+++++++++++++ ج18-تكميل،‏تعريف‏ ماء‏جاري - mojtabatehrani.ir
تهران۱۳۹۸/۰۲/۰۳
اذان صبح:۰۳:۵۲
طلوع آفتاب:۰۵:۲۲
اذان ظهر:۱۲:۰۳
غروب خورشید:۱۸:۴۴
اذان مغرب:۱۹:۰۳

     

ج۱۸-تكميل،‏تعريف‏ ماء‏جاري

ادامه مسأله هفتم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما راجع ‌به مسأله هفتم بود. مفاد این مسأله این است: یک مقدار آب کرّ عاصم داریم که یک عین نجاست مانند میته در آن واقع می­شود و بر اثر وقوع عین نجاست در آن، بوی آب تغییر کرده و آب متعفّن و متنجّس می­­شود. امّا بعد، میته را از داخل آن آب بیرون می‏آوریم و این آب متنجّسی که به وسیله ریح میته متعفّن شده بود را در یک آب کرّ دیگری می‏ریزیم. در اینجا آب کرّ دوم هم در اثر ملاقات با آن آب اوّلی متعفّن ­می‏شود.
در جلسه گذشته گفتیم که درباره نجاست آب دوم، دو نظر وجود دارد؛ نظر اوّل این بود که آب کرّ دوم به وسیله این ملاقات متنجّس نمی‌شود و نظر دیگر هم این بود که نجس می‌شود. بنده عرض کردم که اختلافی که در این بحث هست، به دلیل اختلاف در مبانی است.
دلیل بر طهارت یا نجاست ماء دوم
کسانی که گفته­اند آب دوم نجس نمی­شود، از مفاد ادلّه استفاده کرده­اند که برای نجاست آب عاصم، دو عامل باید وجود داشته باشد؛ یکی ظهور اثر نجاست در آب، یعنی تغییر یکی از اوصاف ثلاثه آب و دیگری این­که این تغییر به سبب ملاقات با نجس‌العین باشد، نه متنجّس. لذا آقایان در این بحث که آب کرّ دوم با عین نجس ملاقات نداشته و فقط وصف آن تغییر کرده ­است، حکم به نجاست نمی­کنند.
امّا کسانی که به حسب مبنا، ظهور اثر نجس­العین در آب کرّ را برای نجاست آن کافی می­دانند، در این­جا حکم به نجاست آب دوم می­کنند. بنده هم در مورد این بحث مطالبی عرض کردم که دیگر آن­ها را تکرار نمی‌کنم.
چگونگی تطهیر آب کر متنجّس
فقط یک مطلب باقی می‌ماند که در انتهای جلسه گذشته هم اشاره­ای به آن کردم. آن مطلب این است که با توجّه به هر کدام از این نظرات، آبِ اوّلی که در اثر برخورد با عین نجاست یکی از اوصاف آن تغییر کرده بود، چگونه تطهیر می­شود؟ فقهاء در باره مسأله تطهیر این آب می‌گویند ‌ اگر این وصفی که از ناحیه نجس‌العین بر آن عارض شده، خود به خود و «مِن قِبَلِ نفسه» از بین برود و زائل شود، موجب تطهیر آب نمی‌شود؛ بلکه باید این آب با آب کرّ دیگری اتّصال پیدا کند و در اثر این اتّصال، اوصاف نجاست آن از بین برود. حتّی بعضی «صِرفِ اتّصال» را هم کافی نمی‌دانند و می‌گویند «امتزاج» هم لازم است. من نکته به نکته این مسائل را بیان می‏کنم تا ببینیم با چه مشکلی مواجه می­شویم.
