی ما وقتی ‏کارساز است که منحلّ نشود و در این بحث ما یقین به وجوب غسل شعر محیط بر بشره داریم. ‏بنابراین این­طور نیست که شما بتوانید اطراف علم اجمالی درست کنید و بگویید یا غسل بشره واجب ‏است یا غسل شعر محیط. خیر! ما یقین به وجوب غسل شعر محیط داریم و همین یقین، علم اجمالی ما را ‏از بین می­برد؛ چون یکی از اطراف از مصبّ علم اجمالی خارج شد. بنابراین این نظریّه هم تمام ‏نیست.
معیار غسل شعر، احاطه آن بر بشره است و نه کثیف بودن شعر
امّا الآن به سراغ اصل مطلب می­رویم که ببینیم حکم این مسأله چیست. آنچه از خلال کلمات ‏آقایان فقها برداشت می­شود این است که گفته­اند اگر شعر کثیف و درهم پیچیده باشد باید غسل ‏شود. ولی اگر خفیف باشد بشره باید غسل شود. لذا معیار را کثیف یا خفیف بودن شعر گرفته­اند ‏و در اینجا دو دسته نظریّه مطرح کرده­اند. امّا باید گفت که معیار غسل، این مسأله نیست. ما اگر به ‏ادلّه رجوع کنیم می­بینیم که معیار غسل را احاطه شعر بر وجه دانسته­اند و نه کثیف یا خفیف بودن ‏شعر. این تقریبی که بنده عرض می­کنم را جایی ندیدم که کسی بیان کند؛ لذا باید روایات این باب ‏بررسی شود که ببینیم معیار، کثیف و خفیف بودن شعر است یا احاطه و عدم احاطه آن.‏
در جلسه گذشته من روایات صحاحی که در این باب وجود داشت خواندم. یکی از آنها صحیحه ‏«زراره» بود: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ تَحْتَ الشَّعْرِ- قَالَ كُلُّ مَا أَحَاطَ بِهِ الشَّعْرُ- فَلَيْسَ لِلْعِبَادِ أَنْ يَغْسِلُوهُ وَ لَا يَبْحَثُوا عَنْهُ- وَ لَكِنْ يُجْرَى عَلَيْهِ الْمَاءُ».
روایت دیگر هم از «زراره» نقل شده: «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه­السّلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ مَا أَحَاطَ بِهِ الشَّعْرُ- فَقَالَ كُلُّ مَا أَحَاطَ بِهِ مِنَ الشَّعْرِ- فَلَيْسَ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يَطْلُبُوهُ وَ لَا يَبْحَثُوا عَنْهُ- وَ لَكِنْ يُجْرَى عَلَيْهِ الْمَاءُ».
به سراغ تحریر هم که می­رویم می­بینیم که چقدر ‏استادمان این مسأله را دقیق و ظریف مطرح کرده است. ایشان می­فرماید: «لا يجب غسل ما استرسل من اللحية، أما ما دخل منها في حدّ الوجه فيجب غسله، و الواجب غسل الظاهر منه من غير فرق بين الكثيف و الخفيف مع صدق إحاطة الشعر بالبشرة و إن كان التخليل في الثاني أحوط»؛ حق هم همین مطلب ‏است. چون در هر دو صحیحه همین معیار بیان شده است و کثیف یا خفیف بودن شعر ملاک ‏نیست؛ بلکه احاطه بودن شعر معیار است. چون بعضی که وسواسی هستند وقتی می­خواهند خدّ خود را غسل ‏کنند، مقیّد هستند که آب به بشره برسد و حال آن­که چنین چیزی معیار نیست. بله! اگر از باب احتیاط ‏باشد و استحباب عیبی ندارد؛ ولی باید دانست که معیار در ادلّّه ما احاطه شعر بر بشره است.
امّا ثمره ‏این­که معیار احاطه شعر بر بشره باشد یا خفیف و کثیف بودن شعر در جایی ظاهر می­شود که ما ‏برای مسح بلل کم داشته باشیم. در اینجا سؤال این است که برای مسح از کجا باید بلل و رطوبت ‏گرفت. اگر ما معیار غسل وجه را کثیف و خفیف بودن شعر گرفتیم و گفتیم از باب احتیاط و اشتغال ‏ذمّه باید آن مقداری که خفیف است هم غسل شود، نمی­توانیم از این مقدار، برای ‏مسح کسب رطوبت کنیم؛ زیرا نمی­دانیم که آنچه بر ما واجب بوده غسل بشره است یا غسل شعر. اگر چه ما هر دو ‏را از باب احتیاط غسل کردیم و تکلیف از ما ساقط شد، امّا نمی­دانیم کدام­یک آب وضو است، آب ‏روی بشره یا آب روی شعر. اگر گفته شود که از هر دو قسمت آب می­گیریم می­گوییم که کار ‏این­طور خراب­تر می­شود؛ چون در این حالت یقین حاصل می­شود که از آب غیر وضو هم استفاده ‏کرده­ایم. چون قطعاً آب روی بشره یا روی شعر آب غیر وضو است. ‏
لذا بر طبق نظر مرحوم محقّق همدانی هم نمی­توان از آب روی شعر یا بشره رطوبت گرفت؛ چون ایشان هم قائل به احتیاط در مسح این دو موضع شده و گفته بودند که ما علم اجمالی به وجوب ‏غسل یکی از این دو موضع داریم و از باب احتیاط هم بشره و هم شعر را غسل می­کنیم. لذا نمی­توان ‏از هیچ­کدام از اینها بلل گرفت. بنابراین این­که ما معیار غسل وجه را چه چیز قرار دهیم ثمره فقهیّه ‏دارد و این­طور نیست که صرف بحث علمی باشد. ولی اگر ما معیار را احاطه شعر بر بشره گرفتیم، می­‏گوییم از آب هر جایی که احاطه بود می­توان برای کسب رطوبت استفاده کرد و از آب هر جایی که ‏احاطه نداشت نمی­توان استفاده کرد؛ چون آب وضو به حساب نمی­آید.‏