بررسی ادلّه قول به طهارت
 دلیل اینها هم صحیحه اسماعیل بن‏بزیع است که حدیث دوازدهم در باب سوّم از ابواب ماء مطلق وسائل آمده است:
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الرِّضَا(علیه­السّلام) قَالَ: مَاءُ الْبِئْرِ وَاسِعٌ لَا يُفْسِدُهُ شَیئ‏ٌٌ إِلَّا أَنْ يَتَغَيَّرَ رِيحُهُ أَوْ طَعْمُهُ فَيُنْزَحُ حَتَّى يَذْهَبَ الرِّيحُ وَ يَطِيبَ طَعْمُهُ لِأَنَّ لَهُ مَادَّةً».[1]
در انتهای این روایت دو نکته آمده است؛
نکته اوّل: آبی که یکی از اوصاف ثلاثه نجس­العین را به خود گرفته، پاک نمی‌شود مگر این‌که آن وصف عارضی که در اثر ملاقات با نجاست برای این آب به وجود آمده، بر‌طرف شود.
نکته دوم: با توجّه به تعلیلی که در انتهای روایت آمده، یعنی عبارت «لأنَّ لَهُ مادّه»، می­فهمیم که این‌طور نیست که برای پاک شدن آب کرّ اوّل، زوال بو و طعم آن مِن قِبَلِ نفسِه کافی باشد؛ بلکه بر‌طرف شدن این اوصاف عارضی، به دلیل این است که چاه، منبع دارد و متّصل به منبع است و در اثر این اتصّال، سایر آب­های منبع با آب متنجّس برخورد پیدا کرده، بوی نجاستِ آن را‌ از بین برده و طعم‌ آن را هم عوض کرده است. یعنی از آنجا که «لِأنَّ له مادّه»، پس «یَذهَب ریحُه و یطیب طعمُه».
بنابر این فقهاء می‌فرمایند در سایر موارد هم اگر اوصاف آب نجسی بخواهد از بین برود و آب پاک شود، زوالِ وصف «مِن قِبلِ نفسِه» کافی نیست، بلکه باید این تغییر به وسیله اتّصال و چه بسا امتزاج با آب کرّ دیگر، حاصل شود.
اشکالات دو نظر، در مورد مسأله
اگر بخواهیم این بحث را با مسأله خودمان تطبیق دهیم، با یک مشکل روبرو می­شویم. توضیح مطلب این است که ما فرضمان این بود که وصفی از اوصاف ثلاثه یک آب کرّ، با اتّصال به یک نجس‌العین مانند میته تغییر کرده و آب متنجّس ­شده است؛ بعد هم این آب کرّی که بوی آن تغییر کرده، در آب کرّ دیگری که طاهر و عاصم است ­ریخته شده است. البتّه طبق فتوای آقایان، این امتزاج باعث نجاست آب کرّ دوم نمی­شود، هر چند که کرّ دوم بوی نجاست را از کرّ اوّل، گرفته باشد.
در این­جا از یک طرف فتوا دارید که آب کرّ دوم در اثر ملاقات با آب متنجّس، نجس نمی­شود و از طرف دیگر فتوا دارید که آب کرّ اوّل هم که یکی از اوصاف ثلاثه‌اش تغییر کرده، در صورتی پاک می­شود که به آب کرّ دیگری متصّل و بلکه با آن ممتزج شود و در اثر این اتصّال یا امتزاج، وصف آن از بین برود. فرض هم این است که وقتی آب کرّ اوّل را بر روی آب کرّ دوم ریختید، کرّ دوم هم بوی جیفه می­گیرد. لذا در این­جا یک آب کرّ داریم که هنوز وصف نجاست آن از بین نرفته و بنابر این نجس است؛ از سوی دیگر، یک آب کرّ دیگری داریم که در اثر ملاقات با کرّ اوّل بوی نجاست را گرفته، ولی چون با خود نجس­العین ملاقات نداشته، نجس نیست. بین این دو آب ممتزَج، جدا‌سازی هم ممکن نیست! حال چه باید کرد؟! در این­جا حکم این مجموعه آب چیست؟ پاک است یا نجس است؟ ما که آب خنثی نداریم!
از آن­جایی که وصف نجاست زائل نشده، شما نمی‌توانید بگویید این آب پاک است؛ از طرف دیگر آن آب کرّ دوم هم نجس نشده است؛ پس این مجموعه نه پاک است و نه نجس! و یا هم پاک است و هم نجس! چون به نظر این آقایان، تا بوی این آب برطرف نشده، نمی‌توان حکم به طاهر بودن آب کرد و نمی‌توانیم بین دو آب هم جدا‌سازی کنیم، چون اینها با یکدیگر ممزوج شده و امتزاجی بالا‌تر از امتزاج میان دو آب نیست. امّا آیا ما می‏توانیم به این نتیجه ملتزم شویم؟
راه حل بر طبق آرای مختلف
فقهایی که طبق صحیحه ابنبزیع عمل می­کنند، باید قائل باشند که تا آن وصف زائل نشده، آب اوّل محکوم به نجاست است. لذا باید صبر کنند تا وصفِ این آب که داخل آب کرّ دوم ریخته شده زائل شود، تا بعد بتوانند بگویند که این آب پاک است. یعنی به این ترتیب، هم زوال وصف رخ داده و هم این زوال به همراه اتّصال و امتزاج با یک آب کر دیگر بوده است، لذا هر دو جهتی که در صحیحه بود، حاصل شده است. هم «یذهب ریحه» اتّفاق افتاده و هم این ذهاب به دلیل این است که «له مادّه»؛ یعنی متّصل به کرّ شده است.
ولی بنا‌بر نظری که می­گوید وقتی آبِ متنجّس اوّل که هنوز وصف نجاست را با خود دارد، در داخل آب کرّ دوم ریخته شود آب دوم هم نجس می­شود، هر دو کرّ نجس است و باید بگذاریم که این وصف، خود به خود زائل شود و بعد مجموع این دو آب کرّ را که هر دو نجس هستند، ولی دیگر وصف نجس را ندارند، به یک آب عاصم دیگر متّصل کنیم تا پاک شود.
با این مطالب خواستم ثمره دو نظر را بیان کنم. لذا ما وقتی نظری را ارائه می­کنیم، باید ببینیم که آثار و لوازم آن هم چیست و باید به آنها هم ملتزم باشیم.
اشکال به نحوه تطهیر آب متنجّس
امّا مطلب آخر این است که بنده به نحوه تطهیر آب کرّ اوّل اشکال دارم. اشکال من این است که وقتی آب متنجّس اوّل روی آب دوم ریخته شد، برای تطهیر این آب آیا ترتیب هم لازم است یا خیر؟ ترتیب در تطهیر به این معنا است که اوّل باید وصف زائل شود، سپس اتّصال به آب عاصم دیگر حاصل گردد. اگر این ترتیب را لازم بدانیم، آن­وقت در مانحن‏فیه که آبها به هم متّصل شده­اند، زوال وصف وقتی اتّفاق میافتد که وصف نجاست از مجموع این آبها، یعنی از هر دو آب برود. امّا مشکل اینجا است که وقتی وصف نجاست از هر دو آب رفت، آنجا که دیگر اتّصالی در کار نیست. چون اتّصال مربوط به قبل از این است که وصف زائل شود. یعنی وقتی آبها روی هم ریخته شد، ابتدا اتّصال محقّق می­شود و بعد زوال، و آن­وقت ترتیب رعایت نشده است. لذا عرض می­کنم که من مسأله هفتم را نمی‌توانم جزماً‌ بپذیرم.
من تمام فرمایشات آقایان را همراه با مبانی هر کدام بیان کردم. مرحوم آقای سیّد محمّدکاظم به طور جزم فتوا به نجاست می‌دهد. استاد ما هم در تحریر می‌فرماید علیالأقوی آب دوم نجس نمی­شود. ولی من به دلیل همین اشکالاتی که عرض کردم، اصلاً نمی‌توانم جزماً یکی از این دو قول را اختیار کنم. لذا چه بسا با توجّه به این اشکال، از نظر عرفی این معنا به ذهن بیاید که اگر مقارن با زوال وصف، اتّصال هم رخ داد، آب اوّل پاک می‏شود و ترتیب لازم نیست.
البتّه در عروه تعبیر «دفعةً واحدةً و مقارناً»‌ آمده است که همین معنا را می­رساند، ولی در تحریر چنین تعبیری نیامده است. لذا آقایان این اشکال را به تحریر وارد کرده­اند. لذا عرض کردم این مسأله مورد اشکال من هم هست و این­که اگر بخواهیم جزماً یکی از این دو طرفی را که از اشکالات سلیم باشد اختیار کنیم، کار مشکلی است.
·        مسأله 8: «الماء الجاري و هو النابع السائل لا ينجس بملاقاة النجس كثيرا كان أو قليلا، و يلحق به النابع الواقف كبعض العيون، و كذلك البئر على الأقوى، فلا ينجس المياه المزبورة إلا بالتغير».[2]
من ابتدا این نکته را عرض کنم که ایشان در اینجا در ضمن آبهایی که عاصم هستند، آب کرّ را نیاورده است. آب جاری، نابع، واقف و بعد هم بئر را آورده، امّا کرّ را نیاورده است. علّتش این است که ایشان در مسأله سیزدهم، آب کرّ را مستقلّاً‌ مورد بحث قرار می‌دهد. ما هم همان‌جا بحث می‌کنیم.
معیار صدق عنوان «آب جاری»
ایشان در این مسأله وقتی «ماء جاری» را تفسیر می­کنند، می‌فرمایند: «و هو النّابع السّائل»، یعنی «ماء جاری» آبی است که جوشش دارد و روان می­شود؛ چه کم باشد، چه زیاد و «لاینجس بملاقات النّجس». این نحوه بیان اشاره به چیست؟ این نحوه بیان، یک نوع موضع­گیری در مقابل فرمایش «ابن أبی­عقیل» است؛ ایشان می­خواهند بگویند در «ماء جاری» صرف جریان مدخلیّت ندارد، بلکه محور، «نابعیّتِ آب» است. به اصطلاح ما، این آب باید پشتوانه و منبعی داشته باشد که مثلاً از زمین بجوشد. لذا ایشان می‎فرمایند: «الماء الجاری و هو النّابع السّائل».
ملحقات به آب جاری
ایشان در ادامه می‌فرماید: «و یلحق به النّابع الواقف»؛ یعنی آب گرچه جاری هم نباشد، ولی همین‏که نابعیّت داشته باشد، ملحق به آب جاری است. منظور از نابعِ واقف، آب چشمه است. ایشان مثال هم می‌زند و می‌گوید: «و کذلک البئر علی الأقوی»؛ یعنی چاه را هم به آب جاری ملحق می‌‌کند. چون بئر هم جوشش دارد. پس معیار در جاری بودن آب، ماده داشتن و جوشش آن است و صرف جریان بر سطح زمین یا زیر زمین کافی نیست.
لذا محقّق ثانی در جامع‏‌المقاصد می­فرمایند: «الجاري لا عن نبع من أقسام الراكد، تعتبر فيه الكرية اتفاقا ممن عدا ابن أبي‏عقيل رحمه اللَّه».[3] یعنی آن آبی که نبع نداشته ولی جاری باشد، باید به حد کرّ برسد تا عاصم باشد و در این صورت از اقسام کرّ است و احکام آن را دارد.
این مسأله مورد اتّفاق همه فقهاء است، غیر از «ابن أبی­عقیل». اگر «صِرف جریان داشتن» ملاک جاری بودن باشد، باید بگوییم که برای تطهیر یک مکان متنجّس، می‎توان شیر سماور را باز کرد و با آبی که جوشش هم دارد، آنجا را آب کشید! تقریباً می‌شود گفت که مرحوم امام خمینی در مسأله هشتم، این آبها را در یک ردیف قرار داده است؛ چون همه این آب‎ها از این جهت که جوشش دارند، مشترک هستند.
تأیید فهم عرفی بر صحّت ملاک و معیار
متفاهَم عرفی هم همین است. یعنی استعداد برای جریان، مقوّمِ مفهومِ جاری بودن است و این استعداد برای جریان وقتی حاصل می‌شود که آب دارای منبع بوده و جوشش داشته باشد. لذا اگر نبع نباشد، فاقد این استعداد است. شاهد این مطلب هم «صحیحه ابن­بزیع» در ماء بئر است که حضرت می‌فرماید: «لأنَّ له مادّة»؛ یعنی منبعی در زیرِ زمین دارد که آب از آن می‌جوشد و بالا می‌آید. اگر این آب نجس شود، جوشش‌هایی که از منبع دارد، باعث می­شود که بو و طعم آن عوض ‌شود. فهم عرفی همین را می‌گوید و «صحیحه ابن­بزیع» هم شاهد بر این است.
اختلاف در معنای لغوی و اصطلاحی
بله، اگر بخواهیم آب جاری را لغتاً معنا کنیم، می‎بینیم که جاری در لغت، اعمّ از این است که آب منبع داشته باشد یا نداشته باشد؛ بلکه صرف جریان برای صدق عنوان آب جاری کافی است. مثلاً اگر آفتابه­ای را آب کرده و روی زمین بریزیم، جریان صدق می­کند. ولی ما می­خواهیم ببینیم آب جاری در اصطلاح شریعت چه معنایی دارد. آب جاری در شریعت، موضوع بعضی از احکام است و ما نیز به دنبال فهم موضوع این احکام هستیم. موضوع حکم از نظر عرفی، آب جاریِ دارایِ استعدادِ جریان است؛ یعنی دارای نبع. بنا‌بر ‌این محور و معیار، نابعیّت است.
الغاء «خصوصیّت مکانی» برای ماده
ما باید یک الغاء خصوصیّت از عبارت «لأنَّ له مادّة» که در صحیحه ابن‏بزیع آمده بود بکنیم. این الغاء خصوصیّت، عرفی است و مانعی هم ندارد. یعنی بگوییم خصوصیّتی ندارد که این مادّه حتماً در زیرِ زمین باشد؛ مهمّ این تعلیلی است که در روایت آمده و ما هم می‌خواهیم همین علّت را اخذ کنیم. وقتی بتوانیم علّت را اخذ کنیم، این عنوان بسیاری از مصادیق عیون، مثل چشمه‌ها و آب‌هایی که بر سطح ارض جاری است را نیز شامل می‌‌شود. لذا لازم نیست که فقط قنات و بئر و امثال اینها باشد.
بنابر این با الغاء این خصوصیّت، می‎توان گفت که هر آب دارای منبع به وسیله ملاقات با نجاست، نجس نمی‌‌شود؛ چه آب جاری باشد و چه واقفی که دارای نبع است؛ فرقی هم نمی­کند که چشمه روی زمین باشد یا مثل چاه در زیر زمین باشد؛ همه در یک ردیف هستند.
وجود دلیل مستقل درباره موضوع
البتّه در مورد هر کدام از این اقسام، دلیل جداگانه داریم. ولی من نمی‌‌خواهم الآن وارد آن دلائل بشوم. مثلاً در باب تطهیر نجاسات به وسیله آب جاری، در صحیحه محمّد ‌بن‌مسلم آمده است که چون آب جاری است، یک بار تطهیر هم کافی است. یا مثلاً در باب بئر هم دلیل مستقلّ وجود دارد و هر کدام از این آب‏ها هم برای خود دلیل دارند. امّا آن چیزی که در اینجا می‌‌خواستیم به دست بیاوریم، یک معنای کلّی بود که برای ما معیار باشد.
من هم عرض کردم که محور بحث استاد ما هم در این مسأله همین است. لذا اگر دقّت کنید، اصلاً‌ به سراغ آب کرّ نمی‌روند و آن را جداگانه بحث می‌‌کنند. چون آب کرّ در ردیف این آبها نیست.


[1]. وسائل‏الشيعة؛ ج 1، ص 141
[2]. تحرير الوسيلة؛ ج ‌1، ص 13
[3]. جامع المقاصد في شرح القواعد؛ ج ‌1، ص 110